|
شاه عباس کبیر
شاه عباس کبیر یا شاه عباس نخست (۱۵۸۸ م - ۱۶۲۹ م) نامدارترین شهریار دوران صفوی فرزند سلطان محمد خدابنده و پنجمین شاه از دودمان صفوی در ۱ رمضان ۹۷۸ ه.ق. (۲۷ ژانویه ۱۵۷۱ م) چشم به جهان گشود و پس از ۴۱ سال پادشاهی در ۲۴ جمادیالاول ۱۰۳۸ ه.ق. (۱۹ ژانویه ۱۶۲۹ م) در استان مازندران بدرود زندگی گفت.
برای عباس راه به تخت رسیدن هرچند آسان نبود، بلکه تجربات دوران جوانی یک خلق و خصوصیت بدگمانی نسبت به دیگران به عباس رنگ داده بود. تنها یک تصادف تاریخی عباس را از مرگ همماننده عموهایش نجات داد. دست کم نه تن از عموهایش بدست شاه اسماعیل دوم نابینا و یا کشته شدهاند. اتفاقاَ شاه اسماعیل دوم مرگ عباس که این زمان در هرات میزیست را دستور داد اما پیشاپیش اسماعیل خود بدست امرای قزلباش در ۱۳ زمضان ۹۸۵ ه.ق. (۲۴ نوامبر ۱۵۷۷ م) به کشتن رفت. سطان محمد خدابنده، پدر شاه عباس و فرزند کموبیش نابینای شاه طهماسب، پس از مرگ شاه اسماعیل دوم بر تخت نشست. سلطان محمد به علت نابینایی و مهربانی نتوانست با اقتداری مانند پدرش طهماسب حکومت کند و در دوره کوتاه حکومت اختیار وی نخست در دست زنش، مهد علیاء، و سپس در دست امرای قبیله ترکمان و تکلو از قبایل قزلباش قرار گرفته بود. در ربیعالاول ۹۸۹ ه.ق. (آوریل-می ۱۵۸۱ م)، هنگامیکه عباس تنها ده ساله بود، چند امرای قزلباش اهل استاجلو و شاملو به ولیعهد جوان بیعت کرده و در استان خراسان مبارزه انقلاب برپا کردند. ولی با ورود ارتش شاهنشاهی و بیعت حکمران، علی خان شاملو به شاه و حمزه میرزا، جانشین شاه و برادر عباس، این مبارزه ابقلابی تا مدتی خاموش شده بود.
در سال ۹۹۳ ه.ق. (۱۵۸۵ م) امیر دلیر قزلباش بنام مرشدقلی خان استاجلو به مشهد لشکر کشید و علیه علیقلی خان شاملو به جنگ برخاست. در این نبرد عباس بدست علیقلی خان اسیر افتاد. در همین حال در قزوین شماری مبارزین از قبیله ترکمان و تکلو از سوی طهماسپ، برادر دیگر عباس، برخاست اما از دست حمزه میرزا سرکوب شد. باری در سال ۹۹۴ ه.ق. (۱۵۸۶ م)، در نبردی علیه عثمانیان حمزه میرزا کشته شد و قبیله استاجلو از سوی ابوطالب، بردار دیگر عباس که این بار مدعی تاج شاهنشاهی شد، در قزوین برخاست هرچند چندان کامیابی نداشت.
در این زمان مرشدقلی خان استاجلو رو به عباس گرداند و حمایت قبیله استاجلو به عباس اعلام داشت. در همین حال سال محرم ۹۹۶ ه.ق. (دسامبر ۱۵۸۷ م) در دفاع از حلمه ازبکها مرشدقلی خان نه تنها نوانست ازبکیان را پست براند بلکه دیگر قبایل قزلباش چون ترکمانان سمنان و کاشان و همدان، افشاریان یزد و کرمان، و ذولالقدر فارس را به حمایت عباس درآورد. لذا در ۱۰ ذیقعده ۹۹۶ ه.ق. (۱ اکتبر ۱۵۸۸ م) شاه سلطان محمد تاج سر شاه عباس نخست بر نهاد و مرشدقلی خان استاجلو به وکیل دیوانعلی برگمارده شد.
شاه عباس به خوبی دانسته پیش از او چگونه قبایل قزلباش دیگر برادرانش را حمایت کرده بودند. شاه عباس به خوبی یاد داشته در شش سالگی چگونه این قزلباش نگهبان وی را کشتند، و به خوبی یاد داشته در سال ۹۸۷ ه.ق. (۱۵۷۹ م) چگونه این قزلباش مادرش و وزیر میرزا را کشتند. در همان آغاز دوره حکومتی شاه عباس دانسته که باید قدرت خود را بر روی قزلباش تحمیل کند وگرنه جز یک افزار چیز دیگری برای آنها نخواهد بود. در همین حال ستون قدرت ارتش صفوی بوده وگر ضعیف شوند کل حکومت صفوی فرو میپاشد. در این زمان شاه عباس نتوانست قزلباش را از دست دهد زیرا در دوره دو شاهان پیشین بخش بزرگی از شمالغربی کشور به دست قشون عثمانی افتاد. در راه حل این دشوار شاه عباس لشکر نوینی بر پایه غلامان قفقازی که در جنگهای پیشین اسیر شده بودند تشکیل داد، و در راه پرداخت هزینة ارتش وی کشور را میان شمار استانهای بیشتر تقسیم کرد و هر استاندار ماَمور گردآوردن مالیات بودهاند.
در راه سر و سامان دادن کشور شاه عباس دچار حمله ازبکیان و مغولان از سوی خاور شد. این مهشد و سیستان به دست ازبکیان افتاد. قندهار، که از سال ۹۴۳ ه.ق. (۱۵۳۷ م) در دست صفویان بود، در سال ۹۹۹ ه.ق. (۱۵۹۰ م – ۱۵۹۱ م) به دست مغولان افتاد. به خرسندی شاه عباس در سال ۱۰۰۶ ه.ق. (۱۵۹۸ م) عبدالله خان، رهبر قوم ازبک درگذشت و سلسله وی سست گردید. شاه عباس بی درنگ از این فرصت گرانمایه سود جست و در محرم ۱۰۰۷ ه.ق. (اوت ۱۵۹۸ م) شهر هرات که به مدت ده سال در دست دشمن بوده را پس گرفت. به سال ۱۰۱۴ ه.ق. (۱۶۰۵ م – ۱۶۰۶ م) رسید که این بار شاه عباس از قدرت خود اطمینان کامل پیدا کرده، و با وجود اینکه شمار سربازان عثمانی بیشتر و جنگ افزارهای عثمانی بمراطب پیشترفتهتر بود شاه عباس به سوی قشون عثمانی حلمهور شد و پیروزیهای فراوانی بدست آورد. پس از فتح صوفیان، در پیرامون تبریز، آخرین ماَمور عثمانی که بر اثر پیمان سال ۹۶۲ ه.ق. (۱۵۵۵ م) گمارده بود از خاک ایران بیرون راند، و پس از پس گرفتن خاکهای از دست رفته در سال ۱۰۲۷ ه.ق. (۱۶۱۸ م) شاه عباس با امپراتوری عثمان در سراب پیمان صلح بست.
|
پس از شکست دادن ازبکیان در سال ۱۰۱۷ ه.ق. (۱۵۹۸ م) شاه عباس پایتخت کشور را از قزوین به اصفهان واگذارد و اصفهان را زیباترین شهر جهان ساخت، چنانکه این پایتخت لقب "نصف جهان" گرفت. در جنوب شهر میان باغستان درباریان نشیمن گرفتهاند. بالا سر رود زاینده پلهای بی نظیر ساخته و از راه چهار باغ میدان عظیمی بنام میدان شاه ساخته شد. در میدان شاه کاخ بزرگ شاه عباس بنام علیقاپو ایستاد و در پیرامون دو ساختمان باشکوه مسجد شیخ لطفالله (تاریخ بنا: ۱۰۲۰ ه.ق. برابر با ۱۶۰۳ م) و مسجد شاه (تاریخ بنا: ۱۰۲۸ ه.ق. برابر با ۱۶۱۱ م) ساخته شد. این شهر باجلال چشم چندان بازرگان و میسیونر اروپایی گرفته و اصفهان به شهر بسیار جهانی و فرهنگی و اجتماعی درآمده بود. در زمان شاه عباس چندان کاروانسرا، آب انبار، خانه حمام، پل، جاده، بیمارستان، مدرسه، و دیگر تاَسیسات عام لمنغعه راه اندازی شد. تمایل قلبی وی به مازندران که بیشتر زمستانها در آنجا گذرانده او را واداشت که کاخهای زیباقدری در اشرف و فرحآباد ساخته باشد.
شاه عباس بسیار کوشید که فرقه شیخهای صفوی در اردبیل زیر دست خود نگهدارد، و از اینرو بارها جانسپار خود را امامان به نمایش گذاشت. همیشه پیش از نبرد یا تصمیم مهمی به گورستان اجدادش زیارت کرد. در این راه لقب مرشد کامل برای خود زنده نگهداشت، البته بعدا ایشان دستور کشتار صوفیان و درویشان صادر کرده بود. در سال ۱۰۱۰ ه.ق. (۱۶۰۱ م) در طی ۲۸ روز از اصفهان به زیارت حرم امام رضا در مشهد پیاده روانه شد. از اینگونه اقدامات مردم شاه عباس را امام غیب دانسته و بی چون و چرا آمادة فدا شدن برای شاه عباس شده بودند. شاه عباس مشهد را به یک زیارتگاه پر درآمدی دیگر داد و به رونق اقتصادی کشور بسیار افزود.
|
شاه عباس به شعر و نقاشی و موسیقی و معماری توجه داشت؛ و به علما و هنرمندان علاقه می ورزید. ملاصدرا؛ میرداماد؛ میرفندرسکی؛ شیخ بهایی و ... از فاضلان عهد وی بودند. شاه عباس مردی دیندار بود و به ویژه به علی سخت ارادت میورزید. گویند نسبت به رعایا و زیر دستان مهربان بود. فرهنگ معماری هنوز نیز متأثر از آن دوره میباشد.
شاه عباس اگر چه با مردم و رعایا مهربان بود ولی آنچه که معلوم است حکایت از آن دارد که فردی دقیق و سخت گیر - به ویژه در خانواده اش – بود. پدر خویش را به زندان محبوس ساخت، دو برادرش را نابینا کرد، پسرش را به ظن آنکه علیه وی شورش کند کشت، دو پسر کوچکش را نابینا کرد و پسر دوم او نیز در زمان حیات وی مرد. گویند در جنگ گرجستان در سال ۱۶۱۵ م، گرجیها را قتل عام کرد، و بیست هزار خانوار گرجی را به اسارت گرفت و در ظرف ۲۰ روز هفتاد هزار تن از آنان را کشت. شاه عباس یک دسته جلاد خام خوار داشت که به فرمان شاه مقصرین را زنده میخوردند.
سرانجام شاه عباس در ۲۴ جمادیالاول سال ۱۰۳۸ هجری قمری برابر با ۱۹ ژانویه سال ۱۶۲۹ میلادی درگذشت و چون دو پسر دیگرش، جدا از آنها که نابینا شدهاند، پیش از وی درگذشتند لذا پسر شایستهای برای جانشین گمارده نشد.
|