بازی و سرگرمی
چندان بازی‌های سرگرمی از نبرد ناو، بیست و یک، شطرنج، تیک تاک تو، چکرز، ... در جهت امتحان هوش بازیکن..
نامهای ناب ایرانی
فهرست نامهای ناب دختر و پسر ایرانی برگفته از کتاب شاهنامه و دیگر اساتید باستانی. بیاییم با گزینش نام ایرانی برای فرزندمان هویت ایرانی خودمان را پایدار نگهداریم.!.
جشن‌های ایرانی
فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را می توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد..
مهمان‌نامه
آریاماز افزون بر خوش آمد گویی از بینندگان ارجمند درخواست می‌کند به مهمان‌نامه این تارنما بیپیوندد و امضای خود را وارد نماید. از بازدید شما به تارنمای آریاماز بسیار سپاسگزاریم..
گردش مجازی
ایران کشوری در جنوب غربی آسیا در منطقهٔ مشهور به خاورمیانه است. ایران امروزه از قومیت‌های زیادی از جمله :مازندرانی، گیلک، لر، آذری، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و تالشی تشکیل شده‌است. در گردش مجازی آریا ماز زیبایی این مرز پر گهر را بنگرید..
واژه‌نامه پارسی ناب
چنانچه دوستدار به کارگیری واژه های ناب پارسی هستید از همین امروز کوشش نمایید تا بهتر پارسی سخن بگویید و فراموش نکنید که دیگر هم اندیشان خود را نیز آگاه نمایید تا به پاکسازی زبان زیبایمان که همانا فردوسی بزرگ آن را برایمان به یادگار نهاده است بپردازیم..
تاریخچه پزشکی
پزشکی دانش شناخت بیماری‌ها، تشخیص و درمان و جلوگیری از بروز آنهاست. آغاز تاریخچه پزشكی در ایران در واقع از دوره ای می باشد كه آریایی ها در زادگاه نخستین خود در نزدیکی خوارزم زندگی می كردند و اولین پزشك آریایی"تریتا" نامیده شده كه در واقع مانند اسكلپیوس برای یونانیان و آسكولاپیوس برای رومیان می باشد..
دانشمندان ایرانی
فهرست دانشمندان ایرانی. دانشمند یا دانش پيشه کسی است که در يکی از شاخه های دانش چيره دست است و از روش علمی برای انجام پژوهش بهره مي برد..
ورزش زورخانه‌ای
ورزش زورخانه‌ای یا ورزش باستانی نام مجموعه حرکات ورزشی با اسباب و بی اسباب و آداب و رسوم مربوط به آن‌هاست که در محدوده تاریخی و فرهنگی ایران از گذشته‌های دور رواج داشته‌است..
ادیان و مذاهب
دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی، است که یه نیایش و پرستش می‌‌انجامد و بر ایمان مبتنی است. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزه‌ای از این دو نیز دین می‌گویند. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند..

بوییان

در سال‌های ناتوانایی و ریزش بغداد که امراء ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را هم در تختگاه وی دست نشانده قدرت و غلبه خویش ساخته بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار در خاطر بسیاری از داعیه داران عصر، از گیل و دیلم و طبری شکفته بود، تحقق این رویاء آن هم در یک مدت کوتاه، تا کرانی تنها برای آل بویه ممکن شد که آن نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به تقلید از دعوت زیدیان، و برخورد با انقلابات خراسان بسیار زود پایان یافت، مع هذا بنیانگذار این سلسله علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‏اش فنا خسرو بن حسن نامدار به عضدالدوله، با وجود اندک بودن امارت خویش و با آنکه در زمان آنها آرمانی برای برپایی فرهنگ فارسی در قلمروشان پیدا نبود، باز استعداد خود را برای بازسازی یکپارچگی از دست رفته قرن‌های دور نشان دادند. هر چند دولت آنها به رغم انتسابی که بر وفق آداب دوره به یک پادشاه باستانی مانند بهرام گور هم پیروز به برپایی تعادل پایدار دوره از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد، باری طی چندین دهه فرمانروایی آنها، قدرت اخلاف سعد بن ابی وقاص و مروان و معتصم، نقش فعالی را که پیش از آن در سرنوشت مردم ایران داشت به نقش انفعالی مبدل ساخت و بدینگونه عناصر تازه‏ای از طوایف و اقوام مردم ایران بار دیگر آنچه را ایران طی سال‌ها به اعراب و ترکان اهل سُنت واگذاشته بودند، این بار همراه مبارزین شیعه، دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند.

سه تن از فرزندان بویه که گویا پیشه ماهیگیری در گیلان داشتند، به خدمت امرای آل زیار در آمدند. البته، ماکان کاکی هم از آنان پشتیبانی می‌کرد. همچنین، «علی»، «احمد» و «حسن» مورد پشتیبانی مردآویچ نیز قرار گرفتند. فتح اصفهان برای مرد آویچ، آنسان که پیداست بدست علی که برادر بزرگتر بود رخ داد. پس از کشتن مرد آویچ، غلامان ترک از ترس غلامان دیلمی، بویژه ابوالحسن علی بن بویه به پیرامون گریختند و میدان تنها برای دیلمیان تهی ماند. علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد که کنیه ابوالحسین داشت به فتح اهواز توفیق یافت (۳۲۶ ه.ق.). وی، غلامان ترک را که به سرداری «بجکم» در آنجا پناه گرفته بودند متواری ساخت.

علی بن بویه پس از فتح خوزستان، روانه فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد (۳۳۴ه.ق). سپس، به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را فرمانبردار خود ساخت. خلافت بغداد که پیشرفت‌های برادران بویه را برای العین می‌دید، به صلاحدید برخی وزرای خود، همچون «ابن مقله» با آنان از در مماشات در آمد و لقب ویژه برای آنان فرستاد که علی را «عماد الدوله» و حسن را «رکن الدوله» و احمد را «معزالدوله» نامید.

همان معزالدوله بود که در بغداد دستور داد سب آل علی مقدس شود و مراسم عزاداری ماه محرم را برپاداشت. بویژه، در ایام عاشورای سال ۳۵۲ ه.ق. که جمع بزرگی در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد، مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه پر پا کردند و بر آن خیمه‌ها پلاس آویختند و زنان بر سر و روی خود می‌کوفتند .

از این زمان رسم زیارت قبور ائمه – علیهم اسلام – گسترده گردید و بغداد به دو بخش مهم شیعه نشین (کرخ) و سنی نشین بخشش شد (۳۶۳ ه.ق.). همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان آل بویه راه اندازی شد.

امرای حمدانی که به پشتیبانی خلیفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شکست خوردند. معزالدوله در سال ۳۳۶ ه.ق. بصره را تصرف کرد. همچنین در سال ۳۳۷ ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمدانی را گریختنی ساخت. اقامت معزالدوله در سال ۳۵۶ ه.ق. در بغداد ادامه داشت.

عمادالدوله، برادر بزرگتر، (متوفی به سال ۳۳۸ ه.ق.) از آنجا که وی پسری نداشت، از رکن الدوله برادرش که در عراق و ری بود در خواست کرد تا «پناه خسر» پسرش را به شیراز بفرستد که جانشین او شود. این پناه خسرو، لقب «عضد الدوله» یافت و در شیراز به حکمرانی فارس و بنادر و سواحل خلیج فارس پرداخت. رکن الدوله، مردی با برنامه بود، او در ۳۵۹ ه.ق. به کردستان لشکر کشید و حسنویه، پسر «حسین کرد»، را که حاکم آن ولایت بود، وادار به مصالحه کرد. وزیر او، ابوالفتح که فرزند این عمید بود، قرارداد مصالحه را امضاء کرد.

رکن الدوله با امرای سامانی، بویژه ابوالحسن سیمجور که از سوی سامانیان حکومت خراسان را داشت، اغلب در کشمکش بود. تنها هنگامی صلح میان این دو خانواده رخ داد که امیر نوح سامانی از دختر عضدالدوله خواستگاری کرد و این پیوند هم روی داد (۳۶۱ ه.ق.). تا هنگامی معزالدوله زنده بود، میان برادران و خانواده بویه اختلافی نبود. پس از مرگ معزالدوله (۳۵۶ ه.ق.) که عزالدوله بختیار، پسر معزالدوله جانشین پدر شد اختلاف‌ها بالا گرفت. این مرد بیشتر نواحی خاور کرمان را در تصرف داشت و به همین دلیل هم، عضدالدوله در ۳۵۷ ه.ق. یک لشکرکشی به کرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر رکن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندین بار به جنگ پرداخت. یکی از آن جنگ‌ها در حوالی بغداد بود که طی آن، عزالدوله شکست خورد و به موصل گریخت. مشهور است هنگامی این خبر را به رکن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زیر انداخت و چند روز از خوردن باز ماند.

بعدها، عزالدوله بختیار مورد بخشش امرای آل بویه قرار گرفت. این امر به برنامه ابوالفتح وزیر انجام یافت.

همچنین، در زمان رکن الدوله بود که دین شیعه رسمیت کامل یافت و شیخ صدوق – ابن بابویه – که از کتب نامدار خود، یعنی «من لایحضره الفقیه» را که جزء کتب اربعه ‌است، در فقه شیعه گردآوری کرد. همچنین، وی مجالس مباحثه با شیخ صدوق در ری داشت.

رکن الدوله به سال ۳۶۵ ه.ق. که به بیماری شدیدی دچار شده بود، امرای آل بویه را فراخواند و از آنان خواست که پس از مرگ او با یکدیگر مخالفت نکنند. سپس ناتوانایی در اصفهان فراهم آمد که سه پسر رکن الدوله و سران دیلم، در این مجلس بودند. رکن الدوله، در این مجلس عضدالدوله را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد، ولی مملکت را میان پسران بخشش نمود. بخشش به اینگونه بود که همدان و ری و قزوین را به فخرالدوله، اصفهان را به مویدالدوله داد و پیشنهاد داد که از فرمان برادر بزرگ خود (عضدالدوله که فرماندار فارس و خوزستان بود) سرنپیچند. آنگاه از اصفهان به ری آمد و در محرم ۳۶۶ ه.ق. درگذشت.

عضدوالدوله در این زمان ۴۲ سال داشت و زیر تربیت ابن عمید، مراتب کمالیه را آموخته بود. وی که کنیه ابو شجاع و عنوان شاهنشاه داشت، در سال ۳۶۴ ه.ق. وارد بغداد شد و در شوال ۳۶۷ ه.ق. به عنوان پیگرد عزالدوله، به موصل تاخت و آن شهر را تسخیر کرد. همچنین، عزالدوله را به کشتن رساند و پسر ناصرالدوله حمدانی را نیز مقلوب کرد. همچنین بر دیار بکر و حوضه علیایفرات هم تسلط یافت. در این زمان خلیفه عنوان «تاج المله» را هم به او داد. خلیفه که الطائع لله عباسی بود، اجازه داده بود برای عضدالدوله سه نوبت طبل بزنند. همچنین، الطائع دختر عضدالدوله را نیز به زنی گرفت.

عضدالدوله در سال ۳۷۱ه.ق. به بهانه پیگرد فخرالدوله، به گرگان روی آورد و آن شهر را تسخیر کرد. در این حین، قابوس و فخرالدوله به خراسان پناه بردند. عضدالدوله در شوال سال ۳۷۲ ه.ق. در بغداد به بیماری صرع دچار شد و در همان جا در گذشت. او را در نجف به خاک سپردند. راه اندازی بیمارستان عضدی بغداد در سال ۳۷۱ ه.ق. به پیشنهاد محمد زکریای رازی، فیلخانه عضدی، کتابخانه عضدی شیراز و بند امیر بر رود کر، از بناهای عضدالدوله‌است (۳۶۵ه.ق). گورستان سلمان فارسی را نیز او بنا نهاد. در این سال‌ها، مویدالدوله – برادر وی – از سوی او در ری حکومت می‌کرد که صاحب بن عباد، وزیر او خوشنامی دارد. پس از مرگ عضدالدوله، پسرش ابوالفوارس شیر ذیل که لقب «شرف الدوله» داشت به امارت کرمان و فارس رسید. اما، چهار پسر دیگر عضدالدوله به جان یکدیگر افتادند و فخرالدوله عم ایشان، هر چند خواست اختلافات را از میان بردارند پایان نیافت. صمصام الدوله و بهاء الدوله همچنان در زد و خورد بودند و فرجام آن شد که به سال ۳۷۷.ه.ق. در جنگی که شرف الدوله با «بدربن حسنویه» کرد، در کرمانشاه شکست خورد. پس از آن، دولت حسنویه در نواحی غرب ایران دوباره جان گرفت.

بهاءالدوله در سال ۳۸۰ ه.ق. خوزستان را فتح کرد و فارس و بهبهان را به صمصام الدوله سپرد و خود به بغداد آمد. در سال ۳۸۱ ه.ق. امیر خلف ابن احمد صفاری، در کرمان بر آل بویه پیروز شد و آنان را از کرمان بیرون راند .

جنگ‌های بی پایان میان برادران و همچنین با عزالدوله بختیار، دولت بویه را سخت ناتوان کرد. بهاءالدوله در سال ۴۰۳ ه.ق. در بغداد در گذشت. پس از او، سلطان الدوله پسرش تا سال ۴۱۵ ه.ق. و ابوکالیجار مرزبان پسر او تا سال ۴۴۰ ه.ق. بر کرمان و نواحی خاوری تسلط داشتند. هم در زمان اوست که ملک «قاورد» سلجوقی بر کرمان تسلط یافت و کرمان را از چنگ آنان خارج ساخت و سلسله سلجوقیان کرمان را راه اندازی کرد.

اما دیلمیان مقیم فارس و خوزستان، ملک رحیم پسر ابوکالیجار را به حکومت برداشتند. او در سال ۴۴۳ه.ق. اصطخر و شیراز را دوباره به تصرف آورد. ولی سرانجام در سال ۴۴۷ ه.ق. به دست طغرل سلجوقی که برای کمک به خلیفه «القائم بامرلله» به بغداد آمده بود اسیر شد و درین زمان، دولت آل بویه براستی پایان یافت. به طور کلی، می‌توان کیفیت حکومت آل بویه را در نواحی ایران، به سه شاخه بالنسبه خودمختار بخشش کرد: ۱. گروهی که در عراق و اهواز و کرمان حکومت راندند. ۲. آنانی که در عراق و فارس بوده‌اند . ۳. کسانی که در کرمان و فارس حکومت کردند.

امرای ال بویه فارس، عبارت بودند از: عمادالدوله، عضدالدوله پسر رکن الدوله، شرف الدوله، صمصام الدوله، بهاء الدوله، سلطان الدوله، ابوکالیجار مرزبان و ملک رحیم. امرای آل بویه عراق و خوزستان و کرمان، عبارت بودند از: معزالدوله ابو الحسین احمدبن بویه، عزالدوله بختیاری، عضدالدوله، شرف الدوله ،بهاء الدوله، سلطان الدوله، مشرف الدوله، جلال الدوله، ابوکالیجار مرزبان، ملک رحیم پسر ابوکالیجار، قوام الدوله و ابو منصور فولادستون پسر ابوکالیجار.

امرای آل بویه ری و اصفهان و همدان نیز، عبارت بودند از: رکن الدوله، موید الدوله، فخر الدوله ،مجد الدوله، شمس الدوله، سماء الدوله، ابو الحسین پسر شمس الدوله (حدود ۴۱۴ ه.ق.) . آنان که در کرمان حکومت راندند، عبارت بودند از: قوام الدوله، ابوکالیجار و ابومنصور فولادستون.

نیاز به یادآوری است که بازخوانی نام بسیاری از امراء به سبب جنگ‌های خانوادگی بود که میان آنان رخ می‌داد. هرچند فرجام این جنگ‌ها هم به طور طبیعی تصاحب ولایت یکی بدست دیگری بود. برادر مجدالدوله که لقب شمس الدوله داشت، مدتی با امرای گردهمایی کرد. از آنجا که خود می‌خواست بر مجدالدوله پیروزی یابد، جنگ‌هایی میان دو برادر در اصفهان رخ داد. یک بار نیز ری را تسخیر کرد. در این روند، سیده خاتون به دماوند گریخت و مدت‌ها پس از آن توانست دوبارهً به ری بازگردد. هنگامی امیر کرد بدربن حسنویه – در اثر شورشی به کشتن رسید، شمس الدوله توانست نقاط مورد تصرف او را به چنگ آورد. بدین ترتیب، مدت‌ها همدان را پایتخت خود ساخت. او در این دوران، ابوعلی سینا را برای مدت کوتاهی در همدان به وزارت خود برگماشت .

از کسانی که در ری و همدان حکومت کردند، در آغاز می‌توان رکن الدوله را نام برد. پس از او موید الدوله که تا سال ۳۷۳ ه.ق. حکومت ری را داشت. هم او بود که با قابوس در گرگان نیز جنگید. حوزه حکومت او بردرگیرنده عراق عجم و گرگان و طبرستان بود. وزیر وی نیز، صاحب بن عباد نام داشت. پس از او، فخر الدوله به حکومت رسید که تا سال ۳۸۷ ه.ق. حکومت کرد. وی مدت‌ها با سامانیان و امرای آنان در خراسان کشمکش داشت. همچنین، یک لشکرکشی نیز به اهواز کرد که بی فرجام بازگشت. فخر الدوله در قلعه طبرک در گذشت. پس از وی، همسرش سیده خاتون جانشین او شد و فرزند خردسالش – ابوطالب رستم – را که لقب مجدالدوله یافت، سرپرستی می‌کرد. هم اوست که پس از بلوغ، با رقیبی نیرومند مانند سلطان محمود غزنوی پنجه افکند و سرانجام شکست خورد و اسیر شد (ربیع الثانی ۴۲۰ ه.ق.). مجدالدوله را تبعید گونه به غزنین فرستادند، ولی او میان راه درگذشت. وی واپسین امیر خاندان بویه بود.

رویدادهای مهم در این روز
  • مظفرالدين شاه قاجار هجدهم ديماه سال ۱۲۸۵ خورشيدي و ده روز پس از امضاي نظام نامه مشروطيت (قانون اساسي كه از قانون اساسي بلژيك ترجمه شده بود) در ۵۴ سالگي آنسان که پیداست از بيماري سل درگذشت و ده روز ديگر پسرش محمدعلي ميرزا تاجگذاري كرد و شاه شد؛ بدون اين كه از نمايندگان مجلس شوراي ملي براي شركت در اين مراسم فراخوانده باشد.
  • در ۱۸ دي ماه ۱۳۳۱ دكتر مصدق اساسنامه تازه شوراي عالي فرهنگ مركب از ۱۶ عضو كه هشت نفرشان انتخابي بودند و نبايد كمتر از ۴۰ سال سن و ده سال تجربه در امور فرهنگي داشته باشند امضا كرد و دستور اجرا داد. اين شورا به منظور نظارت بر همه شئون فرهنگي كشور، گسترش امور فرهنگي، اصلاح مقررات و آيين‌نامه‌هاي فرهنگي و آموزش و پرورشي، سوگند و نگهداري از مفاخر ملي، شناسایی و سوگند و پشتيباني از آنان كه خدمات فرهنگي مي‌كنند (اديبان، دانشمندان، انديشمندان، اهل قلم و فرهنگيان)، اهتمام در باززاد و ... به وجود مي‌آمد.
  •