|
صفویان
صَفَویان از دودمانهای ایرانی بودند که میان سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی، بر ایران و بخشی از سرزمینهای مجاور آن فرمانروایی کردند.
زمینه و آغاز دوره صفویه
شیخ صفیالدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرینکلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفیالدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبانهای ایرانی و زبان بومی آذربایجان بودهاست.
دودمان پادشاهی صفویه بدست شاه اسماعیل نخست با تکیه بر پیروان طریقت تصوف علوی راه اندازی شد. این پیروان که عمدتاً از ایلهای ترک آناتولی بودند، و سپس به قزلباشها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سالها به هواداری از آققویونلوها و قراقویونلوها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزونحسن آق قویونلو زیر آموزش بزرگان قزلباش (موسوم به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار میآمد.
برپایی و قدرت گرفتن سلسله صفوی فرجام حدود 200 سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت کنیم که شاه اسماعیل در زمان تاجگذاری در تبریز تنها 14 سال داشت ارزش این سابقه فرهنگی بیشتر روشن میگردد. پس از فرو پاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی ارایه یک دین و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت. به این ترتیب از میان رفتن دستگاه خلافت رسمی درکنار عواملی چون نابسامانی ناشی از حمله مغولان و میل به درونگرایی مردم و تساهل دینی مغولان مایه رونق فراوان فرقههای گوناگون همچون شاخههای گوناگون تصوف شد. پیروان شیخ صفی الدین نیز براستی مبلغ فرقه ویژهای از تصوف بر پایه دین شیعه دوازده امامی بودند (هر چند در مورد اینکه شخص شیخ صفی الدین شیعه بوده است تردیدهایی وجود دارد). اعتقاد قزلباشان به این فرقه از تصوف تا پیش از سلطنت شاه عباس نخست مهمترین عامل قدرت صفویه بود. قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران براستی گونهای الوهیت برای شاه اسماعیل قایل بودند که با شکست در جنگ این باور آنها رو به سستی نهاد.
ارزش تاریخی دوره صفوی
رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در برخی مواقع به ویژه در دوره پادشاهی شاه عباس بزرگ و ناد به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد. برای اروپا که جداً در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند دیده میشد، به روشی که مآل اندیشان قوم در آن دیار، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود میپنداشتند و به همین سبب با پیامهای دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تحریض میکردند. پس از پست نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: «تا آنجا که عقل سلیم گواهی میدهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست زیرا میخواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .... / نقل قول از ترویزیانو سفیر دولت ونیزیا در دربار سلطان عثمانی؛ بنگرید به تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران .... طاهری، ص ۱۹۳» و سفیر دیگری از دولتهای فرنگ که در استانبول به سر میبرد، همین معنی را بدین عبارت بیان کرد که: «میان ما و ورطه هلاک فقط ایران فاصلهاست، اگر ایران مانع نبود عثمانیان به سهولت بر ما دست مییافتند .... / نقل قول از بوسبک سفیر فردیناند در دربار عثمانی؛ بنگرید به تاریخ ادبیات، بروان، ج ۴، ص ۸.»
|
برخی میپندارند بنیادگزاری دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین معنی که با رسمی کردن تشیع، و ناتوان ساختن تسنن، یکپارچگی دینی سرزمینهای اسلامی را که تا آن دوران بازمانده بود، از میان برد و آن محیط پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان قطع کرد و به خطر انداخت. نیاز به یادآوری است، پیش از این در سدههای چهارم تا ششم هجری دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر خلافتی در مقابل خلافت عباسی راه اندازی کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت قدرتمند بودند، هیچ مشکلی در مقابله با صلیبیان نداشتند. بنا بر این قطعا این نخستین بار نبود، که یک حکومت رسمی شیعی راه اندازی میشد. ثانیاً قدرت دولت عثمانی و گسترش پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی نیاز رخ میداد. چنانکه با وجود چند سده سلطه بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها شمار کمی از مردم آن نواحی مسلمان شدند و هر چند این مطلب درست است که عثمانی بر اثر مناقشههای ممتد با صفویان همواره از مرزهای خاوری خود بیمناک بود و ناگزیر بخشی بزرگ از نیروی نظامی خویش را در آن سو صرف میکرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهههای اروپا باز میماند، اما شکستهای بزرگ عثمانی در اروپا پس از محاصره وین در سال ۱۶۸۳ میلادی و همزمان با افول و اضمحلال دولت صفوی رخ میدهد. براستی عامل اصلی شکست عثمانیان نه پیدایش دو حکومت شیعه و سنی، بلکه برتری دستگاه نظامی اروپاییان در سده هجدهم و ناتوانایی ساختارها و بنیههای اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به جوامع اروپاست. ر.ک. برخورد فرهنگها، برنارد لوئیس
دولت صفوی بنیادگذار دولتی یکپارچه با دینی یکپارچه
از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست برپایی ملتی یکپارچه با مسئولیتی یکپارچه در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردنکشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛ دوم برپایی ملتی دارای دینی ویژه که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان دین، دشواریهای بزرگ را در برابر هجومهای دو دولت نیرومند خاوری و غربی تحمل نموده است. در این مورد، دین رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون ایدئولوژیهای سیاسی در بنیادگزاری حکومتها میکنند.
|
به هر رو با بنیادگزاری دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به قول براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در روزگار سلطنت شاه عباس نخست به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید. / تاریخ ادبیات ایران، ج ۴، ص ۱».
رشته اصلی و اساسی این پیوند ملی، دین تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن روزگار پیش آمده بود، هیچ عامل دیگری نمیتوانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنت ایران که در دوره شاه اسماعیل نخست و شاه طهماسب زیر فشارهای سختی بودند، بقای دولت عثمانی و پیوست شدن ایران را به خاک آن دولت آرزو میکردند. دستههایی از کردان سنی دین که تمایلی به فرمان از یک پادشاه شیعی دین نداشتند، بی هیچ گونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی بازماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از نواحی کرد نشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در دین آنها نداشت.
باید دانست که چنین اندیشهای هرگز در دوران اسلامی امری تازه و بدیع نبود، چه پس از استقرار قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سدههای سوم و چهارم و نیمی از سده پنجم هجری رخ داد، سلطنت هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته میشد، مگر از سوی قدرت جویان رقیب، و سرّ پیروزی غلامان و قبایل گوناگون تُرک نژاد در حکومت چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.
|