|
غزنویان
غزنویان دودمانی ترک نژاد بودند. از آنجا که نخستین پویههای شهریاری را در شهر غزنین آغاز نمودند به غزنویان نامدار شدند. بنیادگذار این دودمان کسی به نام سلطان محمود غزنوی بود. پدران او بردگان ترکی بودند که در زمان سامانیان خریداری شده و برای این دودمان ایرانی خدمت میکردند. کم کم کار ایشان گرفت و به شهریاری هم رسیدند. ناماورترین شهریاران این دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنوی بودند. پس از سلطان مسعود این دودمان رو به ناتوانی گذارد و چندی پستر حوزه فرمانرواییش به بخشهایی از هندوستان و افغانستان کنونی اندک شد.
دولت غزنوي نامدار به دولت آل ناصر يا دولت آل ناصرالدين، يك دولت فارسي زبان نظامي اسلامي بود. اين دولت خاستگاه نژادي و پايگاه ملي خواست نداشت، اما در مدت اعتلاء – از پایانی سده چهارم تا پایانی سده پنجم هجري – بیشتر به عنوان مروج و ناشر اسلام در میان كفارهند، و ستیزهجوی دین تسنن در خراسان و نواحي وابسته، مورد توجه وتاييد خلافت بغداد بود. بنيانگذار اين دولت ناصرالدين سبكتكين بن قرابجكم، داماد و مملوك البتكين حاجب، نامدار به سپهسالار، بود كه خود او نيز از غلامان ترك گذشته سامانيان دیده ميشد. هرچند، بعدها نسب نامهاي آنسان که پیداست مجعول، تبار وي را به پيروز پسر يزد گرد سوم ساساني رساند.
تسخير غزنه (غزنين، غزني) و رهانیدن آن از دست امراي محلي بدست او انجام شد. بدين گونه، اين منطقه نامی به قلمرو سامانيان پیوستگی يافت. اما، به دنبال رويدادهايي كه البتكين را از دربار بخارا و ارتباط با سامانيان دور ساخت، غزنه مركز حكومت خودمختار البتكين واقع شد و ارتباط آن با مركز حكومت و ديوان سامانيان قطع گشت. سالها آینده، هنگامی اين تختگاه كوچك زیر فرمانروايي ناصرالدين سبكتكين – داماد البتكين – در آمد، زماني به عنوان يك مركز جهاد اسلامي، پايگاه "غزوات" سبكتكين و فرزندان او در اراضي سند و هند گشت. با اين عنوان، فرمانروايان غزنه يا دست کم سماري از آنان كه در دوره اعتلاي دولت آل ناصر در نشر فتوحات اسلامي در نواحي خاوري آن ولايت کامیابی بيشتري به دست آوردند، در نزد پادشاهان دور و نزديك و همچنين در نزد مسلمانان اين نواحي، با نظر توقير نگريسته ميشدند و بدين سبب، گسترش قلمرو آنان در هر دو سو خاور و غرب، شایستگی و سرعت بيشتر يافت. اين دولت در حاشيه جنوب خاوري قلمرو سامانيان و در نواحي كوهستاني خاور افغانستان كنوني ، در اثر مساعي سبكتكين، به تدريج بگونه يك حكومت خودمختار و درون زاد و پايدار درآمد (کمابیش سال 367 ه.ق). اين حكومت در اندك زمان و بویژه در دوران امارت پسر او – محمد بن سبكتكين – وارث همه بخش ماوراء النهر (در سوی غرب جيحون) از قلمرو سامانيان شد، نیز همه بخش ماوراء النهر (در سوی خاور جيحون) به ايلك خانيان تركستان رسيد، با اين حال اين دولت، در مجموع بيش از پنچاه سال يا قدري بيشتر (432- 382 ه.ق.) در رویدادهای تاريخ ايران باز نماند. در پايان اين مدت كه به پیدایش سلاجقه و جدا روی بخش بزرگ خراسان از غزنويان انجامید، فرمانروايي آل ناصر در غزنه در دوره دوم خود (432 – 552 ه.ق.) کمابیش به افغانستان كنوني و بخشي از نواحي سند و پنجاب یکتا ماند. از اين تاريخ (432 ه.ق.) تا زماني كه فرمانروايي اين سلسله در غزنه (552 ه.ق.) رسيد، ارتباط آنان با تاريخ ايران کمابیش به نقش ايشان در گسترش شعر و ادب فارسي در قلمرو خويش و در نشر و نقل فرهنگ و رسوم ايراني اسلامي در آن نواحي اندک شد.
|
در دوره كوتاه اعتلاي اين سلسله كه براستی بردرگیرنده فرمانروايي محمود بن سبكتكين ملقب به يمين الدوله (ربيع الاول 388 تا 421 ه.ق. و مسعود بن محمود ملقب به شهاب الدوله (421 تا 432 ه.ق.) ميشد، بجز افغانستان كنوني، قلمرو آنان در ايرانشامل خراسان، سيستان، گرگان، قومس و حتي ري و نواحي مجاور تا کرانه اصفهان و در خارج از ايران و افغانستان كنوني، بردرگیرنده خوارزم (خيوه، تركمنستان) ، چغانيان (در بخش علياي جيحون) جوزجانان، مرو، بلخ، مروالرود و هرات، و همچنين دره سند و بخشي از نواحي خاور و شمال خاوري هند (پنجاب و مولتان) ميشد.
با آنكه همه آنچه در طول زمان، طي غزوات پیوسته محمود و كروفرهاي بی پایان پسرش مسعود و پدر محمود، سبكتكين، در سرزمين هند عايد اين فرمانروايان گشت، اين سرزمين به قلمرو آنان نپیوست. یاد نام شماري از نواحي مفتوحه آنان در ماوراء سند، میانه حوزه، فعاليت نظامي و جهادي آنان را شایان پروایی نشان ميدهد، كه همچونان لاهور (پنجاب) ، قنوج (جنوب غربي دهلي)، ويهند (ساحل چب سند)، ماتوره (شمال غربي اگره)، هانسي ( شمال غربي هند)، بهاطيه (سند سفلي)، كالنجر (جنوب غربي الله آباد)، گواليار (جنوب اگره)، نهرواله (گجرات)، سومنات (در گجرات)، باري (ساحل خاوري گنگ)، ناردين (در مغرب رود جيلم) و تانسير (در شمال دهلي) را ميتوان ياد كرد. از اين ميان، دست کم فتح پنجاب يك تختگاه تازه در لاهور به آنان داد كه چندي، بویژه در غلبه غوريان بر غزنه، واپسین تختگاه فرمانروايي ايشان گشت. در داخل ايران و افغانستان كنوني هم یاد شماري از شهرهاي كه با رویدادهای دوران فرمانروايي آنان مربوط ميشد، پنداشتی از کرانه قلمرو ايشان را در مدت اعتلاي آنان به دست ميدهد. همچونان: غزنه، گرديز، پروان، كابل، بست، قصدار، غور، زمين داور، پوشنگ، هرات، گنج رستاق، بلخ، ترمذ، مروالرود، مرو، طوس، نيشابور، بيهق، سرخس، باورد، نسا، استوار (قوچان)، دهستان، گرگان، طبرستان، ري و اصفهان.
چنانكه در تاريخ بيهقي از زبان حره ختلي – خواهر محمود – و از زبان مسعود پسر وي گفته شده است، پادشاهان اين سلسله از همه اين گسترهً واقع در داخل و خارج ايران و افغانستان كنوني، "غزنه" را اصل بلاد و ديگر نواحي را یک شاخه ميشمردند. سبب اينكه آنان را غزنويان خواندهاند نيز، تا اندازهاي از همين روست. به هر رو، اين مساله ارتباط قلبي آنان را با اين پايتخت ديرين خود نشان ميدهد.
در میان كساني از اين سلسله كه در دوره دوم فرمانروايي قوم، در تاريخ ايران به سبب تشويق يا ارتباط با اهل ادب خوشنامی يافتهاند، نام ظهير الدوله ابراهيم (492–450 ه.ق.)، علاءالدوله مسعود سوم (508 – 492 ه.ق.) و يمين الدوله بهرامشاه (547 – 512 ه.ق.) در خور یادآوری است. شاعران و نويسندگاني هم، مانند مسعود سعد سلمان (وفات 515 ه.ق.)، ابوالفرج روني (وفات 525 ه.ق.) و ابوالمعالي نصراله منشي (وفات 555 ه.ق.) نام آنان را در آثار خود ساختهاند.
عنوان سلطان كه در مورد يمين الدوله محمود بنابر مشهور بدست خلف بن احمد صفاري و از روي تملق در حق وي به كار رفت و جنبه رسمي نداشت، پس از وي به پسرش شهاب الدوله مسعود نخست نيز رسيد. از پادشاهان دوره دوم اين سلسله كه بخش بزرگ قلمرو گذشته از آنان جدا شده بود، بیشتر ظهير الدوله ابراهيم و يمين الدوله بهرامشاه در استعمال اين عنوان اصرار بيشتر داشتهاند .
غزنويان قدرت و حيثيت خود را در دوره اعتلاء، مديون سرعت تعرض در غزوات نظامي و قدرت تحرك بزرگ ارتش خويش بودند. غنايمي هم كه از اين جنگها عايد سلطان و سردارانش ميشد، مايه اصلي حيات اين ارتش بودند از اين رو، به مجرد آنكه اين غزوات بازایستاد، ارتش لرزان، و دولت دچار ریزش گشت. هرچند، اين غزوات كه سلطان را به عنوان "غازي" مورد تقدير خليفه بغداد ميساخت، کمابیش هرگز در قلمرو خود وي مایه گسترش رفاه و آسايش مردم نميشد. استمرار اين غزوات را – كه تنها در دوره سلطان محمود بيش از هفده بار لشكركشي به ديار هند انجام شد – مايه ناخر سندي عامه و ناتوانایی بنيه مالي دولت ميساخت. همچون تحميل مالياتهاي سنگين و بي هنگام كه براي ساز وبرگ ارتش در نزد سلطان نیاز مينمود و تهی شدن روستاها به سبب گردآوردن سپاه كه بالمآل به خرابي زمینها و بروز گرسنگیها و گرانيهاي اجتناب ناپذير میانجامید. اما، خليفه كه اين اقدامات را ميستود و شاعران دربار كه با چاپلوسی و درود بیشترین از آنها ياد ميكردند، فرچند فرجامها و تبعات نهايي آنها را، كه در هنگام اغتشاش تركمانان سلجوقي در خراسان به تسليم و رضاي بيشترينه مردم به ورود اين قواي مهاجم انجامید، نميتوانستند پيشبيني كنند.
بنیادهای اداري وسازمان ديوان و درگاه غزنويان كه پادشاهان نخستين و وزيران و دبيران آنان بیشتر پرورش يافته نظام دولت سامانيان بودند، براستی ادامه سازمانهاي ديوان و درگاه آل سامان در بخارا بود. دلبستگی به گسترش زبان فارس و تشويق و پشتیبانی شعرا و نويسندگان دوران هم، هر چند در دوران محمود و مسعود نخست تهی از اغراض سياسي و تبليغاتي نبود، باز تا اندازهای ادامه رسم و آيين مشابه در درگاه سامانيان بود. از فتح غزنين بدست البتكين (344 ه.ق.)، كه آغاز پيدايش دولت غزنه بود، تا پایان سلطنت خسرو ملك در لاهور (583 ه.ق.)، كه دولت غزنويان پايان يافت، مدت فرمانروايي اين سلسله در ايران و خارج از ايران – روي هم رفته – نزديك دويست و چهل سال طول كشيد. دوره كوتاه فرمانروايي البتكين و جانشین او را هم كه در نهايت به فرمانروايي خودمختار سبكتكين در غزنه انجام گشت، با آنكه به آل ناصر ارتباط نداشت، جزو دورهاي كه در طي آن غزنين به عنوان يك تختگاه خودمختار در عرصه تاريخ خراسان و ايران آشکار شد، بايد بدیده گرفت.
|