ورزش زورخانه‌ای
ورزش زورخانه‌ای یا ورزش باستانی نام مجموعه حرکات ورزشی با اسباب و بی اسباب و آداب و رسوم مربوط به آن‌هاست که در محدوده تاریخی و فرهنگی ایران از گذشته‌های دور رواج داشته‌است..
دانشمندان ایرانی
فهرست دانشمندان ایرانی. دانشمند یا دانش پيشه کسی است که در يکی از شاخه های دانش چيره دست است و از روش علمی برای انجام پژوهش بهره مي برد..
واژه‌نامه پارسی ناب
چنانچه دوستدار به کارگیری واژه های ناب پارسی هستید از همین امروز کوشش نمایید تا بهتر پارسی سخن بگویید و فراموش نکنید که دیگر هم اندیشان خود را نیز آگاه نمایید تا به پاکسازی زبان زیبایمان که همانا فردوسی بزرگ آن را برایمان به یادگار نهاده است بپردازیم..
مهمان‌نامه
آریاماز افزون بر خوش آمد گویی از بینندگان ارجمند درخواست می‌کند به مهمان‌نامه این تارنما بیپیوندد و امضای خود را وارد نماید. از بازدید شما به تارنمای آریاماز بسیار سپاسگزاریم..
جشن‌های ایرانی
فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را می توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد..
بازی و سرگرمی
چندان بازی‌های سرگرمی از نبرد ناو، بیست و یک، شطرنج، تیک تاک تو، چکرز، ... در جهت امتحان هوش بازیکن..
ادیان و مذاهب
دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی، است که یه نیایش و پرستش می‌‌انجامد و بر ایمان مبتنی است. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزه‌ای از این دو نیز دین می‌گویند. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند..
تاریخچه پزشکی
پزشکی دانش شناخت بیماری‌ها، تشخیص و درمان و جلوگیری از بروز آنهاست. آغاز تاریخچه پزشكی در ایران در واقع از دوره ای می باشد كه آریایی ها در زادگاه نخستین خود در نزدیکی خوارزم زندگی می كردند و اولین پزشك آریایی"تریتا" نامیده شده كه در واقع مانند اسكلپیوس برای یونانیان و آسكولاپیوس برای رومیان می باشد..
گردش مجازی
ایران کشوری در جنوب غربی آسیا در منطقهٔ مشهور به خاورمیانه است. ایران امروزه از قومیت‌های زیادی از جمله :مازندرانی، گیلک، لر، آذری، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و تالشی تشکیل شده‌است. در گردش مجازی آریا ماز زیبایی این مرز پر گهر را بنگرید..
نامهای ناب ایرانی
فهرست نامهای ناب دختر و پسر ایرانی برگفته از کتاب شاهنامه و دیگر اساتید باستانی. بیاییم با گزینش نام ایرانی برای فرزندمان هویت ایرانی خودمان را پایدار نگهداریم.!.

اشکانیان

اَشکانیان (250 پ.م. 224 م) که از تیره ایرانی پرنی از طوایف وابسته به اتحادیه داهیان از عشایر سکاهای کرانه باختر بودند درآغاز از میان قبايل کوچ نشين ماوراالنهر برخواستند و در کرانه میانه سده سوم پیش از ميلاد، به استان (ساتراپی) پارت که دربرگیرنده خراسان کنونی بود کوچ کردند. نام سرزمین پارت در سنگ‌نبشته‌های داریوش پرثوه آمده است که به زبان پارتی پهلوه می‌شود. چون پارتیان از اهل استان (ساتراپی) پهله بودند، از این سو در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. استان (ساتراپی) پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب خاوری دریای مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان مکرانه می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در کناره خراسان آرامگاه گزیدند.

پیشگفتار

سلطه جانشینان اسکندر بر قلمرو هخامنشی (با وجود خشونت نظامی سلوکیان) در سراسر ایران طولانی نشد و فترت حاکمیت در ایران، شصت و پنج سالی بیش نکشید. حتی، در همان دوران اقتدار نظامی سلوکیان – وارونه با سال‌هایی که مهاجران یونانی در استان باکتریا (باختر، بلخ) به رهبری سر کرده خویش به نام دیودوتس، اعلام خودمختاری کردند. (کرانه 250 پ.م.) – در استان پارت (پارتیا، پرثوه) نیز دولت ایرانی خودمختاری به وجود آمد که به نام بنیادگزار آن دولت، ارشکان (اشکان، اشکانیان) نامیده شد. بعدها به دنبال راندن سلوکیان از ایران، این دولت به شاهنشاهی بزرگی دگرگون شد که در توالی شاهنشاهی‌های بزرگ خاور، ششمین شاهنشاهی بزرگ دنیای باستان دیده شد. این دولت طی چندین سده فرمانروایی، از بسیاری جهات همآورد و رقیب و حریف روم بود.

ارشک نخست بنیادگزار این دولت که بر وفق روایات، سرکرده طایفه آریایی پرنی (اپرنی) از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای کرانه باختر بود – بنابر مشهور – کرانه دو سال پس از اعلام خودمختاری کشته شد. برادر وی تیردات، که جانشین او گردید خود را به احترام نام او ارشک خواند (ارشک دوم). پادشاهان پس از وی هم از همین بابت، نام ارشک را به عنوان گونه‌ای لقب بر نام خود افزودند. بدین گونه، سلسله جانشینان ارشک به نام "ارشکان" خوانده شدند (اشکانیان).

هر چند دولت اشکانی به دست ارشک نخست و برادرش تیردات (که امروز دیگر گمانی در تاریخی بودن آنان نیست) پایه گذاری شد، اما بنیاد راستین آن به دست میتره دات (مهرداد) اول، (ششمین اشک) و تحکیم نهایی آن به دست مهرداد دوم، (نهمین اشک) انجام شد. آنسان که پیداست، وارونة این احوال که چندی دیگر به زاندن نهایی سلوکیان از ایران انجامید، پادشاهان این سلسله خود را وارث ملک پادشاهان کهن پارس (هخامنشی‌ها) خواندند. چنانکه از یک تاریخ‌نگار یونانی (آریان) نقل شده است. نسبت خود را هم به هخامنشی‌ها رساندند، هرچند با انتساب به ارتخشیر دوم. اما، شاهنشاهی پارت با شاهنشاهی هخامنشی به کلی فرق داشت. نه تنها نظام حکومت آن هرگز استواری و انسجام آن دولت را دارا نبود، بلکه میانه آن هم حتی بدون مصر که از زمان اسکندر به کلی از ایران جدا شد، به پای میانه شاهنشاهی هخامنشی نرسید .

قلمرو آنان که دربرگیرنده شماری دولت‌های خودمختار دست نشانده هم می‌شد، در آنچه به دست حکام (ساتراپ‌های) اشکانی اداره می‌شد، دربرگیرنده هجده استان (ساتراپی) بود که یازده استان را از استان‌های علیا و هفت استان را، استان‌های سفلی می‌خواندند. استان‌های علیا، دربرگیرنده ولایات خاوری این قلمرو و استان‌های سفلی خوانده می‌شد، عبارت بودند از:

میانرودان (Mesopotimia) با اراضی دربرگیرنده بابل .
آپولونیاتیس (Apolloniatis): جلگه واقع در خاور دجله .
خالونی تیس (Chalonitis): بلندی‌های پیرامون زاگرس .
ماد غربی: کرانه نهاوند .
کامبادین (Cambaden): کرانه بیستون و بخش کوهستانی ماد .
ماد علیا: اکباتانا (همدان)
رگیان (Rhagiane): نواحی خاوری ماد .ولایت خاوری که استان‌های علیا خوانده می‌شد، از این قرار بودند :
خوارنه (Choarene): سردره خوار .
کومیسنه (Comisene): کومس (قومس) ناحیه کناره کویر .
هیرکانیا (Hyrcania): گرگان .
استابنه (Astabene): ناحیه استوا (قوچان)
پارتیا (Parthyene): خراسان .
اپه ورکتی کنه (Apavarcticene): ابیورد، کرانه کلات .
مرگیانه (Margiane): ولایت مرو .
آریا (Aria): هریو، ولایت هرات .
انائون (Anauen): بخش جنوبی هرات .
زرنگیان (Zarangiane): زرنج، کنارهامون .
آراخوزیا (Arachosia): رخج در ساحل علیای هیرمند در ناحیه قندهار .

ولایت سکستان در بخش سفلای هیرمند، دولت محلی خودمختار داشت و بر وارونه آنچه در برخی برگرفتگان آمده است، استان نوزدهم قلمرو اشکانیان دیده نمی‌شد. افزون بر این استان‌های هجده گانه که تنها بخشی از قلمرو داخلی هخامنشی‌ها بود، شماری از استان‌های گذشته هخامنشی هم در این دوره به گونه امارت‌های خودمختار در پیرامون این ولایت وجود داشت. فرمانروایان این مناطق خود را یکپارچه و پشتیبان اشکانیان می‌شمردند. اما، در عین آنکه به پادشاه متبوع خود باج می‌دادند و در هنگام ضرورت، سپاه مجهز در زیر فرمان او قرار می‌دادند، در دیگر امور خودمختاری داشتند. در برخی موارد هم از تبعیت دولت پارت خارج می‌شدند و به تبعیت دولت مهاجم یا مخاصم در می‌آمدند. بدین گونه، قلمرو اشکانیان شامل یک گردآور ملوک الطوایفی بود که خاندان ارشک، در راس آنها قرار داشت. اتحاد آنها، بویژه در مواقع جنگ، وحدت و تمامیت قلمرو ارشک‌ها را تأمین می‌کرد. شماری از این دولت‌های باجگزار که در نهایت جزو قلمرو رسمی پادشاه اشکانی دیده می‌شد، از این قرار بود :

ارمنستان که پادشاه خودمختار آن، بیشتر متحد و دست نشانده پارت بود. اما، با توجه به اینکه وی از خاندان اشکانیان بود، ولی بارها به روم می‌تاخت، و بهانه جنگ ایران و روم می‌شد.
امارت اسروئن (Osroene) در شمال خاوری بین النهرین که زیر حکم سلاله عرب ابجر (Abgar) اداره می‌شد. مرکز آن ادسا (Edessa) نام داشت که سپس اورفه و الرها خوانده شد .
امارت کردئن (Cordoen) (بیت کردو) در جنوب دریاچه وان و مشرق دجله که سرزمینی کوهستانی بود .
امارت آدیابن (Adiabene) (حدیب، حاجی آباد) در کنار رود زاب که شامل سرزمین آشور می‌شد و مرکز آن، اربل (Arbela) خوانده می‌شد.
امارت هترا (Hatra)، الحضر در واحه، واقع در مغرب دجله که قلعه أی استوار داشت.
امارت آتروپاتن (Atropaten) سرزمین آذربایجان که ماد کوچک نیز خوانده می‌شد و در دوران سلوکی هم خودمختار بود. این ولایت در دوران اشکانیان زیر حکمرانی یک شاهزاده اشکانی اداره می‌شد. پادشاه این ولایت متحد و زیر پشتیبانی اشک بود. آذربایجان در دوران سلوکی نیز مانند دوران اشکانیان، یک مرکز دینی آریایی بود. در عین حال، یک سنگر ایرانیگری در مقابل یونانی مآبی رایج عصر نیز دیده می‌شد.
امارت میسان (Mesene) که در ارضی بین النهرین جنوبی در پیرامون مصب دجله و فرات قرار داشت و مرکز آن به نام خاراکس (Charax) تقریبا" در محل خرمشهر کنونی واقع بود.
امارت ایلام (Elymais) در خاور دجله که شامل شوش و اهواز کنونی بود و تا بخشی از دره‌های زاگرس ادامه داشت. با آنکه مهرداد نخست آنجا را تسخیر کرد، بعدها دوباره خودمختاری محلی یافت و بارها در مقابل اشکانیان قیام کرد .

امارت پارس که پادشاهان کوچک محلی آن، از زمان سلوکیان خودمختار بودند. در دوران اشکانیان، بخشی از نواحی جنوبی کرمان هم به آنان تعلق یافت. قلمرو آنان، کانون آیین زرتشت و آتش مقدس قوم بود و با آنکه اشکانیان آنجا را به انقیاد در آوردند، دعوی خودمختاری آنان باقی ماند. سرزمین‌های باختر وسغد، هرگز جزو قلمرو اشکانیان در نیامد. چنانکه اراضی واقع در شمال دره اترک هم که جزئی از سرزمین عشایر داهه و سکاها بود، از شمول در داخل قلمرو ارشک‌ها خارج ماند. حتی، طوایف ساکن در نواحی بارها در مرزهای خاوری اشکانیان، مزاحم و معازض دولت آنان نیز می‌شدند.

به دنبال طرد نهایی سلوکیان از خاک ایران، دولت اشکانی که در گسترش به سوی غرب آنسان که پیداست ناظر به تسخیر تمام میراث هخامنشی‌ها بود، با دولت روم که او نیز در گسترش به سوی خاور طالب دستیابی به میراث فتوحات اسکندر به نظر می‌رسید، در نواحی ارمنستان و سوریه با یکدیگر برخورد پیدا کردند.

نخستین برخورد، میان یازدهمین اشک (فرهاد سوم) با پمپه، سردار نامدار روم روی داد. این برخورد به جنگ نانجامید ودر واقع تنها یک برخورد سیاسی بود (کرانه 63 پ.م.). برخورد راستین، نخست بار در دوران ارد نخست اشک سیزدهم واقع شد که محرک آن تجاوز کراسوس (سردار روم) به مرزهای ایران بود. این برخورد در حران (کاره) به شکست و کشتن کراسوس و اسارت شمار بسیاری از سربازان او انجامید (53 پ.م.). از آن پس، روم بارها با پارت که خود را حریف و هماورد راستین او نشان داد، به زور آزمایی پرداخت. بهانه، مرزهای سوریه و مسائل ارمنستان بود، اما تعرض همواره جز در مواردی که پارت خود را ناچار به تلافی یا استرداد می‌یافت، از سوی روم می‌شد. بالاخره، از دوران ارد نخست (اشک سیزدهم) تا دوران اردوان پنجم (اشک بیست و هشتم) که واپسین پادشاه این سلسله نیز بود، دست کم هفت جنگ بزرگ ایران و روم را در روی یکدیگر قرار داد. چند بار هم تیسفون، تختگاه اشکانیان، به دست روم افتاد .

اما، در تمام موارد سودای جهانگیری روم از سوی اشکانیان با مانع مواجه شد و روم هرگز موفق نشد که بخشی از خاک ایران را به قلمرو خود ملحق کند. حتی، واپسین اشک این خاندان که بعدها مغلوب اردشیر بابکان موسس دولت ساسانی گشت، حمله خائنانه و نفرت انگیز کاراکالا امپراتور دیوانه روم را به شدت در هم شکست (215پ.م.). در این راستا، خاندان اشکانیان که در معرض سقوط و انقراض بود، قلمرو خود را نه با یک فاتح اجنبی، بلکه به یک مدعی ایرانی باخت .

سلطنت اشکانیان، چهار صد هفتاد سال طول کشید و در این مدت، بیست و نه اشک از این سلسله در ایران فرمانروایی کردند. پایتخت آنان در دوران اعتلای سلطنت ایشان، تیسفون و سلوکیه در نزدیک دجله بود. در آغاز تأسیس دولت، شهر نسا در نزدیک عشق آباد کنونی و شهردارا در ناحیه ابیورد و در هنگام تابستان که پادشاه از بابل به ماد و پارت و گرگان می‌رفت، گاه اکباتانا و گاه شهر هکاتوم پلیس (صد دروازه در قومس) مقر موقت دربار شد. بی شک نظام ملوک الطوایفی که از اسباب فقدان تمرکز در قدرت بود، اختلافات خانوادگی که همین عدم تمرکز آن را مخاطره آمیزتر می‌کرد و شاید نفرت و مخالفت موبدان زرتشتی که سیاست تسامح و اغماض اشکانیان را به نظر مخالفت می‌دیدند، از عوامل انحطاط دولت آنان شد. جنگل‌های فرساینده أی که در مدت پنج سده آنان را در خاور و غرب مشغول داشت نیز، خود عامل بزرگی در ایجاد ناخر سندیهایی شد که از زیاده روی‌های دایم طبقات جنگجو و قدرتمند در میان طبقات فرودین جامعه حاصل می‌شد .

حاصل بزرگ فرمانروایی آنان، نگهداری تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای خاوری و نیز، نگهداری تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به سوی خاور بود. در هر دومورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظه‌ای برای تاریخ ایران داشت .

تمدن و فرهنگ اشکانی

دوره اشکانی 470 سال امتداد داشت. در آغاز این دوره که کمابیش یک صد سال دوام یافت، اشکانیان به تحکیم مبانی دولت جوان خود پرداختند و دولت یونانی غرب را در خاور و دولت یونانی سلوکی را در غرب مغلوب نمودند. در ماینه دوره اشکانی که روزگار بزرگی ایشان است، شاهان آن سلسله با بهره مندی در برابر رومیان و مردمان نیمه متمدن آریایی که سک‌ها خوانده می‌شدند، می‌جنگیدند و خود را در بزرگی به پای دولت روم رسانیدند. اشکانیان در پایانی عصر خود، روی به انحطاط گذاشتند و سرانجام به دست ساسانیان منقرض گشتند و مرکز قدرت از خراسان به فارس واگذار شد.

کرانه کشور اشکانی در دوره بزرگی آن از سوی مغرب به رود فرات، و از مشرق پنجاب و سند، و از سوی جنوب خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند، و از شمال کوه‌های هیمالایا و رود سیحون و دریای خزر و کوه‌های قفقاز بوده است.

شاه در دوره اشکانی: اساس سلطنت در دوره اشکانی بر ملوک الطوایفی بود. شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون Bosileus Basilion یعنی، شاه شاهان می‌خواندند. افزون بر شهربانان که نماینده شاهنشاه در استان‌ها بودند ویسبذان یا تیولداران نیز وجود داشتند که بخشی از ولایات را که ویس خوانده می‌شد به طور تیول به آنان واگذار شده بود .

ظاهراً نه تنها فرمانروایانی که از نسل شاهان بودند، عنوان شاه داشتند بلکه هر یک از ایالات هیجده گانه اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می‌نامیدند. شاهنشاه اشکانی همواره با دو مجلس که یکی شورای خاندان سلطنتی و دیگری مجلس ریش سفیدان یا سنا بود مشورت می‌کرد.

ظاهراً مجلس سومی هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروری تشکیل می‌شد که آن را مهستان می‌نامیدند. مجلس مهستان همیشه پسر شاه را به جای او برمی گزید و گاهی برادر شاه یا عموی او را به سلطنت بر می‌داشت.

تاج شاهان اشکانی بنا به مسکوکات ایشان در درآغاز کلاه مخروطی شکل سکاها بود، سپس نیم تاجی که عبارت بود از نوار پهنی که دور سر می‌بستند و در عقب سرگره می‌زدند که موها را نگه دارد. دو سر این نوار از پشت آویزان بود. شاهان پایانی اشکانی دو نیم تاج توأمان بر سر می‌گذاشتند. تاج گذاشتن بر سر شاه از وظایف سورن سپهسالار کشور بود. لباس ایشان در آغاز کوتاه بود ولی بعدها لباس مادی را که گشاد و بلند بود و به گوژک پا می‌رسید برگزیدند، موهای سر و ریش ایشان مجعد بود. پادشاهان اشکانی را پارت‌ها مقدس می‌دانستند و پس از درگذشتشان مجسمه ایشان را ساخته محترم می‌شمردند.

حکومت در دوره اشکانی

حکام ایلات یا استانداران را در دوره اشکانی بدخش یا بدیشخ می‌خواندند. سرزمین‌های استاندار نشین اشکانی را به هیجده ایالت رسانیده‌اند و آنها ولایاتی از قبیل :

بابل و همدان و ری و قومس و پارت و گرگان و زرنگ (سیستان) و غیره بودند.

جز این ولایات هیجده گانه دیگر ولایت‌ها حکومت‌های خود مختار داشتند و شاهان ایشان همه ساله باجی به شاهنشاه بزرگ اشکانی می‌پرداختند و در مواقع جنگ او را به سپاه و سرباز یاری می‌کردند.

برخی از این ولایات عبارت از: آذربایجان، خوزستان، پارس و ارمنستان و غیره بودند. بسیاری از پادشان محلی مانند امیران پارس و خوزستان حق سکه زدن داشتند. در ممالک اشکانی بیش از شصت شهر یونانی وجود داشت که مردم آن بنا بر قوانین و رسوم خود اداره می‌شدند و همین‌ها بودند که موجب انتشار آداب و اخلاق یونانی در مشرق زمین گردیدند.

سپاه

در این دوره مرد نجیب و آزاده، سواری که هنگام خود را در جنگ یا شکار می‌گذرانید. اشکانیان دارای ارتش منظم نبودند. هر ویسبذ یا فئودال بزرگ دارای سپاه ویژه خود بود و در هنگام جنگ از مردان آزاد و بردگان خود بکار می‌برد. سوار نظام اشکانی مجهز به سلاح آهنین و زرهی که به زانو می‌رسید بود.

این زره از پوست شتر ساخته شده و به آن قطعاتی از آهن می‌دوختند. کمانداران افزون بر تیر و کمان مجهز به نیزه و شمشیر نیز بودند. لشکر پارتی جز اسب از شتر نیز استفاده می‌کرد. شیوه نبرد در آن دوره جنگ و گریز بود. پیاده نظام کمتر از سواره نظام اهمیت داشت و لشکر پیاده را بیشتر بردگان و روستائیان تشکیل می‌دادند.

سپاه پارتی بیشتر تدافعی بود نه تهاجمی. سوار نظام کلاهخودی از آهن یا پولاد بر سر می‌گذاشت و یک شلوار چرمی تاگوژگ پا می‌پوشید. پارتی‌ها جنگ را با فریادها و حمله شروع می‌کردند و صدای طبل و دهل مانند غرش رعد و به همه جا می‌پیچید. شیوه جنگ آنان چنین بود که سپاه بیگانه را به داخله کشور کشانیده همواره عقب می‌نشستند و آذوقه را معدوم و چاه‌های آب را پر از خاک می‌کردند. آنگاه مردم محل را بر دشمن می‌شورانیدند تا سرانجام او را شکست می‌دادند.

شهرها و پایتخت‌ها

پایتخت دولت اشکانی بر حسب گسترش آن کشور تغییر می‌کرد. زمانی که اشکانیان در سرزمین پارت حکومت داشتند، پایتخت آنان در شهر نسا (نزدیک عشق آباد) و سپس در شهر اساک نزدیک قوچان بود. در زمان تیرداد نخست پایتخت خود را به هکاتم پیلس یا شهر صد دروازه در نزدیکی دامغان واگذاری دادند، بعداز آنکه مرز ایشان به رود فرات رسید شهر تیسفون را که در سوی چپ دجله مقابل شهر سلوکیه ساخته بودند به پایتختی برگزیدند. پادشاهان اشکانی به مناسبت تغییر فصل در شهرهای مختلف ایران از قبیل ری و همدان و گرگان و بابل گردش می‌کردند.

در زمان بلاش نخست شهر جدیدی به نام ولاشکرد در نزدیکی بابل بوجود آمد. ظاهراً قصد بلاش از ایجاد این شهر آن بود که یک مرکز جدید بازرگانی به جای شهر کهن سلوکیه تأسیس کرده باشد.

بازرگانی و راه‌ها

اشکانیان افزون بر اینکه خود با روم و چین و ممالک دیگر به تجارت می‌پرداختند، کشور ایشان نیز از لحاظ اینکه سر راه مشرق و مغرب واقع شده بود از نظر ترانزیت موقعیت مهمی را در اقتصاد دنیای کهن داشت. مهم‌ترین شاهراه‌های بازرگانی آن دوره از سر حدات چین آغاز شده و از فلات ایران عبور می‌کرد و به بین النهرین منتهی می‌شد.

کاروان‌های بازرگانی خاور و غرب در محلی موسوم به «برج سنگی» که در آسیای مرکزی قرار داشت تلاقی می‌کردند و از جنوب افغانستان گذشته به هند می‌رفتند. این راه را جاده ابریشم می‌خواندند. اشکانیان از بازرگانی حمایت می‌کردند زیرا عوارض گمرکی که از این راه عاید خزانه دولت می‌شد رقم بزرگی را تشکیل می‌داد.

کشاورزی: در زمان اشکانیان کشاورزی رواج فراوان داشت. یکی از طرق آبیاری حفر قنات یا کاریز بود. اراضی کشور بیشتر سرزمینهایی بود که به عنوان تیول به ویسبذان داده بودند. کشاورزی بیشتر به دست بردگان اداره می‌شد که آنان را بندک (بنده) می‌خواندند. بردگان بر دو گونه بودند: دسته‌ای که همیشه در بندگی می‌ماندند و دسته دیگر که آنشهریک خوانده می‌شدند. از این بردگان بیشتر در امور کشاورزی استفاده می‌شد و آنان می‌توانستند بر اثر فعالیت از دسترنج خویش، خود را آزاد کنند و از فرآورده کشاورزی استفاده نمایند. در هنگام واگذاری اراضی کشاورزی به مالکان جدید، کشاورزان و بردگان نیز با زمین یکجا فروخته می‌شدند.

دین اشکانیان

اشکانیان در آغاز به سوی معاشرت با قوم داهه و سکاها ها مظاهر طبیعت را مانند آفتاب و ماه و ستارگان می‌پرستیدند. پس از آنکه با سلوکی‌ها و یونانیان نزدیک شدند به پرستش ارباب انواع یونانی و خدایان ایشان نیز خو گرفتند، عده‌ای از ایشان به مذهب زرتشت در آمدند. چنانکه بلاش نخست در صدد گردآوری اوستا برآمد.

از مذاهب نامدار دوره اشکانی مهرپرستی است. خدای مهر یا خورشید که در عین حال خدای عدالت نیز بود از دیر باز در فلات ایران مورد پرستش بود. مهر با شمشا (شمس) خدای بابلی یکی دانسته شد. دینی بود که مردم را به صلح همگانی دعوت می‌کرد. از آداب این مذهب تقدیس گاو و غسل تعمید و استعمال نان و آب و شراب مقدس بود.

مهر پرستان یکدیگر را برادر و مربیان خویش را پدر می‌خواندند. سپس مهرپرستی اشاعه یافته از ایران به اروپا رفت و رومیان پیش از قبول دین عیسی بیشتر مهرپرست بودند. اشکانیان نسبت به مذاهب بیگانه بی نظر بودند و ادیان مختلف در کشور ایشان آزاد بود. چنانکه یهودیان، اشکانیان را حامی خود می‌شمردند.

سکه‌ها

سکه‌های پارتی تنها از نقره و برنج بود و در زمان آنها پول طلا تنها از راه بازرگانی به ایران وارد می‌شد. واحد پول اشکانیان «درخم» نام داشت که کلمه‌ای است یونانی و بعدها به گونه درهم و درم در آمده است. خط و زبان سکه‌های اشکانی، یونانی است. عناوینی که شاهان به تقلید سلوکی بر روی سکه‌های خود ضرب کرده‌اند بسیار است. روی سکه‌ها رخ شاهان اشکانی است که بر تخت نشسته و کمانی به دست گرفته و زه آن را می‌کشند. برخی از سکه‌ها نیز دارای رخ خدایان یونانی می‌باشد. مسکوکات پارتی بر طبق تقویم سلوکیان تاریخ گذاری می‌شد که مبدأ آن سال آن سال 31 ق. م یعنی، سال جلوس سلوکوس نیکاتر بر تخت شاهی است. از سده نخست پس از میلاد، کم کم سکه‌های پارتی از یونانی به خط و زبان آرامی دگرگون می‌شود و از مرغوبیت جنس و فلز آنها کاسته می‌گردد. سکه‌های نقره اشکانی عبارت از یک درهمی و چهاردرهمی است که ضرب آنها بیشتر در شهرهای یونانی میانرودان بعمل می‌آمده است.

زبان و فرهنگ اشکانی

زبان پارت‌ها از خانواده زبان‌های هند و اروپایی و از دسته زبان‌های ایرانی میانه است و آن زبانی است که به نام پهلوی نامدار گردیده است. زبان پهلوی شمالی را پارتی یعنی اشکانی و زبان پهلوی جنوبی را پارسیک یا پهلوی ساسانی می‌نامند.

اشکانیان از بدو تأسیس دولت خود تا زمان گودرز اشک بیستم (51 م) تحت تأثیر هلنیسم و یونان مآبی قرار گرفتند. در این دوره پادشاهان و شاهزادگان اشکانی بیشتر به زبان یونانی آشنا بودند. چنانکه اردوان یکم اشکانی و ارد نخست این زبان را بخوبی می‌دانستند. فرهنگ و آداب یونانی آنقدر در این دوره رواج داشت که پادشاهان اشکانی چون ارد بآسانی از نمایشهایی که هنرمندان یونانی می‌دادند استفاده می‌کردند. اما دانستن زبان یونانی از زمان گودرز به سپس رو به انحطاط گذارد. زیرا، خطوط یونانی سکه‌های آن زمان خوانا نیست. خط ملی اشکانیان، خط آرامی بود که از زمان هخامنشیان به ایشان به ارث رسیده بود.

برخی از پادشاهان ایشان مانند: مهرداد چهارم و بلاش نخست و اردوان پنجم سکه‌های خود را به زبان پهلوی و خط آرامی ضرب کرده اند. از جمله از اسناد که در این زمان پیدا شده، قباله‌ای است مربوط به فروش یک تاکستان به زبان پهلوی و خط آرامی که در اورامان کردستان بدست آمده است.

آثار اشکانی

برخی از آثار اشکانی که تا کنون بدست آمده از این قرار است:

خرابه معبد کنگاور که شباهت بسیاری به معابد یونانی دارد و مربوط به خدای دیانا رب‌النوع ماه بوده است.
در همدان نیز معبدی بود به نام آناهیتا که ستون‌های آن شبیه شیوه‌های ستون سازی است.
در الحذر (هاترا) در کنار دجله خرابه‌هایی است که کمابیش بیش از هزار متر شعاع آن است. این خرابه‌ها باقیمانده کاخ‌های اشکانی است که تاق‌های آن به سبک رومی زده شده است.
در بیستون، گودرز اشکانی به تقیلد از داریوش کتیبه‌ای کنده است. این کتیبه به خط و زبان یونانی است.
در تنگ سائولک در کوه‌های بختیاری نقش یکی از ملکه‌های اشکانی دیده می‌شود که در میان سه مرد که از ایشان دو تن نیزه در دست دارند آرمیده و مغی به خواندن دعا مشغول است. *این مجلس حکایت می‌کند از این که شاه به شکار رفته و ملکه با نگرانی در انتظار شوهر خود می‌باشد و مغان برای سلامت پادشاه دعا می‌خواندند. در این حجاری 15 نفر در دو صف و پشت یکدیگر ایستاده اند.
در کشفیات شوش مربوط به دوران اشکانی کتیبه‌هایی به زبان یونانی بدست آمده است.
در خرابه‌های شهر دورا اروپوس در ساحل علیای فرات کتیبه‌هایی به زبان یونانی و نقش‌های دیواری که حاکی از وقایع جنگ‌های اشکانیان و رومیان می‌باشد کشف شده است.
در سر پل ذهاب نقش برجسته‌ای از گودرز اشکانی وجود دارد که در آن کتیبه ناقصی به زبان پهلوی اشکانی دیده می‌شود.
در سال‌های اخیر در ناحیه نسا در نزدیکی عشق آباد واقع در جمهوری ترکمنستان شوری که مقر پادشاهان اشکانی بوده، بایگانی بزرگی محتوی اسناد مالی که بر روی پاره‌های سفال نوشته شده بدست آمد. این اسناد به خط آرامی و زبان پهلوی اشکانی است که نظیر آن برروی سفال در خرابه‌های شهر دورا اروپوس یافت شده است.
دیگر، ابنیه و گورستانهایی است که در ناحیه نسا در نزدیکی عشق آباد کشف شده و در آنها نقاشی‌ها و مجسمه‌ها و مهرها و سکه‌ها و لوازم زندگی مردم آن زمان یافت شده است.

گاهشمار شاهان اشکانی

توضیح: ح علامت اختصاری کرانه است.

ارشک یکم (ح۲۵۰- ح۲۴۸ پ.م)
تیرداد یکم (اشک دوم) (ح۲۴۸- ح۲۱۱ پ.م)
اَردوان یکم (اشک سوم) (ح۲۱۱- ح۱۹۱ پ.م)
فریاپت (اشک چهارم) (ح۱۹۱- ح۱۷۶ پ.م)
فرهاد یکم (اشک پنجم) (ح۱۷۶- ح۱۷۱ پ.م)
مهرداد یکم (اشک ششم) (ح۱۷۱- ح۱۳۸ یا۱۳۷ پ.م)
فرهاد دوم (اشک هفتم) (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ پ.م)
اردوان دوم (اشک هشتم) (ح۱۲۸- ح۱۲۳ پ.م)
مهرداد دوم (اشک نهم) (ح۱۲۳- ۷۶ پ.م)
سیناتروک (اشک دهم) (۷۶ یا ۷۵- ۷۰ یا ۶۹ پ.م)
فرهاد سوم (اشک یازدهم) (۷۰ یا ۶۹- ۵۸ یا ۵۷ پ.م)
مهرداد سوم (اشک دوازدهم) (۵۸ یا ۵۷- ۵۶ پ.م)
اُرد یکم (اشک سیزدهم) (ح۵۶- ۳۷ یا ۳۶ پ.م)
فرهاد چهارم (اشک چهاردهم) (ح۳۷- ۲ پ.م)
فرهاد پنجم یا (فرهادک) (اشک پانزدهم) (۲ پ.م- ۴ م)
ملكه موزا (۲ پ.م- ۴ م) همراه با پسرش فرهاد پنجم فرمانروای ایران
اُرد دوم (اشک شانزدهم) (۴- ۶ یا ۷ م)
ونُن یکم (اشک هفدهم) (۷ یا ۸- ۱۲ م)
اردوان سوم (اشک هیجدهم) (۱۲- ۳۹ یا ۴۰ م)
تیرداد سوم (ح۳۶ م)
وردان (اشک نوزدهم) (۳۹ یا ۴۰- ۴۵ م)
گودرز (اشک بیستم) (۴۱- ۴۵ م)
ونن دوم (اشک بیست و یکم) (۵۱ م)
بلاش یکم (اشک بیست و دوم) (۵۱- ۷۷ یا ۷۸ م)
پاکور (اشک بیست و سوم) (۷۸- ۱۰۸ یا ۱۱۰ م)
اردوان چهارم (۱۰۸- ۱۱۰ م)
خسرو (اشک بیست و چهارم) (ح۱۱۰- ۱۲۸ یا ۱۲۹ م)
بلاش دوم (اشک بیست و پنجم) (۱۲۸ یا ۱۲۹- ۱۴۷ م)
مهرداد چهارم (۱۲۸؟ یا ۱۲۹؟- ۱۴۷؟ م)
بلاش سوم (اشک بیست و ششم) (۱۴۷- ۱۹۱ م)
بلاش چهارم (اشک بیست و هفتم) (۱۹۱- ۲۰۸ م)
بلاش پنجم (اشک بیست و هشتم) (۲۰۸- ح۲۱۶ م)
اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) (ح۲۱۶- ۲۲۶ م)
بلاش ششم
اردوازد

رویدادهای مهم در این روز
  • مظفرالدين شاه قاجار هجدهم ديماه سال ۱۲۸۵ خورشيدي و ده روز پس از امضاي نظام نامه مشروطيت (قانون اساسي كه از قانون اساسي بلژيك ترجمه شده بود) در ۵۴ سالگي آنسان که پیداست از بيماري سل درگذشت و ده روز ديگر پسرش محمدعلي ميرزا تاجگذاري كرد و شاه شد؛ بدون اين كه از نمايندگان مجلس شوراي ملي براي شركت در اين مراسم فراخوانده باشد.
  • در ۱۸ دي ماه ۱۳۳۱ دكتر مصدق اساسنامه تازه شوراي عالي فرهنگ مركب از ۱۶ عضو كه هشت نفرشان انتخابي بودند و نبايد كمتر از ۴۰ سال سن و ده سال تجربه در امور فرهنگي داشته باشند امضا كرد و دستور اجرا داد. اين شورا به منظور نظارت بر همه شئون فرهنگي كشور، گسترش امور فرهنگي، اصلاح مقررات و آيين‌نامه‌هاي فرهنگي و آموزش و پرورشي، سوگند و نگهداري از مفاخر ملي، شناسایی و سوگند و پشتيباني از آنان كه خدمات فرهنگي مي‌كنند (اديبان، دانشمندان، انديشمندان، اهل قلم و فرهنگيان)، اهتمام در باززاد و ... به وجود مي‌آمد.
  •