مهمان‌نامه
آریاماز افزون بر خوش آمد گویی از بینندگان ارجمند درخواست می‌کند به مهمان‌نامه این تارنما بیپیوندد و امضای خود را وارد نماید. از بازدید شما به تارنمای آریاماز بسیار سپاسگزاریم..
جشن‌های ایرانی
فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را می توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد..
گردش مجازی
ایران کشوری در جنوب غربی آسیا در منطقهٔ مشهور به خاورمیانه است. ایران امروزه از قومیت‌های زیادی از جمله :مازندرانی، گیلک، لر، آذری، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و تالشی تشکیل شده‌است. در گردش مجازی آریا ماز زیبایی این مرز پر گهر را بنگرید..
بازی و سرگرمی
چندان بازی‌های سرگرمی از نبرد ناو، بیست و یک، شطرنج، تیک تاک تو، چکرز، ... در جهت امتحان هوش بازیکن..
تاریخچه پزشکی
پزشکی دانش شناخت بیماری‌ها، تشخیص و درمان و جلوگیری از بروز آنهاست. آغاز تاریخچه پزشكی در ایران در واقع از دوره ای می باشد كه آریایی ها در زادگاه نخستین خود در نزدیکی خوارزم زندگی می كردند و اولین پزشك آریایی"تریتا" نامیده شده كه در واقع مانند اسكلپیوس برای یونانیان و آسكولاپیوس برای رومیان می باشد..
نامهای ناب ایرانی
فهرست نامهای ناب دختر و پسر ایرانی برگفته از کتاب شاهنامه و دیگر اساتید باستانی. بیاییم با گزینش نام ایرانی برای فرزندمان هویت ایرانی خودمان را پایدار نگهداریم.!.
دانشمندان ایرانی
فهرست دانشمندان ایرانی. دانشمند یا دانش پيشه کسی است که در يکی از شاخه های دانش چيره دست است و از روش علمی برای انجام پژوهش بهره مي برد..
ادیان و مذاهب
دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی، است که یه نیایش و پرستش می‌‌انجامد و بر ایمان مبتنی است. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزه‌ای از این دو نیز دین می‌گویند. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند..
واژه‌نامه پارسی ناب
چنانچه دوستدار به کارگیری واژه های ناب پارسی هستید از همین امروز کوشش نمایید تا بهتر پارسی سخن بگویید و فراموش نکنید که دیگر هم اندیشان خود را نیز آگاه نمایید تا به پاکسازی زبان زیبایمان که همانا فردوسی بزرگ آن را برایمان به یادگار نهاده است بپردازیم..
شناسایی به مغالطات گوناگون

مغلطة حمله به شخص (Ad Hominem)
مغلطة خودت هم همینطور (Ad Hominem Tu Quoque)
مغلطة توسل به مرجعیت (Appeal to Authority)
مغلطة توسل به باور (Appeal to Belief)
مغلطة توسل به امر رایج (Appeal to Common Practice)
مغلطة توسل به نتیجه باور (Appeal to Consequences of a Belief)
مغلطة توسل به عواطف (Appeal to Emotion)
مغلطة توسل به ترس (Appeal to Fear)
مغلطة توسل به چاپلوسی (Appeal to Flattery)
مغلطة توسل به تازگی (Appeal to Novelty)
مغلطة توسل به دریغ (Appeal to Pity)
مغلطة توسل به محبوبیت (Appeal to Popularity)
مغلطة توسل به ریشخند (Appeal to Ridicule)
مغلطة توسل به لجاجت (Appeal to Spite)
مغلطة توسل به سنت (Appeal to Tradition)
مغلطة فشار موازی (Bandwagon)
مغلطة مصادره به مطلوب (Begging the Question)
مغلطة نمونه سودار (Biased Sample)
مغلطة بار اثبات و توسل به نادانی (Burden of Proof)
مغلطة حمله شخصی موقعیتی (Circumstantial Ad Hominem)
مغلطة ترکیب (Composition)
مغلطة مغشوش کردن علت و معلول (Confusing Cause and Effect)
مغلطة تقسیم (Division)
مغلطة معمای غلط (False Dilemma)
مغلطة قمارباز (Gambler's Fallacy)
مغلطة تکوینی (Genetic Fallacy)
مغلطة بواسطه آمیزش (Guilt By Association)
مغلطة دادن شتابزده (Hasty Generalization)
مغلطة نادیده گرفتن یک علت مشترک (Ignoring a Common Cause)
مغلطة میانه گرایی (Middle Ground)
مغلطة شفافیت گول زننده (Misleading Vividness)
مغلطة فحاشی (Personal Attack)
مغلطة چاه را مسموم کردن (Poisoning the Well)
مغلطة علت غلط (Post Hoc)
مغلطة علت مشکوک (Questionable Cause)
مغلطة منحرف کردن گفتمان (Red Herring)
مغلطة نسیبیگرایی (Relativist Fallacy)
مغلطة شیب لغزنده (Slippery Slope)
مغلطة درخواست ویژه (Special Pleading)
مغلطة نورافکن (Spotlight)
مغلطة آدم پوشالی (Straw Man)
مغلطة دو غلط یک درست نتیجه می‌دهد (Two Wrongs Make a Right)

مغلطة حمله به شخص (Ad Hominem): حمله شخصی فرنام عمومی است که به گروهی از سفسطه‌ها تعلق می‌گیرد که در آنها یک ادعا یا استدلال رد می‌شود زیرا حقیقتی بی ارتباط (با ادعا و یا استدلال) در مورد کسی که آن ادعا یا استدلال را ارائه داده است وجود دارد. معمولاًً این سفسطه دو مرحله دارد. نخست حمله‌ای علیه شخصی که ادعا یا استدلال را ارائه داده است (در مورد شخصیت او، شرایط او، یا کردار او) انجام می‌گیرد. دوم این حمله به عنوان مدرک یا استدلالی علیه استدلال یا ادعای آن شخص مورد حمله استفاده می‌شود. این سفسطه از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- شخص A ادعای X را مطرح می‌کند.
- شخص B حمله‌ای به شخص A می‌کند.
- بنابر این ادعای شخص A نادرست است.
دلیل اینکه یک حمله شخصی (نوعی) سفسطه است این است که، شخصیت، شرایط یا کردار یک شخص (در بیشتر موارد) هیچ تاثیری روی درستی یا نادرستی ادعای او (یا کیفیتی استدلال او) ندارند.

مغلطة خودت هم همینطور (Ad Hominem Tu Quoque): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که نتیجه گیری می‌شود ادعای شخصی نادرست است زیرا 1) این ادعا با چیزی دیگری که آن شخص گفته‌اند سازگار نیست 2) چیزی که شخصی می‌گوید با کردار او ناسازگار است. این نوع "استدلال" از الگوی زیر پیروی می‌کند:
- شخص A ادعای X را مطرح می‌کند.
- شخص B ادعا می‌کند که حقیت ادعای X با رفتار پیشین شخص A سازگاری ندارد.
- بنابر این ادعای X نادرست است.
این واقعیت که شخصی ادعاهایی ناهمگون با رفتار خود یا ادعاهای قبلی خود مطرح می‌کند، هیچ یک از ادعاهای او را نادرست نمی‌کند، هرچند که از ادعاهای ناسازگار او تنها یکی از آنها می‌تواند درست باشد، اما هردوی آنها نمی‌توانند نادرست باشند. ممکن است آنکه ادعاهای شخصی با کردار او سازگاری ندارد نشان دهد که آن شخص منافق است اما این به هیچ عنوان به معنی آن نیست که ادعاهای او نادرست هستند.

مغلطة توسل به مرجعیت (Appeal to Authority): این سفسطه همچنین با نام‌های، توسل سفسطه آمیز به مرجعیت، سوء استفاده از مرجعیت، مرجعیت بی ارتباط، مرجعیت پرسش برانیگز، و مرجعیت نامناسب مشهور است. این سفسطه از الگوی زیر پیروی می‌کند:
- ادعا می‌شود که شخص A در مورد موضوع S دارای مرجعیت است.
- شخص A ادعای C را در مورد موضوع S مطرح کرده است.
- بنابر این C درست است.

مغلطة توسل به باور (Appeal to Belief): توسل به باور سفسطه‌ای است که الگوی زیر را دارد:
- بیشتر مردم باور دارند X درست است.
- بنابر این X درست است.
این نوع "استدلال کردن" سفسطه آمیز است، زیرا اینکه بسیاری از مردم ادعایی را باور داشته باشند، بطور عمومی نمی‌تواند سندی بر درستی آن ادعا باشد.

مغلطة توسل به امر رایج (Appeal to Common Practice): توسل به امر رایج سفسطه‌ای است که از الگوی زیر پیروی می‌کند:
- X عملی رایج است.
- بنابر این X درست، منطقی، خردمندانه، اخلاقی و... است.

مغلطة توسل به نتیجه باور (Appeal to Consequences of a Belief): این سفسطه شامل سفسطه خواسته اندیشی (Wishful Thinking) نیز می‌شود. سفسطه توسل به نتیجه باور در حالت‌های زیر انجام می‌گیرد،
- X درست است زیرا اگر مردم درستی X را قبول نکنند، نتایج منفی ببار خواهد آمد.
- X نادرست است زیرا اگر مردم نادرستی X را قبول نکنند نتایج منفی به بار خواهد آمد.
- X درست است زیرا قبول کردن اینکه X درست است نتایج مثبت به بار خواهد آورد.
- X نادرست است زیرا قبول کردن اینکه X درست است نتایج مثبت به بار خواهد آورد.
- من دوست دارم X درست باشد، بنابر این X درست است. این سفسطه خواسته اندیشی است.
- من دوست ندارم X درست باشد، بنابر این X درست نیست. این سفسطه خواسته اندیشی است.

مغلطة توسل به عواطف (Appeal to Emotion): سفسطه توسل به عواطف از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- عواطف مورد علاقه به X داده می‌شود.
- بنابر این X صحیح است.

مغلطة توسل به ترس (Appeal to Fear): این سفسطه همچنین با نام‌های، توسل به زور مشهور است. سفسطه توسل به ترس از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- Y (یک ادعا که قرار است تولید ترس کند) اقامه شده است.
- بنابر این ادعای X (یک ادعا که عمومی است، اما لزوماً ارتباطی با Y ندارد) درست است.
این نوع "استدلال" سفسطه است زیرا ایجاد ترس در مردم هرگز سندی برای اثبات یک قضیه به شمار نمی‌رود. این مسئله اهمیت دارد که میان دلیلی خردمندانه برای باور داشتن، و دلیلی احتیات آمیز برای باور داشتن (انگیزه) تمایز قائل شویم. دلیل خردمندانه برای باور داشتن دلیلی است که بصورت عینی و منطقی ادعایی را پشتیبانی می‌کند. دلیل احتیاط آمیز برای باور داشتن ادعایی را به دلیل وجود عوامل خارجی (مانند ترس، تهدید، سود و یا زیانی که) پشتیبانی می‌کند، انتخاب بین این دو دلیل به این ارتباط دارد که یک شخص برای کدامیک از این روش‌ها ارزش قائل است، نه به درستی و نادرستی آن ادعا. بعنوان مثال ممکن است از روی احتیاط برای شما درست نباشد که پسر رئیس دانشکده را در امتحانی رد کنید زیرا ممکن است او زندگی را بر شما سخت کند. اما این ادعا هرگز دلیل معتبری برای قبول کردن پسر رئیس دانشکده در امتحان نیست.

مغلطة توسل به چاپلوسی (Appeal to Flattery): این سفسطه همچنین به سیب واکس (Apple Polishing) زدن و اظهارات "رنگی" (Colorful) معروف است. سفسطه توسل به چاپلوسی الگوی زیر را پیروی می‌کند.
- شخص B چاپلوسی فرد A را می‌کند.
- شخص B ادعای X را مطرح می‌کند.
- بنابر این X درست است.
ایده اصلی پشت این سفسطه این است که چاپلوسی می‌تواند جای مدرک را برای قبول کردن یک ادعا بگیرد. این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا چاپلوسی در واقع مدرکی برای درستی یک ادعا نیست. این مسئله بویژه در مواردی همچون "آرش عزیز، کراوات تو بسیار زیبا است و به تو می‌آید. از این گذشته کاملاً واضح است که یک بعلاوه یک برابر با چهل و سه است." بسیار روشن است.

مغلطة توسل به تازگی (Appeal to Novelty): این سفسطه همچنین با فرنام‌های، توسل به جدید بودن، تازه‌تر بهتر است و تازگی مشهور است. سفسطه توسل به تازگی هنگامی رخ می‌دهد که فرض می‌شود چیزی بهتر یا صحیح است، تنها به دلیل اینکه تازه است. این نوع "استدلال" الگوی زیر را دنبال می‌کند.
- X تازه است.
- بنابر این X درست یا بهتر است.
این شیوه "استدلال" کردن، سفسطه آمیز است، زیرا تازگی و نو بودن چیزی، بطور خودکار آن چیز را درست یا بهتر از چیزهای قدیمی‌تر نمی‌کند. این مسئله را می‌توان را مثال زیر روشن کرد: کاوه گفته است که 1+1 برابر با 3 می‌شود. هنگامی که از او پرسش می‌شود چرا مردم باید چنین چیزی را بپذیرند، او می‌گوید زیرا او به تازگی به این فکر رسیده است، و چون این فکر تازه‌تر از آن فکر است که 1+1 برابر 2 است، و از همین رو درست است.
اینگونه "استدلال" کردن به دلایل مختلفی جذابیت دارد. نخست اینکه "فرهنگ غربی" تعهد و الزامی قوی را تقویت می‌کند که چیرهای جدید باید بهتر از چیزهای قدیمی باشند. دومین مسئله تصور پیشرفت است (که به نظر می‌رسد از از تصور تکامل ریشه گرفته باشد) که می‌گوید چیزهای جدیدتر برتر از چیزهای قدیمی‌تر هستند. سومین مسئله رسانه‌ها هستند، رسانه‌ها همواره این پیام را ارسال می‌کنند که چیزهای جدیدتر برتر هستند. بخاطر این سه مسئله (و احتمالاً مسائل دیگر) مردم در بسیاری از موارد چیزهای جدید را می‌پسندند (ایده، فکر، محصول، مبحث و ...) زیرا فکر می‌کنند که این چیزها به دلیل نو بودن باید بهتر هم باشند. بنابر این توسل به تازگی به گونه‌ای، سفسطه‌ای رایج است، بویژه در تبلیغات.

مغلطة توسل به دریغ (Appeal to Pity): توسل به دریغ سفسطه‌ای است که در آن، شخصی ادعایی را که قرار است دریغ ایجاد کند، جایگزین شواهد و مدارک برای اثبات یک ادعا می‌کند. فرم این "استدلال" از قرار زیر است:
- P ارائه می‌شود، تا دریغی را بر انگیزد.
- بنابر این ادعای C درست است.
این شیوه "استدلال کردن" سفسطه آمیز است، زیرا دریغ نمی‌تواند جایگزین شواهد و مدارک برای اثبات یک ادعا گردد. این مسئله را می‌توان در مثال زیر نشان داد: "تو باید قبول کنی که 1+1=46، زیرا من دارم می‌میرم!..." با اینکه ممکن است شما از اینکه من در حال مرگ هستم دریغ بورزید، این مسئله نمی‌تواند درستی ادعای 1+1=46 را نشان دهد.

مغلطة توسل به محبوبیت (Appeal to Popularity): توسل به محبوبیت فرم زیر را دارد:
- بیشتر مردم X را قبول دارند، یا احساس خوبی نسبت به X دارند.
- بنابر این X درست است.
ایده اساسی این سفسطه آن است که ادعایی تنها به دلیل آنکه بیشتر مردم گرایش مثبتی به آن ایده دارند بعنوان ادعایی درست پذیرفته می‌شود. به بیانی رسمی‌تر، این حقیقت که بیشتر مردم احساسی مساعد و همسو با درستی این ادعا دارند، بجای مدارک و اسنادی در دفاع از آن ادعا ارائه می‌شوند. یک انسان در صورتی طعمه این سفسطه می‌شود که تنها به دلیل اینکه بیشتر مردم درستی ادعایی را قبول دارند آن ادعا را قبول کند.
بسیار روشن است که پذیرش یک ادعا به دلیل پذیرفته شدن آن توسط اکثریت آدم‌ها سفسطه آمیز است. برای نمونه فرض کنید که سخنرانی یک سخنران ماهر باعث شود که بیشتر مردم به این ادعا که 1+1=3 است، عشق بورزند. در چنین وضعیتی پذیرفتن اینکه این ادعا درست است هرگز بخردانه نیست، زیرا پذیرفته شدن این ایده نمی‌تواند جایگزینی برای اثبات ریاضی این ایده باشد. در دوران‌هایی از تاریخ، مردم ادعاهایی همچون "جهان صاف است یا خورشید دور زمین می‌چرخد" را پذیرفته بودند، اما تمامی این ادعاها نادرست از آب درآمدند.

مغلطة توسل به ریشخند (Appeal to Ridicule): از این سفسطه همچنین با فرنام‌های دیگری همچون "The horse laugh" و توسل به تمسخر یاد می‌شود. سفسطه توسل به ریشخند یا تمسخر هنگامی رخ می‌دهد که تمسخر یا ریشخند یا تهمت یا توهین جایگزین یک استدلال می‌شود. این شیوه "استدلال" کردن فرم زیر را دارد:
- X که نوعی ریشخند است، و معمولاً در ارتباط با یک ادعا است مطرح می‌شود.
- بنابر این ادعای C نادرست است.
این شیوه "استدلال" کردن سفسطه آمیز است زیرا تمسخر یک ادعا نمی‌تواند نشان دهد که آن ادعا باطل است. این را می‌توان به روشنی در مثال زیر نشان داد. "1+1=2 این خنده‌دار‌ترین چیزی است که من تابحال شنیده‌ام!".
باید به این مسئله نیز اشاره کرد که نشان دادن مسخره بودن یک ادعا با بکار گیری شیوه‌های مشروع (مثلاً یک استدلال غیر سفسطه آمیز) می‌تواند نشان دهد که یک ادعا باطل است. یکی از فرم‌های این نوع استدلال کردن را "برهان خلف" می‌گویند. در این شیوه استدلال کردن، تلاش می‌شود که نشان داده شود نتیجه یک ادعا، یک تناقض و یا ادعای باطل دیگری است. برای نمونه "کاوه ادعا می‌کند که اعضای یک گروه اقلیت نمی‌توانند نژاد پرست باشند." اما این سخن یاوه است. به این قضیه فکر کنید، "مردان سفید پوست در جهان در اقلیت هستند. در صورتی که ادعای کاوه درست باشد، نتیجه آن خواهد بود که هیچ سفید پوست مردی نمی‌تواند نژاد پرست باشد. بنابر این نازی‌ها، هواداران کلن، و برتری جویان سفید پوست نمی‌توانند ارگان‌های نژاد پرستی باشند."
از آنجا که ادعای نژاد پرست نبودن، نازی‌ها، هواداران کلن و برتری جویان سفید پوست مسخره و یاوه است، می‌توان نتیجه گرفت که ادعای کاوه نادرست است و ممکن است اعضای یک اقلیت نژاد پرست باشند.

مغلطة توسل به لجاجت (Appeal to Spite): سفسطه توسل به لجاجت، هنگامی رخ می‌دهد که لجاجت در پاسخ به یک "استدلال" جای خود را به شواهد معتبر می‌دهد. سفسطه توسل به لجاجت از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- ادعای X با انگیزه تشویق لجاجت ارائه می‌شود.
- بنابر این ادعای C نادرست (یا درست) است.
اینگونه "استدلال" کردن، سفسطه آمیز است، زیرا احساس لجاجت، بعنوان یک مدرک علیه یک استدلال به شمار نمی‌رود. این قضیه را می‌توان در مثال زیر بخوبی نشان داد: "بهزاد ادعا می‌کند که زمین دور خورشید می‌گردد. اما یادت هست که هفته پیش او چقدر کلک زشتی به تو زد؟ حال روشن است که ادعای من مبنی بر اینکه خورشید دور زمین می‌گردد درست است!".
البته مواردی وجود دارند که در آنها احساس لجاجت می‌تواند بعنوان یک مدرک معتبر علیه یک ادعا بکار رود. اما باید توجه کرد که خود احساس لجاجت یا بد اندیشی را نمی‌توان شواهد معتبری دانست. مثال زیر، نمونه‌ای از همین موارد است:
سودابه - من فکر می‌کنم که به میترا رای خواهم داد تا او خزانه‌دار ما بشود.
اردشیر- آیا به یاد نداری که یکبار کیف پولت در نشستی که با میترا و بقیه داشتیم گم شد؟
سودابه - آری به یاد دارم.
اردشیر- من کشف کردم که میترا کیف تو را دزدیده است و چیزهای دیگری از اشخاص دیگر را نیز دزدیده است.
سودابه - پس من به میترا رای نخواهم داد.
در این نمونه، سودابه دلیل خوبی برای رای ندادن به میترا دارد، زیرا خزانه‌دار باید فرد قابل اطمینان و سالمی باشد، و شخصی که دزدی شناخته شده است نمی‌تواند گزینش درستی برای این جایگاه باشد. تا زمانی که سودابه به دلیل دزد بودن میترا و نه از روی لجبازی از رای دادن به او جلوگیری کند، استدلال او سفسطه آمیز نیست و سفسطه توسل به لجاجت رخ نداده است.

مغلطة توسل به سنت (Appeal to Tradition): سفسطه توسل به سنت، هنگامی رخ می‌دهد که فرض می‌شود چیزی بهتر یا صحیح است، تنها به دلیل اینکه سنتی است. سفسطه توسل به سنت از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- X کهن و سنتی است.
- بنابر این X درست یا بهتر است.
اینگونه "استدلال" کردن، سفسطه آمیز است، زیرا عمر یکچیز خودکار آن چیز را درست یا بهتر از چیزهای نوین‌‌تر نمی‌کند. این قضیه را می‌توان در مثال زیر بخوبی نشان داد: "این نظریه که دیو و افسونگر مایه بیمار و مریضی هستند بمراطب قدیمی‌تر از این نظریه است که میکرواورگانیسم مایه بیماری و مریضی می‌شوند. لذا نظریه درمورد دیو و افسونگر درست است."

مغلطة فشار موازی (Bandwagon): سفسطه موازی هنگامی رخ می‌دهد که ترس از انکار درستی یک ادعا، جایگزین مدرک برای اثبات درستی یا نادرستی قضیه‌ای در یک "استدلال" می‌شود. این نوع "استدلال" از الگوی زیر پیروی می‌کند:
- شخص P زیر فشار اطرافیانش است و یا تهدید شده است که نباید انکار کند
- بنابر این ادعای شخص P، یعنی X نادرست است.
این "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا فشار موازی و ترس از انکار نمی‌توانند شواهد درستی برای رد کردن یک ادعا باشند. این قضیه را بگونه‌ای روشن در مثال زیر می‌توان دید:
بهروز - من می‌دانم که تو فکر می‌کنی 1+1=2 اما ما چنین دیدگاهی را در گروهمان نمی‌پذیریم.
اردشیر - من داشتم شوخی می‌کردم، من اصلاً به 1+1=2 باور ندارم.
روشن است که فشار از جانب گروه بهروز هیچ تاثیری روی ادعای 1+1=2 ندارد.
باید به این مسئله توجه کرد که وفاداری به یک گروه و یا نیاز به عضویت در یک گروه می‌تواند برای برخی از افراد دلایل کافی و محکمی باشند که دیدگاه‌ها و مواضع آن گروه را تایید کنند، افزون بر این ما معمولاً برای پیوستن به یک گروه باید از بخشی از باورهایمان بگذریم تا بتوانیم عضو آن گروه شویم. اما این احساس نیاز به نمی‌تواند به عنوان مدرکی علیه یک استدلال به شمار رود.

مغلطة مصادره به مطلوب (Begging the Question): مصادره به مطلوب سفسطه‌ای است که در آن فرض‌های یک استدلال، ادعایی که استدلال قرار است اثبات کند را در خود بصورت مستقیم یا غیر مستقیم می‌گنجاند، یعنی آنچه قرار است در استدلال اثبات شود را از پیش درست فرض می‌کند. این نوع استدلال معمولا فرم زیر را دارد.
- فرض‌هایی که در آنها حقیقت نتیجه گیری ادعا شده است یا درست فرض شده است.
- ادعای اینکه نتیجه C درست است.
این نوع استدلال کردن خطا است به دلیل اینکه بطور مستقیم یا غیر مستقیم حکمی را که قرار است درستی آن اثبات شود بدون ارائه اسناد و ادله صحیح فرض می‌کند. آشکار است که درست فرض کردن یک ادعا هرگز به معنی درست بودن آن ادعا نیست. این واقعیت را در در مثال آشکاری همچون "X درست است، و دلیل اینکه X درست است این است که X درست است." می‌توان دید.
برخی از نمونه‌های مصادره به مطلوب بسیار آشکار هستند، در حالی که برخی از آنها می‌توانند بسیار پیچیده باشند.
مثال‌هایی از مصادره به مطلوب
سودابه - "خدا حتماً وجود دارد".
کاوه - "از کجا می‌دانی؟".
سودابه - "زیرا قرآن می‌گوید که خدا وجود دارد".
کاوه - "من چرا باید به درستی قرآن معتقد باشم؟".
سودابه - "زیرا قرآن را خدا نازل کرده است.".

مغلطة نمونه سودار (Biased Sample): این سفسطه همچنین با نام‌های: آمار سودار، آمار تزریق شده، آمار مغرضانه، نمونه مغرضانه، استقراء سودار و عمومیت بخشی سودار شناخته می‌شود. این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که شخصی نتیجه‌ای را در مورد جمعیتی با توجه به نمونه‌هایی که به گونه‌ای سودار و مغرضانه هستند از آن جمعیت می‌گیرد. این سفسطه از الگوی زیر پیروی می‌کند:
- نمونه S، که مغرضانه است از جمعیت P گرفته می‌شود.
- نتیجه C در مورد جمعیت P بر اساس نمونه S گرفته می‌شود.
شخصی که این سفسطه را مرتکب می‌شود، در واقع از نوعی از استدلال سوء استفاده می‌کند، که معمولا از آن با نام عمومیت دادن استقرائی، عمومیت دادن و عمومیت دادن آماری یاد می‌شود:
X% تمام A های مشاهده شده B هستند.
بنابر این X% تمامی A ها B هستند.

مغلطة بار اثبات و توسل به نادانی (Burden of Proof): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که بار اثبات در جناح نادرست جا گرفته است یا اینکه کمبود گواه از جناح A برای گواه جناح B بسود رسیده شد چنانکه بار اثبات در جناح B قرار گرفته است. این سفسطه از الگوی زیر پیروی می‌کند:
- ادعای X از جناح A ارائه شده و بار اثبات در واقع بروی جناح B نشسته است.
- جناح B ادعا می‌کند که X نادرست است چون مدرک برای اثبات X وجود ندارد.
در بیشتر حالت‌‌ها، بار اثبات در دوش یک جناح نشسته است. این جناح وظیفه دارد که گواه و اسناد تهیه کند. ادعای آن جناح دیگر، آن جناحی که بار اثبات بر دوش ندارد، می‌توان حقیقت شمرد مگر اینکه وارونه آن اثبات شود. مشکل این موارد آن است که کدام جناح، اگر زیسته، بار اثبات بر دوش دارد. در بیشتر موارد، آن حالت تعیین‌گزار نشست بار اثبات است. برای نمونه، در قانون آمریکا یک فرد بی‌گناه است تا اینکه گناه او به اثبات رسید (یعنی بار اثبات بر دوش تعقیب کننده قرار دارد). مثال دیگری از این مغلطه چنین است: "چون شما نمی‌تواند اثبات کنید که خدا وجود ندارد، آنگاه خدا وجود دارد."

مغلطة حمله شخصی موقعیتی (Circumstantial Ad Hominem): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که یک کس برای باطل کردن ادعا می‌فرماید که شخصی برای منافع خود چنین ادعایی می‌کند. در برخی موارد، این سفسطه به پیوستگی شخص به دینی، حزبی، نژادی یا دیگر عناصری اشاره می‌زند. این نوع استدلال معمولا فرم زیر را دارد.
- شخص A ادعای X را می‌کند.
- شخص B می‌فرماید که شخص A برای منافع خودی ادعای X را می‌کند.
- بنابر این ادعای X نادرست است.
مغلطة حمله شخصی موقعیتی یک سفسطه‌ای است زیرا پیوستگی شخص به عناصر و موقعیت‌های گوناگون اثری بر روی درست یا درست بودن ادعا ندارد. اگرچه منافع شخص را برای پشتیبانی ادعای خود برمی‌اگیزد، آن ادعا بطور مستقل یا استوار می‌ماند یا شکست می‌خورد. مثال از این مغلطه چنین است: "اردشیر 1+1=2 را ادعا می‌کند. چون اردشیر جمهوریخواه است، آنگاه ادعای وی نادرست است."

مغلطة ترکیب (Composition): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که بر پایه چند صفت یک عنصر یا برخی عناصر کل را منقعد شده درحالیکه هیچ دلیلی برای استنتاج نیست. این نوع "استدلال" از الگوی زیر پیروی می‌کند:
- شخصی یا اشخاصی از گروه F دارای صفت‌های A، B، C، و ... است.
- بنابر این کل گروه F دارای صفت‌های A، B، C، و ... هستند.
این نوع "استدلال" سفسطه است زیرا صفت‌های یک عضو یا چند اعضای یک گروه تک و تنها بدین تنیجه نمی‌رساند که کل گروه دارای چنین صفت‌هایی هستند. مثال از این مغلطه چنین است: "یک تانک نبردی از خودرو بیشتر بنزین مصرف می‌کند. بنابر این تانک‌های نبردی نسبت به خودروهای جهان بیشتر بنزین مصرف می‌کنند."

مغلطة مغشوش کردن علت و معلول (Confusing Cause and Effect): سفسطه توسل مغشوش کردن علت و معلول الگوی زیر را پیروی می‌کند.
- A و B بیشتر اوقات همزمان رخ می‌دهند.
- بنابر این A مایه B می‌شود.
این سفسطه به این نیازمند است که برای A و B در واقع هیچ نگیزه‌ای نیست.
این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که شخص چنین فرض می‌کند که یک رویداد حتما مایه رویداد دیگری است زیرا هر دو رویداد همزمان رخ می‌دهد.
مثال از این مغلطه چنین است:
بهمن و بابک دارند در مورد موسیقی و انحطاط اخلاقی بحث می‌کنند.
بهمن: به نظرم خیلی واضع است که موسیقی امروزی مایه فساد جوانان شده است.
بابک: منظورتان چیست؟
بهمن: این موشیقی پاپ همیشه از عشق و زنا و عاشقی می‌خواند. اینها پر از تبلیغات منفی است که بچه‌های ما نباید به آنها گوش دهند. ما باید این موسقی پاپ را به کل ممنوع کنیم.
بابک: پس به نظر شما ممنوعیت موسقی پاپ مشکل زنا و تجاوز زنان را حل خواهد کرد؟
بهمن: البته ریشه‌کنی نمی‌کند ولی بمراطب کاهش می‌دهد.
بابک: فکر نمی‌کنید که این موسیقی پاپ بیشتر از مسایل زندگی امروزی می‌خواند.
بهمن: خب..
بابک: بله، به نظرم وضعیت موچود اجتماعی مایه این ترنامه‌های موسیقی پاپ است. اگر اینهمه مشکلات اجتماعی وجود نداشت فکر نمی‌کنم که خوانندگان پاپ ترانه‌ای برای آواز داشته باشند. همچنین فکر می‌کنم اگر وضعیت اجتماعی درست بود، بچه‌ها به هر نوع موسیقی گوش می‌دهند و هیچگونه اثر نمی‌شوند.
بهمن: البته من باز هم فکر می‌کنم موسیقی پاپ مایه مشکلات است. شما نمی‌توانید علیه این حقیقت بحث کنید که مشکلات جامعه با آمدن موسیقی پاپ افزایش یافت.

مغلطة تقسیم (Division): سفسطه تقسیم، هنگامی رخ می‌دهد که استنتاج کنید آنچه از کل حقیقت است همچنین از اعضای آن حیقیقت است و توجیه برای آن استنتاج نیست. این نوع استدلال معمولا فرم زیر را دارد.
- کل X نسبت‌های A، B، C، و .. را دارد.
- بنابر این برخی اعضای X نسبت‌های A، B، C، و .. را دارد.
مثال از این مغلطه چنین است: "آن توپ آبی رنگ است، پس همه اتم‌های ساخت این توپ آبی رنگ است."

مغلطة معمای غلط (False Dilemma): سفسطه معمای غلط از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- ادعای X و یا ادعای Y درست است (درحالیکه X و Y هر دو می‌توانند نادرست باشند).
- ادعای Y نادرست است.
- بنابر این ادعای X درست است.
این نوع "استدلال" سفسطه است زیرا اگر هر دو ادعا می‌تواند نادرست باشد پس نمی‌شود استنتاج کرد که آن ادعا درست است زیرا ادعای دیگر نادرست است. سفسطه معمای غلط در حالت‌ زیر انجام می‌گیرد،
یا 1+1=4 یا 1+1=12 درست است.
می‌دانیم که 1+1=4 درست نیست.
بنابر این 1+1=12 درست است.

مغلطة قمارباز (Gambler's Fallacy): سفسطه قمارباز، هنگامی رخ می‌دهد که که فرض می‌شود حرکت آنچه در میانگین یا طی زمان درازی روی می‌دهد بزودی درست می‌شود. سفسطه قمارباز از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- X پیشآمد.
- آنچه در میانگین یا طی زمان درازی انتظار برده می‌شود X آنرا به حرکت آورد.
- بنابر این X بزودی به پایان می‌رسد.
این "استدلال" دارای دو سفسطه است. یکی اینکه حرکات پیشآمدها مستقل از همدیگر می‌باشند. برای نمونه، شما یک سکه دو رویی برای امتحان نتیجه هوا کنید و نتیجه آنرا دریابید که کدام به زمین افتاد، این نتیجه بر روی امتحان دومی هیچ اثر نخواهد گذاشت. هرباری که این سکه به هوا رها می‌شود پنجا درصد امکان را دارد که یک رو زمین خورد و پنجا درصد برای آنروی دیگر. فرض شود که یک کس شش بار سکه را به رهانید و در هر شش بار یک رو به زمین خورد، آنگاه اگر ایشان چنین نتیجه‌گیری کند حمتا در امتحان بعدی آنروی دیگر سکه به زمین خواهد خورد ایشان مغلطة قمارباز را بکار برده است. امکانی که یک روی سکه به زمین خورد همیشه پنجا درصد خواهد ماند.
سفسطه دیگری از این استدلال اینست که حرکات پیشآمدها نیز می‌توانند بجای مستقل بودن از همدیگر وابسته به یکدیگر ‌باشند. برای نمونه، فرض کنید که تیم پرسپولیس تهران در دو سال گذشته از پنجا درصد مسابقاتش پیروز شد. و فرض کنیم که امسال در نخستین بیست مسابقات تیم پرسپولیس با شکست مواجه شدند و تنها بیست مسابقه دیگری مانده است. اگر کس چنین نتیجه‌گیری کند که چون تاکنون تیم پرسپولیس پنجا درصد از مسابقات سالانه خود شکست خورد آنگاه حتما در مسابقات باقی مانده پیروز خواهد شد آنکس مغلطة قمارباز را بکار برده است.
مثال از این مغلطه چنین است:
نرگس: بزودی می‌توانم آن خودرویی که همیشه عاشقش بودم بخرم.
آرش: چطور مگر؟ دست مزدت بیشتر شد؟
نرگس: نه. اما می‌دانید که اینهمه سال در قرعه‌کشی شرکت داشتم؟
آرش: بله، می‌بینم هربار شرکت می‌کنید.
نرگس: آری، و هربار ناکام می‌شوم.
آرش: پس فکر می‌کنید که این بار برنده می‌شوید؟
نرگس: خب، اینهمه که ناکام شدم بزودی باید برنده شوم.

مغلطة تکوینی (Genetic Fallacy): مغلطة تکوینی فرم زیر را دارد:
- ریشه یک ادعا ارائه می‌شود.
- آن ادعا درست (یا نادرست) می‌باشد.
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است. برای نمونه: "هوشنگ ادعا می‌کند 1+1=2. اما پدر مرا با چنین ایمانی پرورده که 1+1=254، بنابر این هوشنگ باید نادرست باشد."
نیاز به یادآوری است که گاهی ریشه یک ادعا می‌تواند بر درست یا نادرست بودن آن ادعا اثر داشته باشد. همچونان، ادعایی که از سوی یک تخصص در زمینه مربوط به بحث آمده باشد به احتمال زیاد درست خواهد بود.
مثال از این مغلطه چنین است: "من با ایمان بر خدا بزرگ شدم، و پدر و مادرم همیشه به من گفته‌اند که خدایی وجود دارد. بنابر این خدایی حتما وجود دارد."

مغلطة بواسطه آمیزش (Guilt By Association): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که ادعایی را رد کنیم تنها بدلیل اینکه کس دیگری که از ایشان خوشمان نمی‌آید آن ادعا را قبول کرد. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- شخص A ادعای P را پذیرفت.
- شخص B با شخص A دشمنی دارد.
- بنابر این از دید شخص B ادعای P نادرست می‌باشد.
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است. برای نمونه: "شما فکر می‌کنید 1+1=2. اما هیتلر، استالین، پینوشه و صدام همه با هم معتقدند که 1+1=2. بنابر این شما نباید چنین را قبول کنید."

مغلطة دادن شتابزده (Hasty Generalization): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که طبق نمونه اندک و ناشایست در مورد جمعیت بزرگ استنتاج می‌شود. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- نمونه S که اندک و ناشایست است از جمعیت P برداشته است.
- طبق S در مورد جمعیت P استنتاج C کرده شد.
مثال از این مغلطه چنین است:
داریوش: بهروز بابا، می‌خواهید زن بگیرید هرگز زن اصفهانی نگیرید.
بهروز: چرا پدر جان؟
داریوش: شهرام را دیدید از دست زن اصفهانیش چه بدبخت شد؟ تو هم زن اصفهان بگیرید مثل شهرام بدبخت خواهید شد.

مغلطة نادیده گرفتن یک علت مشترک (Ignoring a Common Cause): این مغلطة از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- A و B معمولا بهم پیوست هستند.
- بنابر این A مایه B شد.
در بیشتر موارد این مغلطه آشکار است. فرض کنید ادعا کردیم که چشمان آب آلود مایه عطسه شد و به کل نادیده گرفتیم که آن شخص درون دشت گیاه خشک ایستاده بود، این ادعا در واقع مغلطة نادیده گرفتن یک علت مشترک بود. در این مورد منطقی است استنتاج کنیم که واکنش حساسیت مایه عطسه و چشمان آب آلود آن شخص شد.

مغلطة میانه گرایی (Middle Ground): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که فرض شد میانه دو تندرو درست است زیرا در میانه قرار گرفته است. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- جایگاه A و B دو جایگاه تندرو است.
- C دقیقا در میانه A و B قرار گرفت.
- بنابر این جایگاه C درست است.
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا جایگاه میانه هرگز دلیلی برای اثبات یک درست به شمار نمی‌رود. فرض کنید می‌خواهیم رایانه بخریم و در بازار به دو فروشنده برمی‌خوریم، یک فروشنده رایانه را به بهای 800 هزار تومان می‌فروشد و فروشنده دیگری همان جنس را به بهای 100 هزار تومان به فروش گذاشته است. دور از منطق است که ما قیمت 450 هزار تومان را قبول کنیم چون میانه دو قیمت 800 هزار تومان و 100 هزار تومان قرار گرفته است. مثال از این مغلطه چنین است:
برخی‌ها گویند که خداوند توانا، دانا و مهربان است. برخی‌ها گویند که خدا وجود ندارد. به نظر می‌رسد منطقی است قبول کنیم که خداوند شاید وجود نداشته باشد اما آن توانا و دانا و مهربان است.

مغلطة شفافیت گول زننده (Misleading Vividness): شفافیت گول زننده سفسطه‌ای است که در آن چند مثال از یک آمار علمی برتری پیدا می‌کند. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- X که یک پیشآمد تجربه شده (که وارونة آمار علمی می‌باشد) روی می‌دهد.
- بنابر این امکان بسیار است که X روی دهد.
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا یک پیشآمد تنها دلیل نیست که، آنهم وارونة آمار علمی، امکان بیشتر برای روی دادن باشد. مردم بیشترگاه این نوع "استدلال" را دنبال می‌کند چون یک پیشآمد تجربه شده بیشتر انسان را به تکان می‌اندازد. برای نمونه، اگر یک شخص برزیستگر یک سقوط هواپیمایی باشد آن شخص شاید باور داشته باشد که هواپیما خطرناکترین وسیله رهسپاری است. یک لمس یا تجربه بیشتر در ذهن انسان اثر می‌گذارد تا یک آمار نشر شده روی کاغذ. مثال از این مغلطه چنین است:
یاسمن: در این فکر هستم که رایانه بخرم. خسته شدم از اینکه هر بار برای اینترنت باید به کافی‌نت بروم.
فرشید: می‌خواهید چه مدل رایانه بخرید؟
یاسمن: رایانه‌ای می‌خواهم که سرعت زیاد داشته ، انبار بزرگی و حافظه چندانی داشته، و قیمت مناسب باشد. در مجله آمار علمی خواندم که برگرفته شش پژوهش صنعتی رایانه سویو از همه بیشتر قابل اتماد است.
فرشید: نه، رایانه سویو نگیرید. دوستم برای فوق لیسانسش می‌بایست پایان نامه‌اش را می‌نوشت و رایانه سویو داشت. میانه پایان نامه‌اش ناگهان رایانه سوخت و بیچاره نه تنها پایان نامه‌اش از میان رفت بلکه از دانشگاه اخراج شد و امروز راننده تاکسی است.
یاسمن: پس حتما رایانه سویو را نخواهم گرفت.

مغلطة فحاشی (Personal Attack): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که فحاشی علیه شخص بجای اسناد برای رد ادعای او بکار برده می‌شود. مثال از این مغلطه چنین است: "سامان می‌گوید که روزه مایه زخم معده و کمبود ویتامین به مغز انسان است. سامان یک کافر است که حرفش را نباید گوش داد."

مغلطة چاه را مسموم کردن (Poisoning the Well): چاه را مسموم کردن سفسطه‌ای است که در آن با ارائه اطلاعات ناپسند پیشاپیش ادعای یک شخص بی‌آبرو می‌شود. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- اطلاعات ناپسند (درست یا نادرست) در مورد شخص A ارائه می‌شود.
- بنابر این هر ادعایی که شخص A خواهد کرد نادرست است.
مثال از این مغلطه چنین است:
پیش از سخنرانی:
جمشید: این دکتر بروجردی یک احمق است و فکر می‌کنم توده‌ای هم باشد.
منیژه: بله، راست می‌گویید.
حال سخنرانی دکتر بروجردی:
دکتر بروجردی: ... باری می‌بینیم که دولت شوروی در کوتای ۲۸ مرداد هیچ نقشی بازی نکرد.
پس از سخنرانی:
جمشید: سخنرانی این احمق را شنیدید؟
منیژه: بله، صد درصد دولت شوروی در کوتای ۲۸ مرداد نقش بازی کرد چون این توده‌ای تاریخش را نمی‌داند.

مغلطة علت غلط (Post Hoc): این مغلطة فرم زیر را دارد:
- A پیش از B روی داد.
- بنابر این A مایه B شد.
. مثال از این مغلطه چنین است: "کوروش و خانواده‌اش برای مسافرت به سوی شیراز روانه شدند. دختر کوروش یک بار عطسه می‌زند و نیم ساعت پس از آن لاستیک خودرو پنچر می‌شود. کوروش قبول می‌کند که با یکبار عطسه دخترش صبر آمده بود و بدلیل عدم رعایت صبر لاستیک خودرو پنچر شد."

مغلطة علت مشکوک (Questionable Cause): این مغلطة فرم زیر را دارد:
- A و B معمولا وابسته بهم هستند.
- بنابر این A مایه B شد.
. مثال از این مغلطه چنین است: "اشکان یک نامه زنجیره‌ای دریافت که در آن نوشته شد که اگر این نامه به کس دیگر ارسال نشود و این زنجیره پاره شود اتفاق بدی خواهد افتاد. اشکان با حالت خنده نامه را به دور انداخت. باری که ایشان داشت به سرکار می‌رفت ناگهان تصادف می‌کند و در بیمارستان بستر می‌شود. هنگامی که از بیمارستان در آمد آن نامه زنجیره‌ای را به 200 تن ارسال نمود، با این امید که دیگر افتاق بدی برای خود روی ندهد."

مغلطة منحرف کردن گفتمان (Red Herring): منحرف کردن گفتمان سفسطه‌ای است که در آن موضوعات بی‌ربط ارائه می‌شود تا اینکه توجه از موضوع اصل دور شود. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- موضوع A زیر بحث است.
- رفته رفته موضوع B به میان آمده با ظاهر اینکه به موضوع A ربط دارد (درحالیکه موضوع B کاملا از موضوع A بی‌ربط است).
- موضوع A فراموش شد.
. مثال از این مغلطه چنین است: "گفتید که حزب جمهوریخواه زیانی به اقتصاد کشور انداخت اما این عقیده شما است و من مخالف هستم. توجه بفرمایید که اگر همه با شما هم‌عقیده باشند رفته رفته ما ذهنیت دکتاتوری پیدا می‌کنیم. بنابر این شاید شما یک عقیده داشته باشید اما من فکر می‌کنم که سیستم دیکتاتوری بسیار سیستم فاسدی است."

مغلطة نسیبیگرایی (Relativist Fallacy): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که شخص ادعایی را رد می‌کند با این استدلالی که آن ادعا چه برای دیگران درست است برای این شخص درست نیست. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- ادعا X ارائه شد.
- شخص A می‌فرماید که ادعا X شاید برای دیگران درست باشد اما برای این شخص درست نیست.
- بنابر این شخص A از رد ادعا X حقانیت داده است.
در این زمینه، نسیبیگرایی می‌فرماید که حقیقت را بستگی به دیدگاه یک جانب دارد (شخص، زمان، فرهنگ، مکان، ...). در بسیار موارد، هنگامی یک شخص گفته "ادعا X برای من درست است" این گفته به این مفهوم است که "من به ادعا X باور دارم" یا "ادعا X در باب من درست است". باید به جمله دقت کنیم تا اینکه سوء تفاهم نشود. ادعا می‌تواند درست باشد اگر زمینه شرح درست یک شخص است. همچونان، "خسرو چشم‌های آبی رنگ دارد" می‌تواند یک ادعای درست باشد اگر خسرو چشم‌های آبی رنگ دارد. این در نمونه استدلال نسیبیگرایی درست بکار برده شد. اما دو نمونه است که در این زمینه قابل توجه است. یکی اینکه "1+1=23 برای خسرو درست است" چنین مفهوم می‌رساند که برای خسرو 1+1=23 و نه اینکه خسرو به 1+1=23 باور دارد. دیگر اینکه "آن ادعا که می‌گوید زمین پهن است برای خسرو درست است" چنین مفهوم می‌رساند که زمین در دنیای خسرو پهن است (یعنی در دنیایی دور از خانه تمدن بشر زندگی می‌کند). با بدیده گرفتن این دو نمونه می‌توان گفت که حقیقت به شخص بستگی ندارد بلکه ایمان به شخص بستگی دارد.
تا زمانیکه حقیقت عینی باشد نسیبیگرایی یک سفسطه‌ای است. . مثال از این مغلطه زیر است:
ژیلا: در کتاب خواندم که کسانی که کمبود ورزش دارند تندرستی آنها بیشتر به ناسلامتی گرایش دارند.
کاوه: این شاید برای شما درست اما این برای من درست نیست.

مغلطة شیب لغزنده (Slippery Slope): شیب لغزنده سفسطه‌ای است که در آن شخص ادعا دارد که یک واقعه بدون استدلال از ناگریز بودن آن واقعه پس از واقعه دیگر رخ خواهد داد. در بیشتر موارد، چند مرحله میان دو وقایع وجود دارد و هیچ دلیلی برای گذر آسانی این مرحلات داده نمی‌شود. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- پیشآمد X رخ داد (یا خواهد داد).
- بنابر این پیشآمد Y حتما رخ خواهد داد.
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا هیچ دلیلی برای باور کردن اینکه یک پیشآمد حتما بدون استدلال دنبالروی پیشآمد دیگری خواهد بود وجود ندارد. . مثال از این مغلطه چنین است: "تو گویید برای حل اختلاف من و خانمم به مشاور مراجعه کنیم، پس فردا خواهید ‌گفت که به تیمارستان رویم."

مغلطة درخواست ویژه (Special Pleading): درخواست ویژه سفسطه‌ای است که در آن شخص قانون و معیار در عمل گذارده اما خود و پیرامونیانش را معاف نموده و دلیل استوار برای معافیت به میان نگذاشت. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- شخص A معیار S پذیرفته و بر دیگران در چگونگی C وادار نمود.
- شخص A خود در چگونگی C قرار گرفته است.
- بنابر این شخص A از معیار S معاف شده است.
. مثال از این مغلطه زیر است:
1) سلطان شیخ محمد تاکید نمود که هر جنایتکار به جرم جنایت خود به کیفر خواهد رسید.
2) گرچه خود سلطان شیخ محمد یک دهقان را به قتل رساند، شیخ محمد ادعا دارد که مورد وی استثناء است زیرا وی از کیفری که بر جنایتکاران وادار نموده خرسندی ندارد.
3) بنابر این قانون مجازات جنایتکاران در مورد سلطان شیخ محمد انجام ناپذیر می‌ماند.

مغلطة نورافکن (Spotlight): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که غیر انتقادی فرض شد همه اعضای یک گروه آن هستند که بیشتر به آن توجه داده یا در رسانه‌ها شرح داده شدند. این مغلطة فرم زیر را دارد:
- Xها با کیفیت Q توجه بسیار یا پخش آگهی بیشتری داده می‌شود.
- بنابر این همه Xها کیفیت Q را دارند.
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا گرچه به عضو یک گروه بیشتر به او توجه داده نه لزوم همه اعضای آن گروه هم‌رنگ وی می‌باشند. برای نمونه، فرض کنید که عرب بمب‌گذار توجه گرانی در رسانه‌ها گرفته است. دور از منطق است که فرض کنیم همه اعراب بمب‌گذار هستند. . مثال از این مغلطه زیر است:
پدرام: مرا بکشید هرگز پا به هلند نمی‌گذارم. این همه مواد مخدر و زنان فاحشه‌ای ریخته است.
فرناز: همجای آنجا اینطور نیست.
پدارم: چرا نیست. هرگاهی در این شبکه ماهواره‌ای برنامه حوزه قرمز آمستردام را پخش می‌کند می‌بینم پسران جوان مواد مخدر می‌کشند و شب را درون فسادخانه میان زنان فاحشه‌ای می‌گذرانند.
فرناز: البته، ماهواره این چیزها را پخش می‌کند اما مردمان هلند مردمان بسیار نجیب و مهربان هستند. تمام هلند مقل حوزه قرمز آمستردام نیست، تنها حوزه قرمز آمستردام است که شبکه‌ها به آن بیشتر توجه می‌پردازند.

مغلطة آدم پوشالی (Straw Man): این سفسطه هنگامی رخ می‌دهد که موضع راستین یک شخص را نادیده گرفته و در جایگزین آن یک شرح گزاف و بد نمایش از آن موضع ارائه داده شد. این سفسطه از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- شخص A موضع X را دارد.
- شخص B از موضع X شرح (گزاف و غیر واقعی) داده است.
- شخص B به موضع X حمله می‌کند.
- بنابر این موضع X نادرست است.
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا حمله به شرح گراف و غیر واقعی یک موضع برابر با آن نیست که به موضع اصلی حمله برده باشد. . مثال از این مغلطه چنین است: "رییس جمهور فرمان جنگ و حمله به کشور بیگانه را امضا نمی‌کند. من به شدت مخالفم. نمی‌فهمم جرا ایشان می‌خواهد زنان و بچه‌های ما بی دفاع بگذارند."

مغلطة دو غلط یک درست نتیجه می‌دهد (Two Wrongs Make a Right): دو غلط یک درست نتیجه می‌دهد سفسطه‌ای است که در آن عمل علیه شخص حق صادر می‌شود زیرا آن شخص همین عمل را بر علیه ما خواهد کرد، در حالیکه این عمل الزاما برای جلوگیری عمل آینده آن شخص نخواهد بود. این سفسطه از الگوی زیر پیروی می‌کند.
- ادعا شد که شخص B عمل X بر شخص A انجام خواهد داد.
- بنابر این صحیح است که شخص A عمل X بر شخص B انجام دهد (در حالیکه عمل X از شخص A بر شخص B الزاما جلوی عمل X از شخص B بر شخص A نخواهد گرفت).
این نوع "استدلال" سفسطه آمیز است زیرا عملی که غلط است غلط است حتی اگر دیگران انجام دهند. این مغلطة . مثال از این مغلطه زیر است:
میترا: خبر دیروزی را خواندید که یک گروه تروریستی یک بمب بر سر یک دهات انداختند و ساکنان آنجا را کشتند. این راه جنگیدن غیر انسانی است.
آذر: آن تروریست‌ها حق دارند. مگر زمین از آنها دزدیده نشد؟ مگر خانه‌هایشان ویران نکرده بودند؟ حالا اگر بر سر یک دهات بمب انداختند و ساکنانشان را کشتند من به آنها حق می‌دهم.
میترا: حتی اگر بچه‌ها و کودکان بر اثر انفجار این بمب کشته شدند؟
آذر: بله.

رویدادهای مهم در این روز
  • ۲۱ نوامبر يا ۱ آذر سال ۴۸۸ ميلادي، درست ۱۳۶۰ سال پيش از چاپ "مانيفست كمونيست" از سوي كارل ماركس، مزدك اندیشه‌های اقتصادي ــ اجتماعي خود را كه گونه‌اي سوسياليسم بود اعلام داشت و گسترش آن را آغاز كرد.
  • ۲۲ نوامبر يا ۱ آذر سال ۱۲۶۷ ميلادي يك زمين لرزه سختی شهر تاريخي نيشابور خراسان را ويران و هزاران تن را کشت و زخمی ساخت كرد.
  • يكم آذر ماه سال ۱۲۸۸ در پي فروكش كردن توفان سياسي پنج ماهه، "عضدالملك" بزرگ ايل ترک تبار قاجار به عنوان نايب السلطنه ايران در مجلس سوگند وفاداري به قانون اساسي ياد كرد.
  • غلامحسين درويش (درويش خان) از پدران موسيقي معاصر ايران يكم آذر ۱۳۰۵ خورشيدي در يك رويداد رانندگي در خيابان اميريه تهران آسیب دیده و چند ساعت بعد پس از واگذاری به بيمارستان درگذشت. وي هنگام وفات ۵۴ ساله بود.
  •