|
ساسانیان
برخاستن امپراتوری ساسانیان
براندازی خانه دربار اشکانی در سال 224 میلادی و راه اندازی سلسله ساسانیان فرجام ضعف حکومت اشکانی در مقابل شورش مدنی، گسترش بیماری ابله، جنگ بی شمار علیه رومیان و نفوذ آهسته خاندان پارسی میان روحانیون و اجتماع سیاسی میبود. امپراتوری اشکانی میان برادر رقیب، بلاش ششم (حکمران تیسفون) و اردوازد (حکمران ماد و خوزستان) تقسیم شده بود. امپراتور روم نیز دشمنی میان دو برادر اشکانی را گرم کرده و باری پیروانان اردوازد را کشتار نمود. گرچه اردوازد توانست لشکری گردآورد و امپراتور روم را شکست هزینة سنگینی که بر دوش لشکر اشکانی افتاد بر او گران پایان یافت.
این دشواریهایی که حکومت اشکانی بر آن مواجه شد خواست ویژة سیاسی بدست ساسان خان، روحانی در اتشکده ناهید در استخر، داده بود. پسر او، پاپک، با کمک پسران خود، اردیشر و شاپور، بر تشکیل انجمن و لشکر پارسی کامیاب شده بودند. نام این سه تن بروی دیوار حرم خشایار شاه یاد شده است، آنگاه حقانیت سنگینتری در راستای به تخت رسیدن خاندان ساسانی داده شد. پس از اینکه اردیشر حاکم قصر دارابگرد شده و کشتن حکمران سلوکی استخر در سال 212 میلادی وی جنبش بزرگ انقلابی به راه انداخت. باری استان فارس را بدست گرفت اردشیر مدعی شد که وی بر حق تخت شاهنشهی هخامنشی است و سرانجام امپراتوری پارس را خواهد بازگرداند.
اردشیر عنوان رهبر دربار ساسانی و به استانهای پیرامون متجاوز شد و طی 12 سال حکومتهای محلی را شکست داد. در لشکر سازی وی، لشکریان خود را با اسلحه نوین رومی آراسته درحالیکه لشکریان اشکانی اسلحه کهن خود را بکار بردهاند. در 30 مهر ماه سال 224 میلادی اردوازد اشکانی در جنگ هرمزدگان شکست خورده و کشته شد، وانگاه اردشیر لقب "شاهنشاه ایرانزمین" را گرفت. پس از آن اردشیر به تیسفون حلمهور شد و آن شهر را افزون بر بخشهای ارمنستان و شمالشرقی عربستان را بدست گرفت. سپس به شوی شرق تاخت برد و امپراتوری کوشان را نابود ساخت. از آنجا دوباره رو به غرب نشان داد و در جنگ الحضر علیه رومیان پیروزمند شد.
اردشیر توانست دومین امپراتوری پارس را بنیاد نهاید که برای چهار قرن در کتب تاریخ مغرب زمین جای ویژهای داشت. خلاف آنچه روایات ساسانی اشاره زده، اردشیر زرتشتی را دین رسمی حکومت قرار نداد و در این زمان هنوز سلسله سران روحاني وشيوخ زرتشتی شناخته نشده بود. از اقدامات ویژه، اردشیر پسران خود را به فرماندهی استانها گماشت، حکومت اداری و دولت مرکزی راه اندازی کرد، ارتش استواری ساخت، تقویم را اصلاح کرد، و بازی تخت نرد را بوجود آورد.
جنگ با روم
در پایانی عمر خود، اردشیر پسر خود، شاپور، را جانشین گماشت و خود به جنگ الحضر پرداخت. پس از مرگ اردشیر، در 12 آوریل 240 میلادی شاپور شاهنشاه شد و به مدت 30 سال حکم راند. وی به شمال لشکر کشید و بخشهای دیگر ارمنستان از دست امپراتوری روم گرفت. سرانجام در سال 260 میلای وی توانست والریان، امپراتور روم، را دستگیر کند و لشکر آن امپراتور زیر فرمان خود درآورد.
زیرا در این زمان چندان غیر ایرانی در حکومت اداری ساسانیان درآمدند، شاپور لقب "شاهنشاه ایران و انران" را گرفت. شاپور پیروزیهای خود را در سنگنبشتههای دارابگرد، بیشاپور، و نقش رستم یاد کرد.
از اقدامات ویژه وی، شاپور نخست چندان سد و پل و قعله و شهر بنیاد نهاد، افزون بر راه اندازی شبکه صعنتی و بازرگانی. همچنین دستور داد که کتابهای علم و دانش هندی و یونانی به زبان پارسی ترجمه شود، حتی خط آن ترجمه به درون کتاب اوستا هم رسید. شاپور نخست فضای آزاد را برای فعالیت دینی باز گذاشت. از این فضای آزاد پیامبر ایرانی بنام مانی برخاست و جامعه، حتی تا اندازهای خود شاهنشاه، را تحت نفوذ اندیشة انسان دوستی خود درآورد.
کشاکش دینی
جامعه ساسانی را میتوان به بخش تقسیم کرد: جنگجویان، کشاورزان، و روحانیون. زیر دست شاهنشاه طبقه شهریان بوده که هرکدام حکمران یک استان با دربار و ارتش خودمختار بوده است. زیر دست شهریان طبقه شاهزادگان بوده که افزون بر ادارت نهادهای دولتی و گردآوردن مالیات مشاوران ویژه شانشاه نیز بودهاند. زیر دست شاهزادگان طبقه دبیران و وزیران بوده، زیر دست آنها نیز طبقه خانها و زیر دست خانها طبقه آزادان و دهقانها بودهاند.
در میدان دین، بر اثر گسترش اندیشه مانی اجتماع زرتشتی برای بار نخست با حس رقابت مواجه شد. روحانیون بزرگ زرتشتی بنام کرتیر بر این کوشش که پشتیبانی درباری را بدست گیرند کامیاب شدند. بعدا چون شاپور دوم با خطر رومیان مسیحی روبرو شد، وی در پاسخ، دین زرتشتی را دین رسمی حکومت ساسانی تعیین نمود.
جانشین شاپور نخست، هرمزد نخست، تنها یک سال بر تخت نشست و تاج شاهنشاهی او به برادرش، بهرام گیلانشاه، رسید. او برای به پادشاهی رسیدن از پشتیبانی کرتیر سود برده بود. در روزگار او زنوبیا شاهبانوی تَدمُر زن اذینه از ایران یاری خواست. بهرام سیاست غلطی در پیش گرفت. بدین صورت که سپاه اندکی روانه کرد و در نتیجه هم تدمر بدست رومیان افتاد و هم ارلین امپراتور روم از مداخلهٔ ایران رنجید و بقصد کینهجوئی مردم آلان را بر آن داشت که از سوی قفقاز به ایران تاختند. ولی ارلین پس از ورود به بیزانس (۲۷۴ م.) و اندکی بعد بهرام در گذشت.
در این زمان فعالیت مانی که آیین او ترکیبی است از آیینهای مسیحیت، بودایی و زرتشتی به اوج ویژهای رسیده بود. مانی بر این باور بود که جهان بر مبنای روشنایی و تاریکی است و از همین رو است که خوبی و بدی وجود دارد، همچنین پیروان این آیین باور دارند که در نهایت روشنایی (خوبی) است که چیره خواهد شد و همه جا را فرا میگیرد. مانویان در ثبت و نوشتن آثار دینی خود بسیار فعال بودند. به دنبال کشتار پیروان مانی تعداد بسیاری از مانویان به ترکستان خاوری در غرب چین کنونی مهاجرت کردند و تأثیر زیادی در معتقدات دینی این منطقه داشتهاند. بنا به نوشته بیرونی مورخ قرن یازده میلادی تعداد بسیار زیادی از ترکهای خاوری، چینیها و تبتیها به این دین گرویدند.
پس از مرگ بهرام نخست، بهرام دوم (۲۷۴-۲۹۳ م) بر تخت سلطنت نشست. به دستور این شاه، مانی را گرفتند و زنده پوست کندند و در گندیشاپور برای تماشای مردم به تیری آویختند. همچنین در زمان همین شاه کرتیر که دشمن مانی بود به بالاترین جایگاهها رسید. بهرام دوم در آغاز ستمگر و خونریز بود و چون کنکاشی برای خلع او کردند به اندرز موبدی رفتار خود را تغییر داد. از کارهای او مطیع کردن سکاهای سیستان و افغانستان بود که بتحریک و همدستی برادرش هرمزد فرمانروای خراسان طغیان کرده بودند. در همین سالها کاروس امپراتور روم در اجرای نقشهٔ ارلین به مرزهای شمالی ایران تاخت و با سرمتها جنگید سپس بینالنهرین و حتی تیسفون را گرفت ولی در یک روز طوفانی بدنبال یک رعد و برق او را مرده یافتند، و سپاه روم آن را نشانهٔ خشم خدا دانستند و پستنشینی کردند. بهرام دوم نخستین شاه ساسانی بود که دستور دادبر روی سکهها و نیز سنگنوشتههایش فرتور خانوادهاش را حک کنند.
پس از درگشت بهرام دوم در سال ۲۹۳ م، شماری درباریان به بهرام شوم نامآور به سکان شاه یا شاه سکاها گرویدند هرچند بخش فراتری به نرسه (۲۹۳-۳۰۲ م) پیوستند. او از ۲۷۰ م شاه ارمنستان بود و ارمنستان هم جایگاه فرمانروایی جانشینان شاه در روزگار ساسانی بود. نخست وی جانشین برادرش هرمز ۱ بود. ولی بهرام ۱ با پشتیبانی کرتیر به جای او بر تخت نشست و او شاه ارمنستان ماند. با پادشاهی بهرام ۳ به جای او نرسه از ارمنستان به سوی عراق کنونی لشکر کشید. از این رویداد سنگنوشتهای در پایکولی در دست است.
بیشتر مورخان بر این باورند که نرسه مانند اردشیر و شاپور تحمل بر چندگانگی مذاهب را ورزیده بود. پس از پادشاهی کارزار بار رومیان پرداخت ولی کامیابی چندانی نداشت و بخشهایی از میانرودان وهمچنین ایبریا و ارمنستان را از دست داد.
در زمان او تیرداد تحت حمایت رومیها و حکمفرمای ارمنستان هر سال لشگرکشی میکرد و خساراتی در مرزهای ایران بوجود میآورد. نرسه هم به ارمنستان حمله کرد و آنجا را تصرف کرد. تیرداد هم خود را به دیوکلسین امپراتور روم پناه برد. دیوکلسین هم داماد و سردار نامی خود گالریوس را به جنگ نرسه فرستاد. پس از سه جنگ در میان کالینیک چنان شکستی بر گالریوس وارد آمد که واقعهی جنگ کراسوس را در خاطرهها زنده ساخت. ولی چند بعد نرسه بدست گلریوس شکست خورد و وادار به امضای پیمان صلح شد که رود دجله را مرز دو امپراتوری قرار داد. چند سال پس از این رویداد نرسه از سلطنت کناره گرفت و تاج را بر سر پسر خویش هرمز گذاشت (۳۰۱ م).
|
همانگونه که در سنگنبشتههای نقش رستم یاد شده هرمز دوم با چند دشوار داخلی مواجه شد. در زمان او ارمنستان دین مسیحی را پذیرفت. از اینرو ارمنیان میان هواداران رومیان مسیحی و مردمان همفرهنگ ایرانی تقسیم شدهاند. امپراتور رومی بارها حساسات دینی ارمنیان را عنوان اصلحه علیه حکومت ساسانیان بکار برده و شورشهای ضد حکومتی بپا خاست. در سال ۳۰۹ م درباریان معترض هرمز دوم را کشتند، افزون بر آن جانشین او را کشتند، پسر دوم او به زندان انداختند، چشم پسر شوم او را از کاسه کندند، و سرانجام پسر چهارم کودک ساله او را بنام شاپور دوم بر تخت سلطنت نشاندند.
داستانی درباره شاپور دوم هست که میگوید درباریان زمانی که مادرش وی را باردار بود بر زهدان مادر تاج شاهی نهادند و به دیگر سخن او پیش از زایش شاه شده بود. در زمان کودکی او عربها به مرزهای ایران تاختند و تاراج و خونریزی بسیار به راه انداختند. هنگامی که شاپور به جوانی رسید و خردسالی را پشت سر گذارد از تازیان انتقام سختی گرفت. او سزای کارهای عربها را با سوراخ کردن شانههایشان میداد، از این رو بدو لقب شانه سُنب یا ذوالاکتاف دادند. در حیره چال بزرگی نامدار به خندق شاپور ساخت و مرز استواری در خط جنوب نهاد. برای نخستین بار به دستور او قبیلهای عرب به نام بنی حنظله را به خوزستان کوچاندند تا آسانتر ایشان را کنترل کنند. پیش از این در خوزستان عربی زندگی نمیکرد.
همچنین در زمان او هونها یا خیونها در شمالخاوری با قبایل ایرانی درآمیختند و پس از شکلگیری این دودمان کوشانی-باختری به ایران دست اندازی کردند که شاپور آنان را نیز تاراند. در طی زمان مردمانی از این قبیله کوشانی-باختری قدرت منطقه را بدست آوردند و شاپور ناگزیر شد که موجودیت به رسمیت شناسایی کند اما آنها را در تحت الحمایه خود نگهدارد.
از آن سوی، جنگهای بی کران با امپراتوری روم، که با پناه گرفتن هرمز و اعلام مسیحیت عنوان دین رسمی امپراتوری، برای شاپور بسیار گران افتاد. وی در سال ۳۵۹ م به جنگ با رومیان پرداخت. امپراتور یولیانوس نیز در سال ۳۶۳ م به ایران لشکر کشید ولی خودش کشته شد و سپاهش نیز از میان رفت. از این رو روم به ناچار با ایران از در صلح درآمد و سوریه را به ایران واگذار کرد. به گفته مورخ نامی جرج رالینسون در طی ۲۴ سال شاپور جنگ با رومیان کرد و یکبار شکست نخورد، و در سال ۳۶۳ م کشور را به جایگاهی رساند که در زمان نسلهای پیشین دیده نشد.
با توجه به مسیحی شدن ارمنیان، شاپور کوشید که این منطقه دور از دست رومیان مانده باشد، به همین سبب به ارمنستان لشکر کشید و آن را باز پس گرفت. در زمان او با گسترش تعصبات زرتشتی مسیحیان آزارانده شدند.
بحران اجمتاعی و نظامی
پس از شاپور دوم، شاهان کوشیدهاند که ماننده اردشیر و شاپور نخست و نرسه وجود چندگانگی مذاهب را تحمل بورزند اما روحانیون متعصب زرتشتی جلوی همه کوششها را گرفتهاند زیرا که این روحانیون هیچگونه رحمتی بر مسیحیان نداشتهاند. از اینرو میان سالهای ۳۷۹ م تا ۵۳۰ م چندان شورش مردمی بر خلافت نفوذ روحانیون در کارزار حکومتی بپا خاست.
اردشیر دوم (۳۷۹ م - ۳۸۳ م) جانشین شاپور دوم شده بود. وی مشهور به شاه نیکوکار چندان دوام نیافت و درباریان او به کنار انداختند. شاپور سوم، پسر اردشیر دوم، پس از پدرش در سال ۳۸۳ م بر تخت نشست. او جلوی مسیحی ستیزی را گرفت و سرانجام با امپراتوری روم پیمان صلح بست که در نتیجة آن ارمنستان ميان ايران و روم تقسيم شد. قسمت بزرگ شرقی جزو ايران و قسمت كوچكتر غربی از آن روم شد و در هر دو قسمت شاهزادگان اشكانی بحكومت معين شدند (۳۸۴ م.). گرچه مردم شاپور سوم را مهربان و دادگر دانسته روحانیون بودن او در پای حکومتی خطری برای خود دیدند لذا وی را کشتند.
برادر شاپور سوم، بهرام چهارم، تاج شاهنشاهی بر سر نهاد. چون در زمان پدر بهرام چهارم والی کرمان بود بدین سو وی نامدار به کرمانشاه است. در زمان پادشاهی او خسرو والی ارمنستان ایران، بتحریک تئودس یاغی شد. بهرام سپاهی به ارمنستان فرستاد، خسرو را گرفتند و به ایران آوردند و در دژ فراموشی زندانی کردند و بهرام شاپور برادر خود را بجای او گماشت. در روزگار بهرام، تئودس امپراتور، روم را بدو قسمت غربی و خاوری تقسیم کرد. بهرام در شورشی که در سپاه روی داد کشته شد.
پس از بهرام چهارم، برادر او، یزدگرد نخست نامدار به رامشهر، بر تخت شاهنشاهی نشست. وی در برخورد با روم راهی آشتی جویانه را پیش گرفت تا آنجا که امپراتور آرکادیوس از او خواهش کرد که سرپرستی پسرش تئودوسیوس را بپذیرد. از این پس رابطه میان ایران و روم به بخش نوی رسید و دو کشور در حل مسائل درونی یکدیگر را یاری میرساندند.
یزدگرد نخست روش نیکی را در برخورد با پیروان آیینهای نازرتشتی پی گرفت. در سال۴۱۰ دین مسیحی از سوی شاه به عنوان دینی رسمی و آزاد در ایران پذیرفته شد و در زیر سایه مهربانی این شاه کلیسای نسطوری در همان سال در ایران پایه ریزی شد. لیکن این سیاست تحمل بر همه ادیان روحانیون را به خشم آورد و شاه یزدگرد نخست را کشتند. در دنباله این جنایت روحانیون رو به پسر و جانشین یزدگرد، شاپور، آورده و وی را به قتل رساند، اما با پسر ۲۰ ساله وی، بهرام پنجم، رحمت بخشیدند و موبدان موبد تاج شاهنشاهی بر سر وی نهاد.
بهرام پنجم یا بهرام گور (۴۲۱ م - ۴۳۹ م) از کودکی نزد نعمان پسر منذر پادشاه عرب حیره بررگ شده بود. پس از مرگ یزدگرد نخست بزرگان شاپور پسر بزرگ وی را که شاه ارمنستان و جانشین پدر بود را کشتند و خسرو نامی را که پدرش شاه نبود و خویشی نزدیکی با شاه نداشت را بر تخت نشاندند. بهرام با سپاهی که بیشتر از عربها بودند به پایتخت بازگشت و خسرو را شکست داد و بر تخت نشست.
او در خاور هپتالیان را به سختی شکست داد. در غرب با روم آشتی کرد و پیمانی با این کشور بست که بر پایه آن مسیحیان در ایران و زرتشتیان در روم دارای آزادی دینی شدند. در این زمان ارمنیان از بهرام خواستار یاری شدند تا شاه آنان آرتاشِس (اردشیر) پسر بهرام شاپور (ورام شاپو) را کنار بگذارند. در سال ۴۲۸ م بهرام چنین کرد و مرزبانی را در ارمنستان بر تخت نشاند.
بهرام پادشاهی دلیر و جنکجو بود. داستانهای بسیاری را به او نسبت میدهند. آوردن کولیان از هند به ایران را از کارهای او میدانند. او این کار را برای شادمان کردن مردم انجام داده بود زیرا کولیان نوازندگان و رقصندگان توانایی بودند. او به شکار و بادهگساری بسیار دلبسته بود. دلبستگیاش به شکار گورخر سبب شد که به او لقب بهرام گور را دهند. همچنین در برخی از نسکهای پارسی سراییدن نخستین چامه پارسی را از او میدانند. همچنین در داستانها چنین انگاشته شده که در جستجوی گوری در ماد در باتلاقی گرفتار آمد و باتلاق او را در خود فروخورد. همچنین نویسندگان زرتشتی زمان او را زمان آرامش و آشتی میدانند و زمانی که دیوان از ترس او پنهان شدند. از زمان او آتشکده آدرگشنسب د شیز مهمترین پناهگاه امپراتوری ساسانیان شده بود.
یزدگرد دوم (۴۳۹ م – ۴۵۷ م) جانشین بهرام پنجم شده بود. سالهای آغازین پادشاهی او به نبرد با هونها گذشت که به مرزهای خاوری ایران تاخته بودند. او در خراسان ساکن شد و توانست شهر بلخ را پس بگیرد. آنگاه به عربستان و قفقاز لشکر کشید و دین زرتشتی را با دستوری که داد دین رسمی ارمنستان نمود. ارمنیان که مسیحی شده بودند شوریدند ولی در سال ۴۵۱ م شکست خوردند و برخی از آنان به ایران مرکزی کوچانده شدند. همچنین قوم یهود نیز از دست او آزار دیدند.
|
پس از مرگ یزدگرد دوم ایران باز به دوره رقابت فئودالی و درباری برخوردار شد. هرمز سوم پس از پدر شاهنشاه شد. با پادشاهی او برادرش پیروز یکم به خراسان گریخت و سپاهی از هفتالیان (هونها) فراهم نمود و به جنگ بردار برخاست. در این جنگ هرمز سوم به کشتن رفت و در نتیجه پیروز یکم (۴۵۹ م – ۴۸۳ م) شاهنشاه ایرانزمین شد.
در روزگار پیروز بدبختی از هر سوى به ایران روى آورد. ابتدا خشكسالی ديريازى (كه مدت آن را هفت سال نوشتهاند) پيش آمد. پیروز بحسن تدبير بلا بگردانيد و بیتخفیف مالياتها و نظارت در توزيع خواربار در آسايش مردم كوشيد. ولى تاخت و تاز هونها نام و زندگانی او را بر باد داد. پیروز اگر چه كیداریان را مغلوب كرد اما در جنگ با خشنواز یاخشیون پادشاه هونها، اسير شد و در سال ۴۸۴ م بوعدهٔ پرداخت غرامت رهائى يافت و فرزندش كواد (قباد) دو سال در گروگان بود. در جنگ بعدى پیروز و سپاهش بصحراى بی آب و علفى (صحراى آخال كنونی) افتادند و نابود شدند. هونها تا مرو و هرات را گرفتند و مالیات سنگینی بر ایرانیان که خشکسالی سختی را گذرانده تحمیل کردند.
درباریان، پیروز را انگیزه این ناکامیها شمردند و بدین سو جانشین وی، زریر، را کشتند و جای او بلاش به تخت شاهنشاهی سپردند. در روزگار بلاش یا ولاخش (۴۸۴ م – ۴۸۸ م) روحانیان زرتشتی از شاه و دربار نیروی بیشتری داشتند. دوران پادشاهی بلاش به آرامی گذشت اگرچه ایران بسیار ناتوان شده بود. از رویدادهای زمان پادشاهی وی قطع باج سالانهایست که روم برای پاسداری از دربند قفقاز به ایران میپرداخت. بلاش درباره ارمنستان راه آشتی را پیش گرفت و برای پیشگیری از تازش هپتالیان یا هونها بدانها باج میداد. رفته رفته امپراتوری دچار مشکلات اقتصادی شد و بودجهای برای نگهداری ارتش نبود. از اینرو بزرگان و موبدان زیر رهبری زرمهر و شاپور مهران، بلاش را کور کرده و از شاهی برداشتند و قباد یکم را به جای وی به پادشاهی نشاندند.
در این زمان پادشاهان، بسیار ناتوان شده بودند و بزرگان کشور آنها را برداشته و مینشاندند و به جای ایشان برای کشور تصمیم میگرفتند. قباد یکم از آغاز پادشاهی دچار گرفتاریهای سیاسی و اقتصادی بسیاری بود. موبدی به نام مزدک در این زمان به قباد نزدیک شد و او را به انجام اصلاحات اجتماعی برانگیخت. او نظامی برابریجویانه را تبلیغ میکرد که آموزههایی فراتر از باور زرتشتیگری داشت. گفته شده که او اشتراک دارایی و مالکیت و حقوق زنان را تبلیغ میکرده است. قباد به یاری او توانست از توان زمینداران و موبدان و اشراف بکاهد. همچنین قباد با پشتیبانی از مزدک میان توده مردم محبوبیتی یافت. به فرمان او در انبارهای غله شاهنشاهی به روی مردم گشوده شد و زمینهای کشاورزی میان دهقانان بخش گردید. البته در نوشتههای زرتشتیان این دوره را دوره آشوب میشناسند. دستهای از اشراف و موبدان که هنوز بر سر قدرت بودند سرانجام در سال ۴۹۶ وی را دستگیر کردند و در زندانی به نام زندان فراموشی به بند کشیدند و برادرش زاماسب (جاماسپ) را به جای او به شاهی برداشتند.
قباد به یاری خواهرش از زندان گریخت و به نزد هفتالیان پناهنده شد و به یاری آنها نیرویی بسیج کرد و در سال ۴۹۹ م به ایران بازگشت. برادرش زاماسپ به سود او از پادشاهی چشم پوشید و قباد دیگربار بر تخت پادشاهی نشست. وی در نخستین سالهای سده ششم میلادی به روم لشکر کشید و توانست با شکست رومیان باجی از آنها بستاند و وضعیت دارایی کشور را بهبود بخشد. وی در ۵۰۲ م پانصد کیلو طلا از رومیان باج گرفت و رومیان پذیرفتند که تا هفت سال سالانه دویست و پنجاه کیلو طلا به ایران بدهند. وی نه تنها در ایران که در سرزمینهای پیرو ایران چون حجاز و نجد عربستان دین مزدکی را گسترد.
در زمان او دولت ایران با مسیحیان نسطوری مدارا میکرد. همچنین در ۵۱۵ م هپتالیان دوچاره چند دستگی و ناتوانی شدند و مرزهای خاوری ایران نیز آسوده شد. در زمان او شاهنشاهی ساسانی جانی دوباره گرفت و گرجستان، عمان و عربستان به زیر چیرگی ایرانیان بازگشتند.
اصلاحات قباد و خسرو
قباد نخست پس از مهار نابسامانی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در کشور دست به یک سری اصلاحات زد. وی برای یاری رسانی به ستمدیدگان و تهیداستان دفتری را به نام مدافع درویشان و دادور به فرنشینی یکی از موبدان بزرگ به راه انداخت تا به حقوق بینوایان رسیدگی کند. این روش را در آینده دینهای مسیحیت و اسلام نیز از روی کار او قالب برداشتند. او مقام موبدان موبد را به مقام سوم کاهش داد و برای نظام اداری شاهنشاهی چهار دیوان برپا کرد که فرماندهی هر کدام از آنها با یک اسپهبد بود. پیش از این فرمانده کل ارتش یک تن بود که لقب ایراناسپهبد را داشت. در زمان وی امر نقشهبرداری از زمینهای کشاورزی و سازماندهی دوباره نظام مالیاتی و تقسیم تازه استانها و سرزمینها آغاز شد.
قباد پسرش کاووس را به عنوان جانشین خویش برگزیده بود. در هنگام مرگ پدر کاووس که پشتیبانی مزدکیان را داشته فرمانروای طبرستان بود. موبدان زرتشتی از پسر کوچکتر قباد، انوشیروان که سخت ضدمزدکی بود پشتیبانی کردند. در جنگی که میان دو برادر درگرفت کاووس کشته شد و انوشیروان بر تخت شاهی نشست.
|
خسرو نخست یا خسرو انوشیروان در سال ۵۳۱ م بر تخت نشست. ابتدا مخالفان خسرو کوشیده شاه نوین را براندازد و این شورشها نیز به اقدام خسرو سوی کشتار مزدکیان انجامید. باری که خسرو قدرت کامل بدست گرفت وی تصمیم گرفت که چیرگی هونها در خاور زمین به پایان رساند. در این زمان ترکان خاقانی امپراتوری استواری بنیاد نهادند که از مغولستان تا آن سوی دریای کاسپین زیر تلسط خود داشتهاند. خسرو و خاقان ترک نیز پیمان دوستی بست تا هونهای خاور زمین را مشترکانه شکست دهند. بر اثر این پیروزی خاقان ترک جاده پر ارزش ابریشم را بدست گرفت و آنگاه با تحریک رومیان به ایران حملهور شد و پیمان دوستی را شکاند. خسرو تا اندی توانست تاخت ترکان را محدود سازد و پیمان صلخ را ببنداند.
جنگهای چندانی خسرو با رومیان برای ایران بسیار گران افتاد. از یک سو امپراتور روم کوشید که حکمران حیره را تحت الحمایه خود درآورد، و از سوی دیگر هونها را به تاخت ایران برانگیخته بود. پس از پنج سال تحمل، خسرو خود به سوریه حلمه برد، شهرها را تاراج کرد و چند رومیان را اسیر گرفت. در این حال رومیان به ارمنستان لشکر کشید اما باری که آگاهی اسیر شدن چند عالیرتبه رومی بدست خسرو به امپراتور روم رسید وی وادار شد پیمان صلح پنج ساله با خسرو به امضا برساند و ۲۰۰۰ سکه زر برای رهایی عالیرتبههای رومی به ایران پردازد. لیکن در چهارمین سال پیمان امپراتور روم به گرجستان لشکر کشید و باز جنگ گرفت. ایران دوباره سر با روم پیروز شد و در سال ۵۶۲ م پیمان صلح را برای پنج سال دیگر تمدید کردند و برابر این پیمان امپراتوری روم ۴۰۰ سکه زر سالانه به ایران پرداخته است.
پس از امضای صلح با روم، خسرو به جنگ هونها و خزرها پرداخت و کامیاب شد. وی گسترش ترکان خاقانی به نزد ایران را به ایست رساند. اما آنچه که امپراتوری روم را به هراس انداخت، فتح یمین بدست خسرو و زیر تسلط قرار دادن راههای دریا و آن پیرامون پایگاههای بازرگانی رومی. بدینسان در سال ۵۷۲ م لشکر امپراتوری روم وارد ارمنستان شد و جنگی در گرفت. خسرو در این عمر پیری دلیرانه وارد کارزار جنگ شد و شهر دارا را گرفت، همزمان لشکر وی به سوریه پرداختند. امپراتوری روم باز ناگزیر شد که پیمان صلح با خسرو امضا کند و خسارت پردازد.
خسرو انوشیروان در سال ۵۷۹ م بر اثر یک بیماری درگذشت و بدینسان عمر این شاه دلیر و دادگر به پایان رسید. مشهورترين بنايی كه پادشاهان ساسانی ساختهاند قصری است كه ايرانيان طاق كسری يا ايوان كسری مينامند و هنوز ويرانهٔ آن در محلهٔ اسپانبر موجب حيرت است. ساختمان اين بنا را به خسرو اول انوشيروان نسبت دادهاند.
هرمز چهارم (۵۷۹ م – ۵۹۰ م)، از نامدارترین هرمزهای ساسانی و پسیر انوشیروان عادل جای تخت پدر خود نشست. در همان آغاز وی مشغول به دفاع از تاخت و تاز رومیان بود. در اثنای جنگ با روم ترکان به ایران تاختند و بهرام چوبین سردار دلاور ایرانی مأمور سرکوبی ترکان شد و آنان را تار و مار کرد و خاقان ترک را کشت و پسرش را اسیر کرد. آنگاه مأمور جنگ با رومیان شد و شکست خورد و هرمز تحقیرش کرد، شورید و رو به تیسفون نهاد. و چون بزرگان و نجبای پایتخت نیز از هرمز ناخشنود بودند ضد او برخاستند. هرمز گریخت ولی وستهم و بندوی برادران زنش او راگرفتند و ابتدا نابینا کردند و بعد کشتند.
خسرو پرویز از راه وستهم و وندوی، دو نفر از بزرگان ایران پس از خلع هرمزد چهارم به پادشاهی رسید. خسرو پرویز در این روزگار در آذرآبادگان بود و چون به شاهی رسید شتابان به تیسفون رفت و در سال ۵۹۰ م تاج سلطنت به سر نهاد. چندی بعد هرمزد پدر او که پس از خلع از سلطنت کور شده بود به قتل رسید.
در این ایام بهرام چوبین سردار نامدار ایرانی که از مردم ری و پسر بهرام گشتسب و از دودمان بزرگ مهران بود پس از آن که در زمان هرمزد بر طوایف سرحدات شمال و مشرق بر ترکان فایق آمد به فرماندهی کل نیروی ایران در برابر رومیان منصوب شد لیکن در این جنگ او شکست خورد. هرمزد او را بطرز موهنی از فرماندهی خلع کرد. این فرمانده که بسیار قادر و در میان سربازان خود نهایت محبوبیت را داشت پس از خلع شدن آرام ننشست و چون خسرو پرویز بتخت نشست علم مخالفت برافراشت و به خسرو پرویز شورید و از آنجا که او نیرومند بود و شاه ایران تازه بر تخت سلطنت نشسته بود خسرو را شکست داد و خسرو سرشکسته به نزد امپراطور موریکیوس امپراطور روم رفت و نیز فاتحانه بپایتخت درآمد و تاج شاهی بر سر نهاد ولی دولت او مستعجل بود و مصادف با شورشها و مخالفتهای روحانیان شد. گرچه یهود او را حمایت مالی میکردند و از حامیان خود میشمردند ولی وندوی که دستگیر و زندانی شده بود بوسیلهٔ چند تن از بزرگان از زندان رهایی یافت و پیشرو مخالفان وهرام شد. توطئه وندوی بجایی نرسید، وهرام شورش را سرکوب کرد و فرونشاند. وندوی به نزد برادر به آذربایجان رفت و نزد برادر خود وستهم که برای خسرو پرویز علم برداشته بود مستقر شد و در این میان قیصر خسرو پرویز را حمایت کرد بشرط آنکه شهرهای دارا و مایفرقط (میافارقین) را به روم واگذارد. خسرو پرویز این پیشنهاد را قبول کرد و او خسرو پرویز را با لشکری به ایران فرستاد و پس از جنگهای خونین که یک سوی آن وهرام با لشکریانش بود و سوی دیگر خسرو پرویز با لشکر رومی و شهروندان ارمنی موشل و ایرانیانی که به او پیوسته بودند سرانجام وهرام را در گنزک آذربایجان شکست دادند. وهرام به بلخ رفت و در آنجا بیاسود و چندی بعد به دستور خسرو پرویز کشته شد. مؤبدان چندان از بازگشت خسرو راضی نبودند زیرا این پادشاه از روم این ارمغان را همراه داشت که نسبت به اوهام و خرافات نصاری میلی حاصل کرده بود و مؤبد او در این عقاید زنی عیسوی شیریننام بود که سوگلی حرم او بود. با وجود آنکه خسرو بر وهرام دست یافته بود ولی همیشه خطری که از سوی بزرگان او را تهدید میکرد برجای خود باقی بود و سرانجام وندوی و وستهم، دو سرداری که بیاری او برخاسته بودند مورد خشم سلطان قرار گرفتند. سپس خسرو وندوی را هلاک کرد و وستهم به خراسان رفت و مدت ده سال در آن خطه بیاری افواج دیلمی و جنگجویان باقی مانده از لشکر وهرام سلطنت کرد و چنانکه سکهها نشان میدهد وستهم دو تن از شاهان کوشانی بنام شاوگ و پریوگ را به فرمان خود درآورد. خسرو که خبر طغیان وستهم را شنیده بود ابتدا ترسید ولی براثر نصایح یکی از اسقفهای عیسوی سبهریشوع درخواست شد و سرانجام وستهم را پس از جنگها و دسیسهها از پای درآورد و بر اثر آن سبهریشوع را به پاداش این کمک بجای یشوعیبه که جهان را بدرود گفته بود بمقام جاثلیقی نصب کرد.
|
چند سالی نگذشته بود که موریکیوس امپراطور روم که بدست فوکاس کشته شده بود بهانه بدست خسرو پرویز داد تا او جنگی را با روم آغاز کند. فوکاس به دست هرقل (هراکلیوس) خلع شد ولی جنگ بپایان نرسید. سرداران در جنگ با رومیان فتوحات نمایانی کردند و شهرهای الرها و انطاکیه و دمشق را تسخیر نمودند سپس اورشلیم را نیز گرفتند و صلیب مقدس را از آنجا به تیسفون فرستادند و عاقبت اسکندریه و بعضی از نواحی مصر که از زمان هخامنشیان از تصرف دولت ایران بدررفته بود بدست ایرانیان افتاد. در این تاریخ یعنی در ۶۱۵ م قدرت و شوکت خسروپرویز به اوج تعالی رسید و در سرحدات نیز مهاجمات پادشاهی که نسبش به هفتالیان میپیوست و تابع خاقان ترک بود به پایمردی یکی از سرداران خسرو موسوم به سمبات باگراتونی ارمنی دفع شد و این پادشاه به خاک هلاکت افتاد. قسمتی از شمال غربی هندوستان نیز طوق اطاعت شاهنشاه ایران را بگردن نهادند و وجود سکههای خسرو در این نواحی شاهد این مدعا است.
بزرگترین سرداران لشکر ایران دو تن بودند یکی شاهین وهمنزادگان که سمت پادگوسپانی غرب داشت و دیگر فرخان که او را رومیزان هم میگفتند و او دارای لقب شهروراز (گراز کشور) بود. شاهین در آسیای صغیر فتوحات بسیار کرد و شهر کالسدون را در برابر قسطنطنیه بتصرف آورد. و پس از آن درگذشت، شاید هم به فرمان خسرو او را به هلاکت رسانیده اما شهروراز که بلاد عظیمه شامات و بیتالمقدس را گرفته به محاصره قسطنطنیه همت گماشت ولی وسیله عبور از بسفورد و ورود به ساحل اروپایی را نداشت. عاقبت فراکلیوس موفق شد که از پیشرفت سپاه فاتح ایران جلوگیری کند و افواج شاهنشاه را پس راند و آسیای صغیر و ارمنستان را فتح نماید و به آذربایجان درآید و در ۶۲۳ م شهر کنزگ را تسخیر و آتشکدهٔ بزرگ آذرگشتسب را ویران کند.
خسرو در موقع فرار از این شهر آتش مقدس را بهمراه برد و در سالهای بعد قوم خزر از نژاد ترک که در ظرف نیمه اخیر قرن ششم در قفقاز مسکن گزیده بودند دربند را بچنگ آورده با قیصر روم عقد مودت بستند قیصر در این وقت لشکر به بینالنهرین کشید و در ۶۲۸ م کاخ سلطنتی او در دستگرد به تصرف رومیان درآمد و تیسفون در خطر محاصره افتاد خسروپرویز پایتخت را ترک کرد و خود را به مأمنی کشید و چیزی نگذشت که در اثنای شورشی کشته شد.
خسروپرویز یکی از شاهان با اقتدار ساسانی است شهریاری بود که خود را چنین میخواند «انسانی جاویدان در میان خدایان و خدایی بسیار توانا در میان آدمیان، صاحب شهرت عظیم، شهریاری که با خورشید طالع میشود و دیدگان شب عطاکردهٔ اوست». خسروپرویز گنج شاهی بزرگ فراهم آورد و بنا بروایات تاریخنویسان دربارهٔ گنجهای او: آنچه بسال ۱۸ سلطنت خود بگنج خود در تیسفون نقل کرد قریب ۴۶۸ میلیون مثقال زر بود و علاوه بر آن کثیری جواهر و جامههای گرانبها بر تخمینی که خسروپرویز پس از سقوط خود از مال و گنج خود زده دارایی او خیلی بیش از این میزان بودهاست بعد از سیزده سال سلطنت در گنج او ۸۰۰ میلیون مثقال نقود جمع شده بود و چون پادشاهی او به سی سال رسید با وجود جنگهای طولانی و پرخرجی که کرد میزان نقود او به ۱۵۰ میلیون مثقال بالغ گردید افزایش ثروت او در سالهای اخیر بسبب وصول بقایای مالیاتی بود که بدون اندک ترحم و رعایتی از مردم میگرفت این پادشاه کینهتوز و درونپوش و عاری از دلیری و شهامت بود، اما اگر چه آزمند بود ولی امساک نداشت و برای جلال خود از بذل مال به جهت تجمل دریغ نمیکرد چون غیبگویان به او گفته بودند که اقامت تیسفون بر او نامبارک است اقامتگاه او قلعهٔ دستگرد یا دستگرد خسرو بود که نویسندگان عرب آنرا الدسکره یا دستکرةالملک میخواندند و این محل در کنار شاهراه نظامی بود که از بغداد به همدان میرفت و در مسافت ۱۰۷ کیلومتر تقریباً از پایتخت به طرف شمال شرقی نزد شهر قدیم ارتمیه قرار داشت.
خسروپرویز یکی از شاهان عیاش بود و دوشیزگان و بیوهزنان و زنان صاحب اولاد را که زیبا مییافت به حرم خود میآورد و هروقت میخواست زن میگرفت محبوبهٔ خسرو شیرین نام که عیسوی بود و بعضی از مورخان او را یونانی دانستهاند، این زن در اوائل سلطنت خسرو به عقد او درآمد و با وجودی که از حیث منزلت از مریم دختر قیصر پائینتر بود در خسرو نفوذی تمام داشت و باز مشهور است که خسرو خواهر وهرام چوبین را بنام گردیگ به زنی گرفت مجالس عیش و عشرت خسرو پرویز زبانزد تاریخنویسان عرب و ایران است مطبخ خسروپرویز و الوان اغذیهٔ او مشهور است مطربان و مغنیان خسروپرویز مشهور آفاق بودهاست و از مطربان معروف او سرکش و باربذ یا پهلبد و ریدک خوش ارز است. اسب خسروپرویز بنام شبدیز است و در تاریخ و اشعار ایرانی به کرات از آن نام برده شدهاست و نیز «گنج بادآورده» از گنجهایی است که تاریخنویسان ایرانی آن را به خسروپرویز نسبت میدهند. ظهور پیغمبر اسلام بعهد او بود و او مدت ۳۸ سال بر ایران حکم راند و سرانجام در (۳ آوریل ۶۲۸ م) به تائید پسرش شیرویه کشته شد.
شیرویه، پسر خسرو پرویز و مریم (دختر قیصر)، پس از پدر بنام قباد دوم بر تخت نشست و دو سال و چند ماه سلطنت کرد. وی با رومیان صلح کرد. مرزهای دو کشور به حال قبل از جنگهای خسرو درآمد و اسیران دو جانب آزاد شدند و صلیب مسیح برومیان باز داده شد. شیرویه ابتدا به عدل رفتار می کرد ولی سرانجام ۱۷ برادر خود را کشت، لذا شاهان لایق آینده را از میان برد و خود نیز به بیماری طاعون در گذشت.
پس از خسرو پرویز، اردشیر سوم به تخت نشست اما پس از یک سال و نیم حکمرانی در سال ۶۲۹ م بدست شهربراز کشته شد. شهربراز در زمان خسرو پرویز فرمانده ایران بود و با روم جنگید و مصر را در سال ۶۱۶ م تسخیر كرد. شهربراز در زمان سلطنت اردشیر سوم به تیسفون لشكر كشید. پس از کشتن اردشیر سوم، با اینكه شهربراز از خاندان سلطنت نبود به پیروی از بهرام چوبین و وستهم بر تخت نشست ولی چند تن از نجبای هواخواه خاندان ساسانی همچون ماهیار، زادانفرخ و پوسفرخ شوریدند و شهربراز غاصب را كشتند.
در این زمان سلسله ساسانی در حال فروپاشی بوده است. از مرگ خسرو پرویز که در سال ۶۲۸ م روی داد تا بتخت رسیدن یزدگرد سوم در سال ۶۳۲ م، ایران در طی این ۴ سال دوازده تن بر تخت شاهنشاهی دید همچون دو شهبانو بنام پوراندخت و آرزمیدخت.
در سال ۶۳۲ م یزدگرد سوم به تخت نشست. نسب او درست معلوم نيست. طبرى می گويد كه پسر شهريار (نوهٔ خسرو پرویز) و از مادر زنگى بود و چون كسى را از خانوادهٔ سلطنت نيافتند ناچار او را بر تخت نشاندند. وقتى يزدگرد به شاهى رسيد مشكلات فراوانی در ملك وجود داشت. در سال ۱۴ ه. ق. كه عمر از كارهاى شام فراغت يافت آمادهٔ جنگ با ايران گرديد. سعدبن ابیوقاص با سى هزار سپاه مأمور جنگ با ايرانيان شد. يزدگرد هم سپاهى گويا در حدود يك صد و بيست هزار نفر در تحت فرماندهى رستم فرخ هرمز (يا فرخزاد) بياراست. عمر در همان سال هيأتى مركب از دوازده نفر به دربار يزدگرد فرستاد. آنان در ورود به تیسفون ظاهرشان باعث سخريه بود ولى يزدگرد آنها را با احترام پذيرفت، زيرا مقارن اين احوال، مسلمین دمشق را فتح كرده بودند. يزدگرد پرسيد: مقصودتان چيست؟ گفتند بايد اسلام بپذيريد يا جزيه دهيد. شاه در جواب با نظر حقارت به آنها نگريسته و اشاره به لباس آنها كرده گفت: شما مردمانی هستيد كه سوسمار ميخوريد و بچههاى خودتان را مىكشيد. مسلمين جواب دادند كه ما فقير و گرسنه بودیم ولى خدا خواسته است غنی و سیر باشيم. حالا كه شمشير را اختيار كردهايد بين ما و شما حكم اوست.
بدينسان زمينهٔ جنگ ايران و اسلام فراهم گرديد و در قادسیه (كربلای امروزى) دو سپاه به جنگ پرداختند و پس از چهار روز جنگ سخت رستم فرخزاد كشته شد و سپاه اسلام بر سپاه يزدگرد پیروز آمد. پس از كشته شدن رستم فرخزاد و شكست سپاه يزدگرد سپاه عرب به امر عمر دو ماه استراحت كرد و سپس در سال ۱۶ ه. ق. به قصد مداین حركت كردند. يزدگرد به سعد فرماندهٔ قواى اسلام پيشنهاد كرد كه ممالك آن سوى دجله را به مسلمین واگذارد و طرفين صلح نمايند ولی او به استهزا رد كرد و سرانجام با فتح تيسفون غنایم و ذخاير سرشارى به دست سپاه مسلمين افتاد.
سعد پس از چندى در جلولا با يزدگرد به جنگ پرداخت و شكست ديگرى به سپاه او وارد آورد تا سرانجام جنگ نهاوند كه اعراب آن را فتح الفتوح ناميدهاند رخ داد و سپاه يزدگرد با همهٔ فزونى شماره و آمادگى جنگى آخرين شكست را از سپاه عرب خورد و پس از اين جنگ اصفهان و فارس و آذربایجان و ری و شهرهای ديگر به تصرف اعراب درآمد و يزدگرد پس از شكست در جنگ نهاوند از رى به اصفهان و از آنجا به كرمان و بعد به بلخ و مرو رفت و پس از آن سفیرى به چین فرستاد و از فغفور كمك خواست ولی دولت چین به سبب دورى از ايران از دادن كمك خوددارى كرد.
بعد يزدگرد با خاقان تركان گفتگو كرد و او در ابتدا راضى شد به يزدگرد كمك كند ولى بعد به سبب نارضامندى از رفتار او امتناع ورزيد. پس از آنكه يزدگرد از سوء نيت ماهوی مرزبان مرو نسبت به خود آگاه شد در نزديكى مرو به آسیایی پناه برد كه شب در آنجا بگذراند. آسيابان يزدگرد را به طمع لباس فاخر و جواهرش كشت. به روايتی او را در پارس دفن نمودند. و با مرگ او سلسلهٔ ساسانی پس از ۴۱۶ سال سلطنت در ایران منقرض گرديد.
|