|
هخامنشیان
هخامنشیان نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» میرساندند که سرکردهٔ طایفه پاسارگاد از طایفههای پارسیان بوده است. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس پیروزی لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
به قدرت رسیدن پارسیها و سلسله هخامنشی ( 550-330 پ.م.) یکی از رویداد مهم تاریخ کهن است. اینان دولتی بنیاد گزاردند که دنیای کهن را به استثنای دو سوم یونان در زیر چیرگی خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند.
کشور و سرزمین
برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال 834 پ. م.، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده است. برخی از تاریخدانان هممانند باور دارند که مردم پارسواش همان پارسیها بودهاند. گمان میشود اقوام پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به سوی جنوب و جنوب خاوری ایران بروند، در این ناحیه درنگ کوتاهی نمودند و در کوانة 700 سال پ.م. در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب خاوری شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، جا گرفتند. از کتیبههای آشوری چنین گمانی میرود که در زمان شلم نصر ( 721-713 ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (663 ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، خراجگزار آشور بودهاند. پس از آن در زمان فرورتیش (655-632 ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را خراجگزار دولت ماد نمود.
به گفته این نظریه با ناتوانایي دولت عیلام، نفوذ قوم پارسوا یا پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت. هرچند در دنبالة این نظریه ما به چندان پرسش بی پاسخ برمیخوریم. آیا پارسواها از راه شمال ایران به آذربایجان رسیدند و در منطقهای که به آنها منتسب گردیده پارسوا نامیده شد اسکان یافتند، و سپس زیر فشار آشوریها وادار به رهانیدن خانه شدند و در این رهگذر به جنوب فلات ایران رسیدند؟ اگر به این پرسش پاسخ مثبت بدهیم، آیا میتوان پذیرفت که یک قوم مهاجر از مناطق پر آب و گیاه و سردسیر به یک منطقة گرمسیر و کم آب بکوچد و در آنجا سکونت اختیار کند؟ هر صاحبخردی به این پرسش پاسخ نفی خواهد داد. آیا نمیتوان مهاجرتی وارونة این مسیر را گمان برد و آن پارسوا که زیر فرمان آشوریان درآمد را بخشی از قبایل مهاجر از پارس به شمال پنداشت؟ پذیرفتن این گمان مفهوم آنست که پارسیان را بومیان همین سرزمین پارس بدانیم نه مهاجر. چنانکه میدانیم قبایل ماد و قبایل پارس همزبان بوده و هر دو به یک گویش سخن میگفتهاند و ویژگیهای اخلاقی هممانند داشتهاند. اگر این دو را، بر اساس گمان برخی تاریخنگاران، از ایرانیان مهاجر به غرب و جنوب ایران بدانیم، میتوان پنداشت که هر دو در زمانی – همچون پایان هزارة دوم پ.م. – از یک سرزمین یگانهای کوچ اختیاری گزیدند، و سپس سرگردان شده در دو منطقه جاگیر شدند، و همزمان در مناطق اسکانشان دست به کار ساختن تمدنی نوین شدند.
آنچه به پژوهش میدانیم آنست که قبایل پارس در پایانی سده هشتم در پارس اسکان داشتند و باجگزار عیلام بودند. یک سند تاریخی بازمانده از آشور و از آن دهة نخست سده هفتم چنین باز مینماید که در جنگی که میان آشور و عیلام درگرفته پارسیها در سپاه عیلام میجنگیدهاند. از آنجا که کوروش بزرگ در استوانة نامدار بابلیش خودش را شاه انشان خوانده است، میتوان گفت که در آن زمان مرکز استقرار بخشی از پارسها در خاور شوشتر و در دامنة کوههای بختیاری بوده است و بقایایشان تا نواحی میانی سرزمینی که به نام خودشان – پارس – نامیده شد گسترده بودند.
نامدارترین رئیس همبستگی قبایل پارس در نیمة سده 7 پ.م. چیش پیش دوم است که تا سال 640 پ.م. رهبری قبایل پارس را در دست داشت. برابر سنگنبشتة داریوش بزرگ در ییستون او چیش پیش پور کوروش پور کمبوجیه پور چیش پیش پور هخامنیش بود، که هر کدام روسای قبایل پارس بودند. اگر برای هرکدام کمابیش 40 سال بنگریم، میتوان گفت که در زمانی که پارسها در منطقة پارسوای یادشده در سند آشوری (یعنی سال 834 پ.م.) اقامت داشتهاند، رهبریشان در دست هخامنش بوده است.
در سال 640 پ.م. آشوربانیپال دولت عیلام را برانداخت. در همان سال سرزمین عیلام زیر تصرف چیش پیش دوم قرار گرفت. پس از آن شاه آشور شوش تاراج و ویران شده را به چیش پیش واگذار کرد. درست در همینسال قلمرو چیش پیش، که فارس و بختیاری و خوزستان و کرانة خلیج فارس بود، میان دو پسرش کوروش دوم و آریارمن بخشش شد.
مردم و طوایف
هرودوت میگوید: پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین بخشش شدهاند. شش طایفه نخست بر این پایهاند: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی بر این پایهاند: داییها، مردها، دروپیکها و ساگارتیها. از طوایف یادشده سه طایفه نخست بر طوایف دیگر، برتری داشتهاند و دیگران باجگزار آنها بودهاند.
بنا به نوشتههای هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بودهاند که در پارس اقامت داشتهاند و سر سلسله آنها هخامنش بودهاست. پس از براندازی دولت عیلامیان به دست آشوربنیپال، چون کشور عیلام ناتوان شده بود پارسیها از اختلافات آشوریها و مادیها سود برده و انزان یا انشان را تصرف کردند. این رویداد تاریخی در زمان چیش پیش دوم روی دادهاست. با پروا به بیانیههای کوروش بزرگ در بابل، میبینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، میرساند و او را شاه انزان میخواند.
پس از مرگ چیش پیش، کشورش میان دو پسرش آریارومنه (آریارمن) پادشاه کشور پارس و کوروش پادشاه کشور انشان بخشش گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن پادشاهی میکرد، دو کشور کوچک نوین تازهکار، ناچار زیر فرمان کشورگشای نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش نخست، دو کشور نامبرده را زیر حکومت یگانهای در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد واگذار کرد.
شاهنشاهان هخامنشی
مهمترین سنگنوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگنبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگنوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش نخست را در نخستین سالهای پادشاهیاش که سختترین سالها پادشاهی وی نیز بود، به طور دقیق روایت میکند. این سنگنوشته عناصر تاریخی بس برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.
به راستی با وجود فراوانی برگفته میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمیتوان با تکیه بر آنها نسبشناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگنوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار تاریخنگار قرار میدهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید دوباره ماینهاش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز میکند و به تدریج اخلاف خود را نام میبرد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پیش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل گوناگون مدتهای درازی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو تن از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت میکردند یعنی کوروش بزرگ و کمبوجیه نخست به چشم نمیخورد.
پذیرش نوشتههای هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش نخست، و کتیبههای اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش نخست چنین بودهاست:
هخامنش
1 چیش پیش نخست
2 کمبوجیه نخست
3 کوروش نخست
4 چیش پیش دوم
شاخه اصلی:
5 کوروش دوم
6 کمبوجیه دوم
7 کوروش بزرگ (سوم)
8 کمبوجیه سوم ( کشورگشای مصر )
شاخه فرعی
آریا رومنه
ارشام
ویشتاسب
9 داریوش بزرگ (نخست)
بهر آینه کوروش بزرگ توانست مادها را به وفاداری خود در آورد و به سربلندی و دارا دست یابد. درنگی سپس کوروش بزرگ بخشهای بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. سپس از او نیز کمبوجیه راه پیروزی پدرش را دنباله داد و بر گسترش شاهنشاهی هخامنشی افزود.
کمبوجیه در بازگشت از مصر درگذشت. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه پیرامونیان میدانند اما روشن است که وی در راه بازگشت از مصر مرده است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باز مانده است.
پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود. ولی از شاخه دیگر تاج سلطنتی به آرشام یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش میرسید. آنچه به دید راستین میرسد این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش، با پذیرش آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در آغاز پادشاهی وی، بر اساس آگاهی الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.
کوروش بزرگ
کمبوجیه
بردیای دروغین (گوماته مغ)
داریوش بزرگ
خشایارشا (خشیارشا)
اردشیر نخست (اردشیر درازدست)
خشایارشای دوم
سغدیانوس
داریوش دوم
اردشیر دوم
اردشیر سوم
اردشیر چهارم (ارسس)
داریوش سوم
پادشاهی کوروش بزرگ
هرودوت و کتزیاس، افسانههای عجیبی درباره زایش و تربیت کوروش بزرگ (599-539 پ. م) روایت کردهاند. هرچند آنچه از دید تاریخی شایان پذیرش است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد میباشد.
در سال 553 پ. م. کوروش بزرگ همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ میان لشکریان کوروش و ماد، شماری از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در فرجام سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، پادشاهی او از 559-539 پ.م. است.
کوروش بزرگ که پادشاهی ماد را به دست آورد و برخی از استانها را به دست نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود دنباله داد.
در سال 538 پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و برگزاری جشنواره آیینی خویش آزاد است، و بدینسان کورش بزرگ اصل سازگاری میان ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند، شماری از آنان به سرزمین ایران همچون شهر اصفهان کوچ کردند.
گسترش کشور و سرزمین
در 546 پ.م. جنگ لیدیا با ایران آغاز شد. بهان این جنگ را هرودوت تجاوز شاه لیدیا به مرزهای دولت هخامنشی یاد کرده بازمینماید که کرزوس (کروسوس) شاه لیدیا آغازگر جنگ بود. شاه لیدیا به دنبال برفتادن دولت ماد به اندیشة دستیابی بر زمینهای خاور رود هالیس افتاد و در میان فعالیتهای جنگی کوروش در خاور کشور و منطقة آسیای میانه از خاور آسیای کوچک را که ایرانینشین بودند و ساکنانش را قبایل گوممری تشکیل میدادند متصرف شد. گزارشی که هرودوت درباره جنگ لیدیا و ایران داده است نشاه میدهد که شاه لیدیا امیدوار بوده که دولت کوروش را براندازد و یک امپراتوری پهناور را تشکیل دهد. در این گزارش آمده که شاه لیدیا هیئتی را با هدایای گرانبها به یونان نزد کاهن معبد دلفی فرستاده از او دیدخواهی کرد که آیا اقدام به جنگ با شاه پارس به صلاحش خواهد بود یا نه! و کاهن به او پاسخ داد که اگر سپاهش را به جنگ شاه پارس بفرستد دولت بزرگی را واژگون خواهد کرد. او پس از دریافت پاسخ خدای یونانیان، به امید آنکه با به راه افکندن یک جنگ دولت پارس را براندازد به کاپادوکیه حملهور شد. تاریخ نشان میدهد که بهانة اصل جنگ کرزوس با ایران نیز کینه شکست ایشتوویگو بود که شوهر خواهر کرزوس به شمار میرفت.
در جنگی که میان کوروش بزرگ و کرزوس پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در کاپادوکیه به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را نپذیرفت و جنگ آغاز گردید. در نخستین برخورد، پیروزی با کرزوس بود، سرانجام در جنگ شدیدی که در محل پتریوم پایتخت هیتها روی داد، کرزوس به سوی سارد گریخت کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از استانهای ایران به شمار آمد، پس از تسخیر لیدیا کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، واگذاری بی قید و شرط خواست که یونیان رد کردند. در فرجام شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند. کوروش پیروزی آسیای کوچک را به پایان رساند و سپس متوجه سرکرانههای خاوری شد، زرنگ و مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره استانهای نوین درآمدند. کوروش از جیحون گذر کرد و به سیحون که سرکرانة شمال خاوری کشور تشکیل میداد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرکرانههای خاوری، عملیاتی در طول سرکرانههای غربی انجام داد. ناتوانایی بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال پادشاهی خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به میهن و بازسازی بنای پرستشگاه خود در بیت المقدس (اورشلیم) نوشته داد.
نام سرزمینهای باجگزار، در كتیبهای زا آن آرامگاه داریوش كه در نقش رستم میباشد، به تفصیل اینگونه آمده است: ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت)، هریب و (هرات)، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آراخوزیا (رخج، افغانستان جنوبی تاقندهار)، ثته گوش (پنجاب)، گنداره (كابل، پیشاور)، هندوش (سند)، سكاهوم وركه (سكاهای ماورای جیحون)، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود، ماورای سیحون)، بابل، آشور، عربستان، مودرایه (مصر)، ارمینه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكیه، بخش خاوری آسیای کوچک)، سپرد (سارد، لیدیه در مغرب آسیای کوچک)، یئونه (ایونیا، یونانیان آسیای کوچک)، سكایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا: كریمه، دانوب)، سكودر (مقدونیه)، یئونه تك برا (یونانیان سپردار: تراكیه، تراس)، پوتیه (سومالی)، كوشیا (كوش، حبشه)، مكیه (طرابلس غرب، برقه)، كرخا (كارتاژ، قرطاجنه یا كاریه در آسیای کوچک).
مرگ کوروش بزرگ
در اثر شورش ماساژتهای نیمه دشت گرد، که یک تیره سکاها در آن سوی رودخانه آراکس بودند، مرزهای شمال خاوری مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل برگزید و به جنگ رفت. در آغاز پیروزیهایی بدست آورد هرچند شهبانوی تومیریی او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش درنبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و پس از سه روز درگذشت. پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و درآرامگاهای خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند بزرگ او کمبوجیه به پادشاهی رسید.
پادشاهی کمبوجیه
کمبوجیه، هنگامی که بر لشگرکشی به سوی مصر شد، از ترس توطئه دستور کشتن برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.
کمبوجیه با شنیدن این گزارش در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). ولی برخی بهان مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه پیرامونیان میدانند اما روشن است که وی در راه بازگشت از مصر مرده است ولی علت آن تا کنون مکتوم بازمانده است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.
کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از شایستگی شورش برادرش میترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او آگاهی نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. کس به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به پادشاهی او پذیرا بودند و از سویی هیچ کس از راز کشته شدن بردیا آگاه نبود، دل از پادشاهی کمبوجیه برداشتند و پادشاهی بردیا (گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان گزارشی بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.
در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده است. داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن داستان به ایران میآید و بردیای دروغین را از راه یک کودتا از پای درآورده به تخت مینشیند.
کارهای گوماته مغ انگیزة بدگمانی درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود از راه یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و کامیاب به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به کاخ شاهی رفتند و نقاب از چهرهاش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز شمار بسیاری از مغان را به کشتن رساندند و به پادشاهی هفت ماهه او پایان بخشید.
پادشاهی داریوش بزرگ
داریوش بزرگ (داریوش نخست) (۵۴۹-۴۸۶ پ. م.) سومین پادشاه هخامنشی (پادشاهی از ۵۲۱ تا ۴۸۶ پ. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ) بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمن بود.
ويشتاسپ پدر او در زمان كوروش ساتراپ (والی) پارس بود. داريوش در آغاز پادشاهی با مشكلات بسياری روبرو شد. پنهانی کمبوجیه از ايران چهار سال طول كشيده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر كمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بینظمی و هرج و مرج را در كشور گسترش داده بود. در نقاط ديگر كشور هم كسان ديگر به ادعای اينكه از دودمان شاهان پيشين هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی كه از زبان داريوش در کتیبه بیستون از اين زویداد آمده گیرنده است و سرانجام همه بكام او پايان يافت. داريوش اين پيروزیها را در همه جا فرجام مهربانی اهورامزدا ميداند، میگوید:
«هرچه كردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانيكه شاه شدم، نوزده جنگ كردم. به اراده اهورامزدا لشكرشان را درهم شكستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالكی كه شوريدند دروغ آنها را شوراند. زيرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا اين كسان را بدست من داد و با آنها چنانكه ميخواستم رفتار كردم. ای آنكه پس از اين شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهيز. اگر فكر كنی: چه كنم تا مملكت من سالم بماند، دروغگو را نابود كن...».
داريوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سركوبی ياغيان، تشكيلات كشوری و اداری منظمی بوجود آورد كه براساس آن همه كشورها و استانها خراجگزار شاهنشاهی او بتوانند با يكديگر و با مركز شاهنشاهی وابسته و از دید سازمان اداری هماهنگ باشند.
هرودوت در شرح حمله داريوش به سكائيه نوشته است كه سكاها از جنگ با او دوری كردند و بدرون سرزمين خود عقب نشستند و چون بيابان جادار در پيش پای آنها بود، آنقدر داريوش را بدنبال خود كشيدند كه او از ترس گرسنگی آذوقه برگزید به ايران برگردد. هرچند با اينكه در اين حمله پيروزی شاهانهای بدست نياورد سكاها را برای هميشه از حمله به ايران و ايجاد زحمت برای مردم شمال اين آب و خاك منصرف ساخت.
داريوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ پ. م. ايرانيان از رود سند گذشتند و بخشی از سرزمين هند را گرفتند داريوش فرمان داد تا كشتیهايی بسازند و از راه دريای عمان به پنجاب و سند بروند. اين دو نقطهء زرخيز و پرثروت برای ايران آنروز بسيار مهم بود. اين چيرگی پارسيان در تاريخ هند مبدأ دوران تازهای گرديد و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.
داريوش جانشین خود را برگزيد و هنگامی كه واپسین تداركات خود را برای جنگ مصر و يونان ميديد پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. اين رویداد در سال ۴۸۶ پ. م. بوده است. آرامگاه داريوش بزرگ در دوری چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.
در زمان او کمابیش متصرفات شاهنشاهی ايران از يك سو به چين و از سوی ديگر به قلب اروپا و افریقا ميرسيد.
برافتادن شاهنشاهی هخامنشی
مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – بویژه در آغاز دوران – انگیزة گسترش فلاحت، تامین بازرگانی و همچنین دلگرمی پژوهش علمی و جغرافیایی نیز بوده است. مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز بویژه در دوران كسانی مانند كوروش و داریوش بزرگ متضمن دوری به اندیشههای اقوام باجگزار و پشتیبانی از ضعفا در مقابل اقویا بوده است، از دید تاریخی گیرنده است. بیانیه نامدار كوروش در هنگام پیروزی بابل را، تاریخنگاران یك نمونه ازمبانی حقوق بشر در دوران باستان یاد كردهاند.
هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال خاوری افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.
|